hc8meifmdc|2010A6132836|BarbersWebSite|tblnews|Text_News|0xfdff781700000000ee01000001000200
مبانى اندیشه سیاسى در آیات مکى قرآن (3) / دکتر تیجانى عبدالقادر حامد
(1) - ترجمه: مهرا ن اسماعیلى (2)
دکتر تیجانى، اهل سودان، دکتراى علوم سیاسى خود را در
سال 1989 از دانشگاه لندن دریافت کرد و هم اکنون در دانشگاه خارطوم به تدریس
اشتغال دارد . یکى از تالیفات وى اصول الفکر السیاسى فى القرآن المکى است که ترجمه
فصل دوم این کتاب پیش روى شماست . وى در این کتاب ضمن ارائه نظریه خود، به تطبیق
آن با «تجارب پیامبران پیشین» ، «تجربه پیامبر و قریش» و «تجربه پیامبر با قبایل
دیگر در سطح شبه جزیره» پرداخته و با این اثر تحصیلات خود را در گرایش فلسفه
سیاسى به پایان رسانیده است . این کتاب در سال 1995 براى نخستین بار در اردن منتشر
گردید . قسمتهاى اول و دوم این اثر در شمارههاى دهم و دوازدهم فصلنامه علوم
سیاسى آمده بود .
مقدمه
پیش از این سوره اعراف را بر اساس مفاهیمى که ارائه
مىکند به سه بخش تقسیم کردیم . چارچوب نظرى بحث و تجارب پیامبران پیشین مباحثى
بودند که در قسمت گذشته سوره اعراف مورد بررسى قرار گرفتند . اکنون به بخش سوم
سوره اعراف یعنى تجربه قریشیان در مکه خواهیم پرداخت .
توجه و التفات آیات این سوره به قریش به صورت مجموعه
آیاتى متمرکز و منسجم صورت نگرفته، بلکه این التفات در سراسر سوره و ضمن تجارب
پیامبران پیشین و فرجام امم به صورت اشارات پراکنده و مداوم محقق شده است . با
جمعآورى و بررسى این آیات به عنوان خطاب الهى که تجارب پیامبران پیشین و تطور
تحقق دین در طور تاریخ را مد نظر دارد ملاحظه خواهیم کرد که چگونه درون چارچوب
فلسفه سیاسىاى که مبناى حرکت پیامبر و یارانش است فلسفه تاریخ قرآن حضور دارد .
در اینجا سه دسته از آیات سوره اعراف را که مخاطب آنها قریش هستند، بررسى مىکنیم
تا پس از آن، التفات آیات مکى به قریش را در دیگر سورههاى مکى مورد توجه قرار
دهیم .
بخش اول:
«المص کتاب انزل الیک فلا یکن فى صدرک حرج منه لتنذر
به و ذکرى للمؤمنین اتبعوا ما انزل الیکم من ربکم و لاتتبعوا من دونه اولیاء قلیلا
ما تذکرون و کم من قریة اهلکنا فجاءها باسنا بیاتا اوهم قائلون; . . . (3)
کتابى است که به سوى تو فرستاده شده است، پس نباید از
آن تنگدلى یابى، تابدان هشدار دهى، پندآموزى براى مؤمنان باشد . از آنچه از سوى
پروردگارتان به سوى شما نازل شده است، پیروى کنید و به جاى او هیچ معبودى نگیرید،
چه اندک پند مىگیرید، و چه بسیار شهرها که نابودشان کردیم و عذاب ما شبانه و یا
به هنگامى که در نیمروز خفته بودند برایشان فرود آمد» .
همانگونه که ملاحظه مىکنید، مخاطب این آیات همه
انسانها هستند و به دلالت تضمنى شامل قریش هم مىشود; اما پس از آن که [در آیات
پیشین] تجارب رسولان و اقوام آنها را بیان کرد، خطاب الهى صرفا متوجه قریش مىگردد
و این در حالى است که در آغاز خطاب الهى متوجه همه گذشتگان بود . گویا بیاناتى که
از مقاطع متعدد تاریخى ارائه شده است اکنون به صورت جمعبندى شده قریش را مخاطب
خود قرار مىدهند . این فرآیند تاثیر خاصى بر جان و روان آدمى مىنهد; براى مثال
اگر خطاب به قوم نوح این آیه نازل شود که «و کم من قریة اهلکنا فجاءها باسنا بیاتا
او هم قائلون» ، براى آنان این مساله ملموس نبود، چرا که آنان در آغاز دوران
تاریخى قرار داشتند و شواهد تاریخى در آن دوره براى آنان موجود نبود; اما قریش به
صورت کاملا روشن فرجام اقوام گذشته را درمىیابد و چهبسا با نام و افراد آن اقوام
نیز آشنایى داشته باشد، از این رو هنگامى که خطاب الهى در ضمن تاریخ اقوام متوجه
آنان مىگردد تاثیر به سزایى بر آنان مىنهد; دغدغهاى ذهنى را براى آنان پدید
مىآورد که از خود مىپرسند چرا روستاها ویران یا آباد مىگشتند؟ این پرسش مستقیما
قریش را به بررسى مساله حکومت در زمینه فعل سیاسى، رهبرى کلان جامعه، روابط میان
انسانها، ارزشهاى پیوند خورده با روابط انسانى و نهادهایى که بر اساس این روابط
شکل مىگیرند سوق مىدهد . از همه مهمتر، او متوجه مىشود که چه اصول و مقررات
ثابتى بر تحولات تاریخى گذشته و روابط پایدار انسانى حاکم است .
از آن جا که خطاب الهى در این آیات متوجه قریش است،
این خطاب متوجه پیامبر و یارانش نیز مىگردد تا حساسیتخاصى را در آنان برانگیزد و
بیدارى تاریخى را در آنان به مرحله رشد برساند، به همین دلیل آنان از توانایى
بررسى عینى و تحلیل علمى برخوردار بودند; کسانى که به وسیله آنان مىتوان به
نتیجهاى مقبول رسید; کسانى که با تکیه بر یقین ایمان، پیروى از عقل را کنار
نمىنهادند، همچنان که به تکالیف دینى پاىبند بودند .
بخش دوم:
«قل امر ربى بالقسط و اقیموا وجوهکم عند کل مسجد و
ادعوه مخلصین له الدین کما بداکم تعودون; (4) بگو پروردگارم به دادگرى
فرمان داده است و در هر مسجدى دلتان را به سوى او بدارید و او را در حالى که
دینتان را براى او پاک و پیراسته مىدارید بخوانید، [به سوى او] باز خواهید گشت»
. «و لاتفسدوا فى الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا ان رحمةالله قریب من
المحسنین; (5) و در این سرزمین، پس از اصلاحش، فتنه و فساد مکنید و او
را با بیم و امید بخوانید که رحمت الهى به نیکوکاران نزدیک است» .
«و ما ارسلنا فى قریة من نبى الا اخذنا اهلها بالباساء
و الضراء لعلهم یضرعون; (6) و هیچ پیامبرى را به هیچ شهرى نفرستادیم
مگر آن که اهل آن را به تنگدستى و ناخوشى دچار کردیم تا زارى و خاکسارى کنند» .
«ثم بدلنا مکان السیئة الحسنة حتى عفوا و قالوا قد مس
آباءنا الضراء و السراء فاخذناهم بغتة و هم لایشعرون; (7) سپس به جاى
ناخوشى، خوشى آوردیم تا آن که انبوه شدند و گفتند به راستى به پدران ما همه رنج و
راحت مىرسید، آن گاه آنان را ناگهان فرو گرفتیم در حالى که بى خبر بودند» .
«و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات
من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون; (8) و اگر
اهل آن شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، بر آنان برکاتى از آسمان و زمین
مىگشودیم; اما آن را دروغ پنداشتند، آن گاه به خاطر کار و کردارشان ایشان را فرو
گرفتیم» .
«اولم یهد للذین یرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء
اصبناهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لایسمعون; (9) آیا براى کسانى
که این سرزمین را پس از اهل آن به ارث بردهاند روشن نشده است که اگر بخواهیم به
کیفر گناهانشان گرفتارشان سازیم؟ و بر دلهایشان مهر مىنهیم، آن گاه نمىشنوند» .
همان گونه که ملاحظه مىکنیم، آیات فوق میان تجارب
رسولان گذشته از یک سو و رسالت موسى علیه السلام از سوى دیگر ارائه شدهاند .
تجربه موسى گونه جدیدى از اجراى دین به شمار مىآید و خداوند پس از بیان تجارب
رسولان و شیوه «حذف» ى (10) که در آن مقطع رواج داشت، مناسب دیده است
که در اینجا و در پایان آن مرحله دیدگاههاى خود را طرح کند . نخستین مسالهاى که
مدنظر خداوند قرار دارد این است که جریان دین گرایى و تدین - که در خلال آن
پیامبران به صورت متناوب مبعوث مىشدند - فرآیند بیهودهاى که با انذار آغاز شده و
با حذف و استیصال پایان یابد نبود، بلکه براى هلاک شدگان، عدالت و براى وارثان
زمین، رحمتبود; در نتیجه گرفتارى امتهاى گذشته تنها بر مبناى عدالت و رحمت الهى
صورت گرفته است .
مساله دوم این است که در این آیات به مفاهیمى که در
بخش نخستین - چارچوب تئورى - به صورت مشروح بیان کردم به اجمال اشاره شده است .
امر تکلیفى، اجراى عدالت، توحید ولایتها، اصلاح و افساد در زمین که برخاسته از
التزام یا عدم التزام به امر است، طریقه دسترسى به قدرت در زمین، به ارث رسیدن
قدرت و فسقى که با شکستن عهد و پیمان مىآید، موضوعاتى هستند که در این آیات بدان
اشاره شده است .
بخش سوم:
«و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها
فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین و لوشئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الى الارض و
اتبع هواه . فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث ذلک مثل القوم
الذین کذبوا بآیاتنا فاقصص القصص لعلهم یتفکرون; (11) و بر آنان خبر
کسى را بخوان که آیات خود را به او بخشیده بودیم، اما از آن عارى شد، پس شیطان در
پى او افتاد و آن گاه از گمراهان شد، و اگر مىخواستیم قدر او را به خاطر [علمش به
کتاب ] بلند مىداشتیم، اما او به دنیا گرایید و از هواى نفس خویش پیروى کرد . آرى
داستان او همچون داستان سگ است، اگر بر او حمله آورى، زبان از دهان بیرون آورد و
اگر هم او را واگذارى باز زبان از دهان بیرون مىآورد . این داستان منکران آیات
ماست; پس برایشان این پند و داستان را بخوان باشد که اندیشه کنند» .
«و ممن خلقنا امة یهدون بالحق و به یعدلون; (12) و
از آفریدگان ما گروهى هستند که به حق راه مىنمایند و به حق داد مىدهند» .
«ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم فادعوهم
فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقین; (13) کسانى که به جاى خداوند
مىخوانید، بندگانى مانند شما هستند; بخوانیدشان و اگر راست مىگویید باید که شما
را پاسخ بدهند» .
«ان ولیى الله الذى نزل الکتاب و هو یتولى الصالحین; (14)
سرور من خداوندى است که کتاب آسمانى را فرو فرستاد و او متولى شایستگان
است» .
«خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین; (15)
عفو پیشه کن و به نیکى فرمان ده و از جاهلان روى گردان» .
با توجه به این امر که این آیات در ادامه بیان تجربه
موسى علیه السلام بیان شدهاند، به مفاهیمى عمیقتر از آن خواهیم رسید، به ویژه
زمانى که در مىیابیم کسى که آیات خدا را دریافت کرد و از آن دورى نمود و پیرو
شیطان گردید، بنا به نظر مفسران، از بنى اسرائیل بوده است . (16)
با افزودن این امر که بنى اسرائیل نمایندگان سلطه
فرهنگى [آن عصر] بودند و کفار قریش براى محاجه با پیامبر و رد دعوت وى به آنان
پناه مىبردند، روشن مىگردد که این آیات در صدد نفى اساسى سلطه فرهنگى و مدعیانه
بنى اسرائیل است و اشاره مىکند که منبع یهودىاى که قریش بدان پناه مىجوید،
الزاما داور عادلى نیست و این منبع هر چند بخشى از کتاب را با خود دارد، اما بدان
پایبند نیست، بلکه به دنبال خلود در زمین و پیروى از هوسهاى خود است; پس با تکذیب
کنندگان هیچ تفاوت ندارد; «ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا; این داستان منکران
آیات ماست» .
آیات پس از فراغت از داستان کاهنى که کتاب مانع گمراهى
او نشد، سخن از «امتى» را آغاز مىکند که با حق به هدایت مىرسند . گرچه این
امتبراى قریش نامرئى است، اما این امر اهمیت چندانى ندارد، آنچه اهمیت دارد این
است که دین امرى فردى نیست و حق راهى نیست که تنها کاهن یا یهودى از آن مطلع باشد،
چرا که در طول تاریخ مردمى بودند که حق را خواستند و یافتند و هدایتشدند . هر چند
از امکانات و جمعیت فراوانى بهره نمىبردند اما در آینده این خلا و کاستى برطرف
خواهد شد . آنچه اکنون باید عملى گردد، قیام است . تحقق قیام امرى حیاتى در اصلاح
زمین و مردم است . این مفاهیم خطاب به مؤمنانى است که در درههاى مکه مستقرند و
خداوند بدین وسیله آنان را متوجه جایگاه تاریخى و نقش دینىشان مىکند و به قیام
فرا مىخواند تا بدین وسیله ولایتهاى شرکآمیز پایان یابد و ولایتبه مقتضاى کتاب
نازل شده، تنها از آن خدا باشد . «ان ولیى الله الذى نزل الکتاب و هو یتولى
الصالحین» . همان گونه که مشاهده مىکنید، در این آیه میان «امت صالح» و «کتاب
نازل شده» و «ولایت الهى» پیوند برقرار شده است . امت صالح باحق هدایت مىپذیرد
و بر اساس عدالت، عمل مىکند، کتاب نازل شده نیز بر اساس حق و عدالت نازل شده است
و ولایت الهى هم عبارت است از وحدانیتحق و اجراى عدالت، بر اساس آن; همان گونه که
گفتیم، اجراى عدالت، براساس حق، نیاز به برپایى دولت اسلامى دارد، از این رو میان
این مفاهیم تلازمى ضرورى حکمفرماست و دقیقا در همین امر تفاوت دولت اسلامى و دولت
تئوکرات مشخص مىشود . در مباحثبعدى هنگامى که به ویژگىهاى دولت اسلامى
مىپردازیم به صورت تفصیلى به این امر خواهیم پرداخت .
سوره اعراف با اشارات متعدد و مجمل به دین در مراحل تاریخى،
خطاب خود را به قریش پایان مىدهد، اما مساله هنوز باقى است و شایسته استبه صورت
مشروح واقعیت زنده قریش، ماهیت روابط سیاسى و جوهره رویارویى قریش با پیامبر را
بررسى کنیم .
تجربه [سیاسى] قریش در مکه
زمانى که در صدد ارائه نحوه بررسى تجربه قریش و پیامبر
در قرآن بودیم با مشکل انتخاب آیات روبهرو شدیم، چه آیاتى را گزینش کنیم و چه
آیاتى را کنار بنهیم؟ در حالى که همان طور که مىدانیم، آیات مکى قرآن به مرور
زمان و به مناسبتهاى مختلف در مکه نازل گردید . در این جا پژوهشگر ناچار استیک
روش را از میان دیگر روشها انتخاب کند . زمانى که دوره مکى را مطالعه مىکردم در
صدد برآمدم که به اهداف و مقاصد بحث تکیه کنم . حاکمیتسیاسى و مشروعیت آن،
انگیزههاى فعل سیاسى و جایگاه دولت در نظام اجتماعى، جایگاه امت، اهداف مشترک امت
و فلسفهاى که امتبر آن متکى است از مقاصد این بحثبه شمار مىرود . هرچند همه
سورههاى قرآن به این مقاصد مىپردازند، اما برخى به صورت اجمالى و برخى به فحواى
خطاب به این موضوعات پرداختهاند که این سورهها را از همین آغاز از حوزه بحثخود
خارج مىکنیم . سورههاى دیگرى هستند که با قصد و تعمد به برخى از این موضوعات
پرداختهاند; مفاهیمى که باقى مىمانند در سورههاى دیگر مورد بررسى قرار مىگیرند
. براى بحث ما همین سورهها کفایت مىکنند، اما از آن جا که زمان نزول آنها متفاوت
است، گردآورى آیات مورد نظر آن اجتنابناپذیر است . علاوه بر این دو دسته آیات،
دسته سومى از سورههاى مکى قرآن وجود دارند که تقریبا به صورت جامع و مانع - بنا
به اصطلاح علماى منطق - به این مسائل پرداختهاند . به این دلیل گفتم «تقریبا» که
این دسته نیز همانند دیگر سورههاى قرآنى اهداف متعدد و موضوعات انبوهى را در بر
دارد، اما مباحثى چون حاکمیتسیاسى، رهبرى جامعه و دیگر مسائل متفرع از آن در این
سورهها بارزترند . علاوه بر این در ضمن مطالعات خود متوجه شدم که این دسته از
سورهها در مقطع زمانى میان هجرت به حبشه و سفر به طایف و سالهاى پایانى حضور
پیامبر در مکه به صورت پىدرپى و سلسلهوار بر پیامبر نازل شده است . از نظر من
این سورهها به دنبال هم آمدهاند، به گونهاى که از نظر موقعیت زمانى و مکانى
گویا بافت واحدى را شکل مىدهند . در این بررسى این سورهها از اولویتبرخوردار و
آیات دیگرى را که براى تبیین و استدلال از آنها استفاده خواهیم کرد را نیز بدان
خواهیم افزود .
سورههاى مورد نظر ما عبارتنداز: زمر، غافر (مؤمن)،
فصلت، شورى، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف که در قرآن نیز پیاپى آمدهاند . بنابه
وحدت موضوعى این سورهها، آیات آنها را به عنوان یک مجموعه مىشناسم و در ترتیب
آیات آن بدون توجه به چارچوب سورهها تصرف خواهم کرد; البته در این اقدام مراقبت
صدمه خوردن متن یا خروج از ترکیبى که مخل به معنا باشد خواهم بود . هر چند ترتیب
وحیانى آیات مناسبتر است، اما منظور ما از تغییر و ایجاد نظم جدید در آیات تبیین
معانى است که به دنبال آن هستیم . از این پس مجموعه آیاتى که براى بررسى مفهومى از
مفاهیم مد نظر، مورد استفاده قرار مىگیرند را با واژه «بخش» تعیین خواهم کرد .
بخش اول:
1 . «تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم; (17) کتابى
است که از سوى خداى عزیز و حکیم فروفرستاده شده است» .
2 . «انا انزلنا الیک الکتاب بالحق فاعبدالله مخلصا له
الدین; (18) ماکتاب آسمانى را به راستى و درستى بر تو نازل کردهایم،
پس خداوند را در حالى که دین خود را براى او پاک و پیراسته کردهاى بپرست» .
3 . «حم تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم; (19)
کتابى است فرو فرستاده از سوى خداوند پیروزمند دانا» .
4 . «حم تنزیل من الرحمن الرحیم; (20) کتابى
است فرو فرستاده از جانب خداوند رحمان و رحیم» .
5 . «حم عسق کذلک یوحى الیک و الى الذین من قبلک الله
العزیز الحکیم; (21) بدینسان خداوند عزیز و حکیم به سوى تو و کسانى که
پیش از تو بودند وحى مىفرستد» .
6 . «حم و الکتاب المبین; (22) سوگند به
کتاب روشنگر» .
7 . «حم و الکتاب المبین انا انزلناه فى لیلة مبارکه; (23)
قسم به کتاب روشنگر، ما آن را در شب مبارکى فرو فرستادیم» .
8 . «حم تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم; (24)
کتابى است فرو فرستاده از سوى خداوند پیروزمند دانا» .
9 . «حم تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم; (25)
کتابى است فرو فرستاده از سوى خداوند پیروزمند دانا» .
این آیات، آیات نخستین سورههاى مورد نظر ما هستند .
همان گونه که توجه داریم، همگى آنها با عبارت «حم تنزیل الکتاب» ، «تنزیل
الکتاب» یا «حم الکتاب» آغاز شدهاند و همه با عبارت «کتاب نازل شده» سخن خود
را آغاز مىکنند . طرح متراکم و انبوه مفهوم تنزیل و وجه مشترک این سورهها در
تاکید بر نازل شدن کتاب و نه ساختگى بودن آن، توجه ما را به خود جلب مىکند تا
سؤالى را مطرح کنیم که آیا این سورهها با پاسخ به این سؤال که بر روى زمین بزرگى
و ریاست «کبریا» از آن کیست؟ در صدد پرداختن به منشا حاکمیت در جامعه و مشروعیت آن
نیستند؟ و آیا در همین راستا، اندیشه تنزیل بر فرضیه جعل قرارداد اجتماعى مقدم
نشده است؟
پیش از این هنگامى که به بررسى تجارب رسولان پیشین
مىپرداختیم متوجه شدیم که درگیرى اساسى میان پیامبران پیشین و اقوامشان بر محور
منشا حاکمیت و مشروعیت آن دور مىزد و دیدیم که قرآن معمولا از واژه «کبریا» براى
مفهوم حاکمیت استفاده مىکرد . (26)
زمخشرى در تفسیر خود از واژه «کبریا» مىگوید که کبریا
همان پادشاهى است، چرا که پادشاهان متصف به کبر هستند .
براى پرداختن به پاسخ سؤالات فوق باید به این سورهها
نزدیکتر شویم .
بخش دوم:
«بل قالوا انا وجدنا آباءنا على امة و انا على آثارهم
مهتدون و کذلک ما ارسلنا من قبلک من قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا
آباءنا على امة و انا على آثار هم مقتدون; (27) بلکه گویند ما پدرانمان
را به شیوهاىیافتهایم و ما با پیروزى بر آنان رهیافتهایم و بدینسان پیش از تو
در هیچ آبادى، هشدار دهندهاى نفرستادیم مگر آن که نازپروردگانش گفتند ما پدرانمان
را بر شیوهاى یافتهایم و ما در پى آنان دنباله روانیم .»
مفسران بیان کردهاند که ولیدبن مغیره، ابوسفیان،
ابوجهل، عتبه و شیبه (پسران ربیعه) به نمایندگى از سران قریش از پیامبر خواستند در
برابر نیمى از مال ولید و ازدواج با دختر شبیه، از دعوت دینى خود دستبردارد . ابن
عباس مىگوید که قریش ضمن تبلیغ بت پرستى به عنوان دین پدران پیامبر، او را به بت
پرستى دعوت کردند; سورههاى هشت گانهاى هم که به آن خواهیم پرداخت در همین فضا
نازل شدهاند . به همین مناسبتبه بررسى ریشهاى و عمیق این مساله و سپس تعیین
چارچوب نظریهاى - که درآینده به عنوان چارچوب فلسفه سیاسى از دیدگاه قرآن مشخص
خواهد گردید - مىپردازیم . واژه امت در آیات فوق به معناى دین است . شاعر بن
الخطیم مىگوید:
کنا على امة آباءنا و یقتدى الآخر بالاول (28)
ما بر آیین پدرانمان بودیم، که بر اساس آن به پیشینیان
اقتدا مىشد . جوهرى «امت» را طریقت و آیین دانسته و مىگوید: «وقتى مىگویند
فلانى امت ندارد، یعنى اهل هیچ آیین و مرامى نیست» . (29)
سخن قریشیان مبنى بر پیروى از آیین پدرانشان دلالت
عمیقى بر این مطلب دارد که آنان خود را متدین به آیینى مىدانستند که آیین
پدرانشان بود و ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام آغازگر آن بودند . این بدان
معناست که قریشیان به هیچ وجه منکر این امر نبودند که دین زیربناى جامعه است و در
مساله حاکمیت در جامعه به عنوان چارچوب مرجع قابل استناد مىباشد و حکومت ملا و
بزرگانى که آنان نماینده آن حکومتبودند، اساسا برپایه ارزشهاى دینى استوار بود و
اگر بنا بود رسالت دینى جدیدى آیین ابراهیم را تجدید و تکمیل کند آنان از دیگران
به آن سزاوارتر بودند و در همین فضا روایتشده است که ولیدبن مغیره - موسوم به
ریحانه قریش - مىگفت چنانچه سخنان محمد حقیقت داشته باشد مىبایست قرآن بر مردى
بزرگ از قریه، ولیدبن مغیره عموى ابوجهل از مکه و ابوسعد عروه ثقفى از طایف، نازل
مىگردید . ابوجهل نیز نزول قرآن بر پیامبر را انکار مىکرد و مىگفت «در مکه
عزیزتر و بزرگوارتر از من وجود ندارد» . (30)
اجمال دعوت بنابر حکایت قرآن و شواهد سیره و اخبار این
گونه است . این دعوت دعوتى است که قرآن در صدد تاسیس اساس و زیربناى آن است تا
چارچوب استوار خود را بر آن بناکند و نظر قاطع و برنده خود را ارائه نماید .
خداوند مىفرماید:
ثم جعلناک على شریعة من الامر فاتبعها و لاتتبع اهواء
الذین لایعلمون; (31) و سپس تو را از شریعتى برخوردار کردیم، پس از آن
پیروى کن و از هوا و هوس نادانان پیروى مکن .
خداوند در این آیه ادعاى قریش را دروغ شمرده است،
همانگونه که در سوره زخرف آنان را به رفاهطلبى توصیف کرده است . «افک» در
لغتبه معناى واژگون کردن چیزى است و «ائتفکت الارض» یعنى زیر و رو شدن زمین .
مؤتفکات در قرآن به روستاهایى گفته مىشود که زیرو رو و نابود شدند; از این رو
ماده «افک» و مشتقات آن همگى به معناى واژگونى و زیرورو کردن است . (32)
زمانى که خداوند ادعاى قریش را مبنى بر این که آنان بر
دین پدران خود هستند افک مىداند، بدان معناست که آنان آیین ابراهیم را واژگون
کردهاند و اصول آیین ابراهیمى همان اصولى است که در شریعت محمدى بیان شده است، پس
آنان باید به محمد صلى الله علیه و آله روى بیاورند نه محمد به آنها . بر همین
اساس حکومتبزرگان قریش حکومتى دگرگون شده، تغییر یافته و فاقد مشروعیت است، از
این رو آیه ذیل به دنبال سخنان پیامبر مطرح گردید:
ثم جعلناک على شریعة من الامر فاتبعها و لاتتبع اهواء
الذین لایعلمون; (33) و سپس تو را از شریعتى برخوردار کردیم، پس از آن
پیروى کن و از هوا و هوس نادانان پیروى مکن .
به دنبال آن قرآن در صدد است میان شریعت محمدى و اساس
یگانه دین - که بدان دروغ بسته شده - رابطه برقرار کند:
شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا و الذى اوحینا الیک و
ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى ان اقیموالدین و لاتتفرقوا فیه کبرعلى المشرکین
ماتدعوهم الیه الله یجتبى الیه من یشاء و یهدى الیه من ینیب و ما تفرقوا الا من
بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم و لولا کلمة سبقت من ربک الى اجل مسمى لقضى بینهم و
ان الذین اورثوا الکتاب من بعدهم لفى شک منه مریب فلذلک فادع و استقم کما امرت و
لاتتبع اهواءهم و قل آمنتبما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بینکم الله ربنا و
ربکم لنا اعمالنا و لکم اعمالکم، لاحجة بیننا و بینکم الله یجمع بیننا و الیه
المصیر; (34) پس براى این امر دعوت کن و چنانکه دستور یافتهاى
پایدارى کن، و از هوا و هوس آنان پیروى مکن و بگو به هر کتابى که خدا فرو فرستاده
است ایمان آوردهام، دستور یافتهام در میان شما دادگرى کنم; خداوند پروردگار ما و
پروردگار شماست . اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن شما; در میان ما و شما
گفتوگویى نیست، خداوند ما و شما را گرد خواهد آورد و فرجام همه به سوى اوست .
این آیات حاوى اشارات مهمى در تصحیح این امر دارد:
اولا، محمد صلى الله علیه و آله مبعوث نشده تا دوره
مذهبى جدیدى را از صفر آغاز کند و شریعت آسمانى نیز - نه با او و نه با ابراهیم که
- با نوح آغاز گردید و همانگونه که ابن عربى گفته شرایع و پیامبران پیشین مورد
تاکید و تایید پیامبران بعدى و شرایعشان قرار مىگرفت تا این که خداوند نبوت را
با شریعت محمدى به پایان رسانید . این بدان معناست که بزرگان قریش بر اساس ادعاى
میراث آیین ابراهیمى براى حکومتخود مشروعیتبه دست آورده بودند و این مبنا اکنون
(در زمان پیامبر) غیر قابل قبول بود . معناى دیگر این امر این است که دین محمدى نسبتبه
آیین ابراهیمى براى استفاده از مشارکت مردم سزاوارتر است، چرا که این دین نه تنها
از آیین ابراهیمى تغذیه مىکند بلکه شرک دروغى را نیز که بدان منتسب کردهاند
مىزداید . در این جا علما این سؤال را مطرح مىکنند که آیا پیامبر پیش از نزول
وحى، به چه شریعتى پایبند بود؟ قرطبى در تفسیر خود ضمن طرح آراى متعدد، معتقد
استبرخى از علما مطلقا پاسخ منفى به این پرسش دادهاند و عقلا آن را محال
دانستهاند . برخى نظر قطعى ندادهاند و برخى نیز او را ملتزم به شریعتخاصى
دانستهاند . در دسته سوم نیز اختلاف نظر وجود دارد; برخى گفتهاند پیامبر به
شریعت عیسى ملتزم بود، چرا که این شریعتشریعتهاى سابق را نسخ مىکند . عدهاى
اشکال گرفتهاند که پیامبر نمىتواند بر دین منسوخ بماند، دیگران گفتهاند هر چند
پیامبر به آیینى مستلزم بود، اما این امر بر ما روشن نیست . بنا به نقل قرطبى در پایان
این بحث، امامان و بزرگان ما همه این نظریات را رد کردهاند، چرا که دلالت قطعى در
هیچ یک از آنها وجود ندارد، هر چند عقلا محال نباشند . آنچه به یقین مىتوان گفت
این است که پیامبر به همان گونه که امتهاى گذشته به شرایع و پیامبران خود منتسب
بودند به هیچ پیامبرى منتسب نبود و نمىتوان او را عضوى از امتهاى پیامبران پیشین
دانست، بلکه شریعت او از دیگر پیامبران استقلال داشت و از سوى خداوند حاکم تعیین
مىگردید . خداوند مىفرماید: «شرع لکم من الدین» ، یعنى اقامه دین و توحید در
میان شرایع متعدد . (35)
این مطلب همان است که در گذشته به همراه نظر ابنعربى
مطرح کردم و با دیدگاه قرطبى نیز سازگار است .
ثانیا، آیین جدید تنها براى محمد صلى الله علیه و آله
تشریع نشده و تا زمانى که شما به ابراهیم و دین او ایمان دارید شریعت محمدى نیز
شریعتشما خواهد بود و به اقتضاى آن عدالت را در میان شما به نام تمامى امتهاى
توحیدى گذشته و به نام خداوندى که او را هادى قرار داد اجرا خواهد کرد . اجراى
عدالت که پیامبر مامور آن بود (امرت لاعدل بینکم) به روشنى به معناى پذیرفتن
مسؤولیت رهبرى مردم است، چرا که اساس عدالت آن است که کبریا و حاکمیت تنها ازآن
خدا باشد، بنابراین فرض، بزرگان قریش پس از آن که مشروعیت تاریخى خود را از دست
دادند باید از جایگاه سیاسى خود کنارهگیرى کنند .
به نظر من مفهوم آیه «مامور اجراى عدالتبین شما
هستم» دستور مستقیمى به پیامبر در جهت پذیرش مسؤولیتسیاسى در جامعه قریشى است .
این آیه در کنار آیات مطرح نشده بلکه مشخصا مقصود خداوند است و آیاتى که پس از آن
مىآیند بر همین مساله تکیه دارند و بر این امر تاکید مىکنند . خداوند مىفرماید:
الله الذى انزل الکتاب بالحق و المیزان و مایدریک لعل
الساعة قریب; خداوند است که بر اساس حق کتاب و میزان را نازل کرد و تو چه دانى، چه
بسا قیامت نزدیک باشد .
قرطبى در تفسیر این آیه مىگوید:
خداوند بدینوسیله پیامبرش را به عمل به کتاب، عدالت،
توبه و عمل به شریعت ترغیب مىکند پیش از آن که با روز حساب مواجه شود . (36)
چگونه پیامبر براساس شرایع عمل کند و عدالت را در میان
مردم اجرا کند، در حالى که دولتى تشکیل نداده است؟ اینجا احتمال دارد سؤالى مطرح
شود که چگونه در حالى که شمار مسلمانان اندک است و هنوز به اندازه امت نرسیدهاند
و سرزمینى ندارند تا دولت تشکیل دهند در مکه دولتى بر پا خواهد شد؟
دکتر محمد سلیم العوا در این زمینه مىگوید:
وضعیت مسلمانان در دوره مکى به گونهاى بود که آیین
جدیدى را که پیامبر به آنان بشارت داده بود پذیرفته بودند و در جهت آن فعالیت
مىکردند، اما به صورت امتى جدا و تفکیک شده از دیگر مسلمانان مکه در نیامده بودند
و سرزمینى نداشتند تا رهبرى - فعالیتسیاسى که منبعث از شریعت وحیانى است و آن را
محقق مىسازد - را به کار بندند . در این مقطع پیامبر صرفا مردم را به دین جدیدى
که مامور ابلاغ آن بود دعوت مىکرد . (37)
در مورد دیدگاه دکتر العوا باید گفت این که مسلمانان
امت نبودند تنها در صورتى درست است که امت را گروهى از مردم که در حیطه جغرافیایى
و سیاسى خود اعمال قدرت مىکنند و داراى پرچم هستند تعریف کنیم و این تعریف
برخاسته از تجربه جدید سیاسى و متاثر از تفکیک اقوام، نژادها و توزیع سرزمینها در
میان آنان و برقرارى مرزهاى بینالمللى است; اما اگر به این مساله از دیدگاه دیگرى
بنگریم، درخواهیم یافت که واژه امت در قرآن ضرورتا به معناى گروهى مجزا از دیگر
انسانها نیست که در سرزمین خاص خودشان اعمال قدرت کنند، بلکه بخشى از مردم هستند
که انگیزه برپایى دین، موجب تشکل و حرکت آنها گردیده است; هرچند گاهى از نظر تعداد
محدود هستند، اما باز امت محسوب مىشوند . بر این اساس، جدایى از مردم و وابستگى
به سرزمین خاص از مؤلفههاى امتبه شمار نمىآید، همان طور که حضرت ابراهیم یک تن
بود و امت نامیده شد . اگر بزرگان قریش ادعا دارند که امت ابراهیمى هستند و آن را
مبناى تاریخى و منطقى استحقاق حاکمیت در مکه قرار مىدهند، در مقابل مؤمنان
معتقدند آنان نیز امتى توحیدى و ابراهیمى هستند، مدعىاند آنان نیز از حق اقامت در
مکه و حاکمیت در آن برخوردارند و این را براساس کتاب منزل و رسول مبعوث مطرح
مىکنند نه از روى عصبیت .
تئورى دستبه دستشدن قدرت و غلبه یکى بر دیگرى
(استخلاف)، بخش اساسى فلسفه تاریخ در اسلام است، از این رو وجود سرزمین مقدس و
ویژه مؤمنان ضرورى نیست و گرایشى هم وجود ندارد که مؤمنان را به جدایى از دیگران
که به سمت ایمان آوردگان گام برمىدارند فرا خواند . نه تنها مشرکان مکه به دین
واحد اقرار دارند و به میراث ابراهیمى پایبند هستند، بلکه مسلمانان نیز به مبانى
ابراهیمى پایبندند و در نتیجه همگى یک امتند; برخى مشرک و برخى موحدند و این وضعیت
ادامه داشت تا زمانى که آگاهى پیدا کردند و آنگاه دو دسته شدند . هر چند برخى از
مفسران معتقدند کافران امت مدعو و مؤمنان امت مجیباند، (38) اما به
بیان قرآنى، مشرکان و مؤمنان همگى امت محمد صلى الله علیه و آله هستند:
ولما ضرب ابن مریم مثلا اذا قومک منه یصدون; (39)
و چون پسرم مریم مثل زده شد آنگاه قوم تو از آن [به ریشخند] بانگ برداشتند
.
هرکس به محمد صلى الله علیه و آله ایمان بیاورد به
عضویت امت مسلمان محمد در آمده و با امتبزرگ مسلمان که تاریخچه آن به زمان آدم و
نوح باز مىگردد مرتبط مىشود و هر کس منکر شود در امت کافر محمد - که با شرک و
افک از اصل خود جدا گردیده - محبوس و محدود خواهد ماند و چنانچه خداوند اراده
مىکرد همه ایمان مىآوردند و امتى واحد و یکسان را شکل مىدادند . هر دسته براى
اعمال قدرت خود در سرزمین مشترک، اقدام خواهد کرد . تا زمانى که مشرکان، پیامبر و
مؤمنان را از دیگر مردم جدا نکردهاند با همدیگر خواهند بود و تا لحظهاى که آنان را
از سرزمین بیرون نراندهاند بیرون نخواهند رفت . چرا که بر اساس منطق دین باید در
سرزمین شرک در برابر آن ایستاد و به پیروزى رسید و براى اجراى عدالتباید قدرت،
سرزمین و مردم را از ستشرک رها ساخت، نه این که از سرزمین عقبنشینى و کنارهگیرى
کرد و گوشه عزلت اختیار نمود:
قل یا قوم اعملوا على مکانتکم انى عامل فسوف تعلمون من
یاتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم; (40) بگو اى قوم، هر چه توانید
بکنید، من نیز کنندهام، پس به زودى خواهید دانست که بر سر چه کسى عذابى مىآید که
خوارش سازد و عذابى پاینده بر او فرود مىآید .
پیامبر قریشیان را به اعتبار قوم خود مورد خطاب قرار
مىدهد . آنان را به اصل آزادى فعالیتسیاسى مذهبى در درون چارچوب امت واحد و
سرزمین مشترک فرا مىخواند . حال هر که توانستحقانیت و مشروعیتخود را به اثبات
برساند استحقاق رهبرى مردم را نیز خواهد داشت و هر که دروغ و افک او آشکار گردد از
آن دستخواهد کشید . زجاج در شرح این آیه مىگوید:
«اعملوا على مکانتکم» (41) بدین معناست که
بر اساس امکانات و توانایىهاى خود تلاش کنید و خواهید دانست که پیروزى، به ارث
بردن سرزمین و بهشت، از آن چه کسى خواهد بود . فرمان الهى اینجا متضمن تهدیدات و
نه امر به حفظ وضع موجود است .
این مفهوم در موارد متعدد دیگرى در قرآن تکرار شده است
. (42)
اقتضاى حکمت الهى این است که انتقال قدرت میان کفار و
مؤمنان در سرزمینى مشترک صورت گیرد، تا اینکه مؤمنان به پیروزى برسند، چرا که
پیروزى اسلام و تحقق دولت اسلامى به معناى اخراج مشرکان از سرزمین یا تحمیل دین به
آنها نیست - همان طور که پیش از این نیز از آن سخن گفتیم . عجیب آن است که دکتر
سلیم العوا - که معتقد به ضرورت سرزمین جدا براى مسلمانان است تا قدرت خود را در
آن اعمال کنند - خود بیان مىدارد که زمانى که شرایط سیاسى براى مسلمانان مهیا
گردید و آنان سرزمین مجزاى خود را یافتند و حاکمیت مشروع خود را اعمال کردند، باز
به مشرکان اجازه دادند در مدینه حضور داشته باشند . وى مىگوید:
«ملت» در نخستین دولت اسلامى و مراحل تکوین آن، محدود
به مسلمانان نبود، بلکه یهود و مشرکان مدینه نیز بخشى از آن بودند و لذا حق
شهروندى و عضویت در جامعه بر اساس محور منطقهاى «شهر مدینه» تعیین مىشد .
(43)
چنانکه مشرک و یهودى استحقاق حق شهروندى در جامعه
مسلمانان را داراست و حق زندگانى و حضور در سرزمین از آنان سلب نگردیده، چگونه وى
این حق را براى شهروندان مسلمان مکه نمىپذیرد و چگونه از شهروندان مسلمان در مکه
خواسته مىشود که براى اجراى شریعت الهى در خارج از مکه به دنبال سرزمین دیگر و
مردمى دیگر - که مسلمانان بخشى از آنها هستند - باشند؟
پیش از این زمانى که به تجربه موسى مىپرداختیم، دیدیم
که چگونه گروهى از متفکران و مفسران این ایده را طرح کردند . گویا مسؤولیت اساسى
موسى در مصر به انتظار اذن خروج نشستن و اشتیاق به سرزمین موعود بوده است، در حالى
که خداوند پس ازخارج شدن موسى از مصر، وعده سرزمین موعود را به او داد و نه در
زمان سکونت او در مصر . این عده توجه نداشتند که وظیفه اساسى موسى برپایى دین در
مصر بود و مجبور شد از مصر خارج شود . متفکران دیگرى بر این گمانند که پیامبر دوره
مکى را در انتظار مهاجرت به مدینه و تحقق دولتش در آن به سر برد; بر همین اساس
ابراز داشتهاند که محمد صلى الله علیه و آله در آن دوره به دعوت اکتفا کرده بود و
یارانش نیز افرادى پراکنده بودند و نه امت . این عده بر این نظرند که آیات مکى
قرآن اصول عام و مبانى تئوریک حکومتى بود که بنا بود در مدینه شکل گیرد . به نظر
ما این دیدگاه نادرست است . اصول و مبانى تئوریک اسلام در خلا تعیین نمىشد، بلکه
در ضمن فعالیتسیاسى پیامبر - به عنوان رهبر سیاسى و نه داعى فلسفى یا نظریه پرداز
سیاسى - تعیین مىگردید . درست است که سالهایى را که پیامبر در مکه سپرى کرد به
تحقق دولت اسلامى منتهى نگردید، اما فعالیت مسلمانان در مکه تا حد بسیار زیادى
کارکردهاى دولت را تامین مىکرد و مشرکان نیز با همین منظر به مسلمانان
مىنگریستند . در این زمینه در بحث تجربه سیاسى پیامبر در مکه مفصلا سخن خواهیم
گفت .
ویژگىهاى دولت اسلامى
چنانکه گفتیم پیامبر مامور اجراى عدالت در میان مردم
بود و این ماموریتبدون برپایى دولت اسلامى مقدور نبود . بر این اساس ویژگىهاى
دولت اسلامى را برخواهیم شمرد .
1 . دولتى توحیدى و آزادىخواه
از آن جا که عدالتبه معناى انحصار ولایتبراى خداست،
این امر به آزادى مردم منجر خواهد شد و از این رو این دولت، دولتى است که از مسیر
توحید به آزادى خواهد رسید . با اجراى اصل برابرى انسانها، بهره کشى و استکبار از
بین خواهد رفت; به عبارت دیگر، حکومتبر بشر و عقول بشرى برچیده خواهد شد . علاوه
بر این، با تحقق و اجراى این ایده که حاکمیت از آن خداست، انسانها از شرک
بتپرستانه و طغیان طاغیان آزاد و رها خواهند گردید . خداوند مىفرماید:
ضربالله مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون و رجلا سلما
لرجل هل یستویان مثلا، الحمد لله بل اکثرهم لایعلمون; (44) خداوند مثلى
مىزند بردهاى را که صاحبان متعدد و ناسازگار دارد و بردهاى که تنها یک مالک
دارد . آیا این دو برابرند؟ سپاس خداى راست; ولى غالب آنان نمىدانند .
در معناى آیه ذکر شده که عربها «برخى اوقات بردهاى
را به صورت مشارکتى مىخریدند و گاه سهم خود را به دیگر شرکا یا فردى دیگر
مىفروختند و گاهى ضمن منت نهادن بر برده یا بردگان از سهم خود چشم مىپوشیدند و
این گونه برده از آن شریک یا شرکاى دیگر قرار مىگرفت» . (45)
آیه از بردهاى سخن مىگوید که مالکان متعددى بر او حق
دارند و به دلیل تعدد سروران، ولایتهاى متعدد را نیز باید بپذیرد و در نتیجه سایر
جنبههاى زندگى او نیز دچار آشفتگى خواهد شد و خیر و منفعتى به او نخواهد رسید .
این مثال در قرآن براى مقایسه حالت توحید و شرک بیان شده است; بدین معنا روشن
مىگردد که با پذیرش ولایت الهى، دیگر ولایتها از اعتبار خواهند افتاد و انسان
آزاد و رها مىگردد و در این صورت تنها بنده یک خدا خواهد بود; هیچ سرورى بر او
حکم نمىراند و هیچ کاهنى عقل او را به خدمت نمىگیرد . در روایتى از عایشه در
طبقات ابن سعد آمده است:
عایشه گفت: زمانى که من بریره را آزاد کردم، بستگان من
آزادى او را مشروط بر ولایت ایشان بر بریره قرار دادند . آن گاه پیامبر فرمود: شما
را چه شده است که شرایطى را تعیین مىکنید که در قرآن نیست؟ هر کس شرطى را تعیین
کند که در قرآن نباشد شرطش باطل است، هر چند صدبار شرط کرده باشد باز شرط خداوند
سزاوارتر و قابل قبولتر است . (46)
شرط الهى که دولت اسلامى به دنبال تحقق آن است عبارت
است از حذف سلطه دیگران بر مردم، روزى و خرد آنان . این گونه است که مردم به توحید
محض و ولایت واحد رو خواهند آورد . التزام به این شرط، التزامى است اختیارى و نه
تحمیلى . دولت اسلامى نیز تنها پس از تحقق این شرط مقدماتى برپا خواهد شد و
بنابراین، این شرط از عوامل تحقق و استمرار دولت اسلامى به شمار مىآید . دولت از
دیدگاه اسلام متاخر از اعتقاد به توحید میان انسان و پروردگارش است; اعتقادى که
براساس آن فرد با سعى و تلاش مداوم درصدد تحقق توحید محض برمىآید، سپس دولتبه
موجب قراردادى، پیمان (پروژه) توحیدى که میان فرد و خداوند شکل گرفته است را اجرا
خواهد کرد .
با بررسى نظریه قرارداد اجتماعى هابز و جان لاک به این
نتیجه مىرسیم که چگونه فرد به دولت مرتبط مىگردد و براى دستیابى و بهرهمندى از
امنیت مالى و جانى، از آزادى خود چشم پوشى مىکند . همچنین خواهیم دید که چگونه
این نظریات انسان آزاد را گرفتار سه حوزه گریزناپذیر اطاعت و انقیاد مىسازد:
حوزه نخستبرخاسته از دیدگاه الحادى در مورد وجود است
. بدین صورت که وجود را صرفا مادى مىداند و آخرت را انکار مىکند و بر این اساس دستاوردهاى
مادى دنیا را مقدس شمرده و بهره بردن از آن را والاترین ارزش مىداند و براى حفظ
آن از تجاوزات دیگران، حاضر است از بخشى از اراده آزاد خود در قبال دولت صرف نظر
کند تا مورد حمایتسازمانها و نهادهاى دولتى قرار گیرد .
حوزه دوم بندگى و اطاعت انسان آن گاه شکل مىگیرد که
دولتبا ادغام آزادىهاى واگذار شده، نظامى سلطهآمیز و ساختى پیچیده (لویاتان
هابز) را بنیان مىنهد که فرد را کاملا تحتسیطره خود قرار داده، به صورتى که نه
مىتواند از آن دستبردارد و نه مىتواند علیه آن اقدام کند، هر چند در قانون این
حق براى او تعریف شده باشد . بدین صورت حوزه سوم بندگى نیز تکوین مىیابد و این سه
حوزه فرد را احاطه مىکنند . در فضاى فرهنگى که دانش سیاسى سکولار و رویگردان از
اصول و اهداف دین ایجاد کرده، واژه آزادى در ادبیات سیاسى اسلامى تا حدى برجسته
خواهد شد که تاکنون نظیر نداشته است، چرا که مؤمن در نظریه پیمان توحیدى [و نه
قرارداد اجتماعى] اساسا از سلطه بردگى مادى بیرون رفته و ارزش برتر را از آن وجود
متافیزیکى دانسته و لذا وجود کنونى و دنیوى را شایسته آن نمىداند که خود را برآن
متمرکز کند و موقوف آن سازد، بلکه باید از آن رهایى یابد . دولت در این چارچوب به
عنوان ابزار تقویت انسانها براى رهایى و نیز وسیله مساعدت به روند توحید که در
قرارداد اسلامى منعقد گردیده و نه به عنوان ابزار جذب آزادىهاى دیگران شکل خواهد
گرفت و مشروعیت و بقاى خود را نیز در راستاى همین امر کسب خواهد کرد .
2 . دولتى براى مردم
خداوند مىفرماید:
انا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق فمن اهتدى فلنفسه
و من ضل فانما یضل علیها و ما انت علیهم بوکیل; (47) ما کتاب آسمانى را
به حق براى مردم بر تو فرستادیم پس هر کس هدایتیابد به سود خود هدایتشده است و
هر کس بیراه رود به زیان خویش بیراه رفته است و تونگهبان آنان نیستى .
تنها اصلى که براساس آن پیامبر عدالت را در میان مردم
اجرا مىکند و دولتى تحقق مىیابد کتاب است و چنانچه کتاب «براى مردم» باشد،
دولتى که بر اساس کتاب عمل خواهد کرد نیز دولتى «براى مردم» خواهد بود و امکان ندارد
که دولتبراى فرد، گروه یا طبقهاى خاص باشد، مادامى که کتاب از یگانگى بشر و الهى
بودن منبع قدرت سخنى مىگوید .
دکتر على شریعتى در این زمینه دیدگاه بعیدى را اتخاذ
کرده و معتقد است:
قرآن با نام خدا شروع شده و با نام مردم پایان
پذیرفته، واژه خدا و انسان در امور عمومى جامعه به صورت مترادف به کار رفته است و
[آیه] «من یقرض الله قرضا حسنا; چه کسى است که به خداوند قرض نیکو بدهد» به معناى
قرض دادن به مردم است; پادشاهى از آن خداستبه معناى پادشاهى مردم است و مردم
نمایندگان خدا بر زمین هستند; دین براى خداستبه معناى دین براى مردم است و هیچ
مؤسسه یا گروهى از کاهنان یا کنیسه و دیگر نامها نمىتواند آن را در اختیار خود
گیرد .
ادبیات شریعتى، حماسى و لحن سخن او شبیه سخن معتزله
است که براى منزه دانستن خدا از ظلم مىگویند که «باید» خداوند صالحتر را براى
بندگانش در نظر بگیرد، هر چند مفاهیم مدنظر دکتر شریعتى درست است .
وقتى گفته شد کتاب از آن مردم است و تحقق دولتبراى
مردم است، مىخواستیم بگوییم که یکى از ویژگىهاى دولت اسلامى این است که پس از
اجراى عدالت در میان مردم، منافع حقه آنان را نیز تامین کند و مصالح و منافع مردم
به مفهوم حفظ دین، جان، عقل، ناموس، مال و . . . است . ماوردى زمانى که گفت «غایت
دولت این است که از جانب صاحب شریعتبراى حراست از دین و تدبیر دنیا خلافتى محقق
شود» ، دقیقا به این مفهوم با کوتاهترین گزاره اشاره کرد . منافع و مصالح به
تفصیل در علم فقه طرح شده و از حوصله این نوشتار خارج است .
3 . دولت قانونى متکى بر شریعت
در حکومت اسلامى، قانون حاکم است و قانون بر اساس
شریعتى مستقل و با اصول و قواعدى معین تعیین مىگردد و حاکم و محکوم براى داورى و
تصمیمگیرى به آن مراجعه مىکنند . خداوند مىفرماید:
ثم جعلناک على شریعة من الامر فاتبعها و لاتتبع اهواء
الذین لایعلمون; (48) تو را بر شریعتى از امر قرار دادیم پس بر اساس آن
عمل کن و از هوا و هوس نادانان پیروى نکن
و ما اختلفتم فیه من شیىء فحکمه الى الله ذلکم الله
ربى علیه توکلت و الیه انیب; (49) و در هر آنچه اختلاف نظر پیدا کنید،
حکمش با خداوند است . چنین استخداوند، پروردگار من که بر او توکل کردهام و به
درگاهش روى آوردهام .
الله الذى انزل الکتاب بالحق و المیزان و ما یدریک لعل
الساعة قریب; (50) خداوند است که بر اساس حق، کتاب و میزان را نازل
کرده است و تو چه دانى چه بسا قیامت نزدیک باشد .
اندیشه ارجاع داورى به شریعت معینى که قواعد و متون
مشخصى دارد به تازگى در تئورىهاى سیاسى وفقه قانونى مطرح شده است . در امپراتورى
روم، امپراتور منبع قانون گذارى به شمار مىآمد و همه قوانین رومى بر اساس همین
مفهوم تطور یافت . زمانى که اندیشه قانون طبیعى را سیسرو (متوفاى 43 ق . م)
(51) مطرح کرد، اعلام داشت که از این به بعد قانون پایدار قانونى است که در
آن عقل و طبیعتبا یکدیگر مطابقت داشته باشند و قانون طبیعى قانونى فراگیر، ابدى و
مستقیما از جانب خداوند گرفته شده است و هر که منکر این قانون باشد با طبیعتبشرى
خود به تعارض برخاسته است . وى این مساله را به منزله دگرگونى بزرگ و قیام علیه
پادشاه روم و قوانین به ارث رسیده از امپراتور روم تلقى کرد; اما سران کلیسا قانون
طبیعى را على رغم همه تناقضاتش به کار گرفتند تا بر اساس آن، اندیشه حق مقدس
پادشاهى را نتیجه بگیرند و تاکید کنند که فرد باید از قوانین دولت، ازهر نوعى که
باشد، اطاعت کند و جایز نیست در برابر آن ایستادگى کند; قوانین در واقع وسیلهاى
ربانى و الهى هستند تا گنهکاران را مجازات دهند و دولت و کلیسا با همکارى یکدیگر
براى تامین صلح و ثبات در زمین قانونگذارى خواهند کرد . (52) وضعیت
دیکتاتورى کلیسا در طول قرون وسطى ادامه پیدا کرد تا این که یکى از اساتید دانشگاه
پاریس به نام مارسیلیوس پادوآ در قرن چهاردهم (1324م) اعلام داشتحکومتباید
مشروعیتخود را از مردم کسب کند و پادشاه باید منتخب آنان باشد، در برابر آنان
پاسخگو بوده و در چارچوب قانون عمل کند . پس از او ویلیام اوکامى اعلام داشتحاکم
باید از الوهیت و دین جدا شده و سکولار گردد، قدرت خود را از رضایت مردمى بگیرد و
بر اساس قانون عمل کند . این جریان ادامه پیدا کرد و به فلاسفه عصر روشنگرى و نظریه
پردازان قرار داد اجتماعى خاتمه یافت; کسانى که به وسیله آنان اصل برترى قانون بر
دولت پس از انقلابهاى بزرگ اروپایى تاکید گردید . (53)
اما در قرآن - همانگونه که دیدیم - پیامبر و مؤمنان
همگى در دایره تکلیف الهى قرار دارند و در داورىها به شریعت مراجعه مىکنند .
قرآن قاطعانه شریعت را منزل معرفى مىکند و نه وضع شده از سوى مردم، چراکه وضع
شریعت تنها از آن خداست و از آن بشر نیست . شریعت الهى با قوانین طبیعى که عقول
بشرى از آن الهام مىگیرد و گاهى به خطا و گاه به صواب مىرود تفاوت دارد . شریعت
الهى نصوص و قواعد مستحکمى است که عقل در شیوه و شکل اجراى آن تلاش مىکند و نه در
خود آن .
4 . دولت اسلامى دولتى تئوکرات نیست
گفته شد که دولت اسلامى میان کتاب و امت محصور است;
سپس اشاره کردیم که تفاوت میان دولت اسلامى و دولت تئوکرات، درست در همین نقطه
روشن مىشود . در این جا مىخواهم این تفاوت را روشن کنم، چرا که عقل معاصر در زیر
فشار سکولاریسم جدید غربى نمىتواند ذهنیتى از تشکیل حکومت دینى خارج از چارچوب
حکومت تئوکرات داشته باشد . چنانچه مفهوم حکومت تئوکرات روشن گردد، این ویژگى از
دولت اسلامى نفى مىشود .
این اصطلاح از فعالیتهاى انحرافى دین در سپیده دم
تاریخ اقتباس گردید و سپس براى توصیف دولتیهودى یهودیان پس از موسى علیه السلام،
به کار گرفته شد . در آن دوره انسانها در قبایل، بطون و اقوام متعدد زندگى
مىکردند . دین در خلاف جریان اصلى خود، به صورت آیینهاى خاص قبیلهاى (54) ظهور
پیدا کرده بود . هر قبیلهاى خداى خاص خود داشتبه گونهاى که خدا نیز از اعضاى
قبیله به شمار مىآمد که با شادى اعضا شاد و با ناراحتى آنان ناراحت مىشد .
ارتباط اعضا با خداوند قاعدهمند نبود . اعضا خداوند را گاه به عنوان پدر، گاه به
عنوان رهبر نظامى و گاه به عنوان شاه مىنگریستند تا این که نهایتا خداوند در
قبایل سامى صورت ثابتى به خود گرفت و به عنوان پادشاهى که با قبیله مهاجرت مىکرد
و با اسکان آنان مستقر مىگردید قرار گرفت . این وضعیت را «وضعیت تئوکرات
بتپرستانه هینوستیک» نامیدند . در این وضعیت، خداوند شاه است; قانون وضع مىکند
و با روش خاص خود آن را اجرا مىکند . زمانى که بنىاسرائیل با اندیشه توحیدى آشنا
شدند در انحرافات دینى متعدد خود، اندیشه توحیدى را با اندیشه تئوکرات بتپرستانه
هینوستیک خلط کردند و یهوه را خداوند خاص قبیله بنىاسرائیل دانستند، همان گونه که
دیگر قبایل خداى ویژه خود را داشتند . خداوند زمانى که سخنان آنان را براى موسى
علیه السلام بازگو مىکند به این انحراف اشاره مىکند:
قالوا یا موسى اجعل لنا الها کما لهم آلهة قال انکم
قوم تجهلون; (55) گفتند اى موسى، همان گونه که آنان خدا دارند، براى ما
نیز خدایى قرار ده . گفتشما قومى نادان هستید .
آنان پس از موسى به جهالتخود بازگشتند و هرگاه درمورد
تفسیر متون دچار مشکلى مىشدند به متولیان معبد پناه مىبردند; کسانى که طى تطور
خود اکنون به طبقه راهبان تبدیل شده بودند، معبد یهوه را محافظت مىکردند و کتاب
او را تفسیر مىنمودند و این گونه ارتباطى سه گانه میان کتاب، معبد و کاهن بر قرار
گردید و این مثلث قدرت، مبهم، سرى و پنهان بود و در امور دینى، جنگها و سیاستبه
قدرت برتر مبدل شد . در دوره پادشاهان بنىاسرائیل این قدرت در اختیار شاهان
بنىاسرائیل قرارگرفت . شاهان مدعى بودند فرزند یهوهاند و با نور او حرکت مىکنند
. هنگامى که دولتیهود را دولتى تئوکرات نامیدند، در واقع نظر به طبقه کاهنانى
داشتند که اراده خداوند تنها در اختیار آنان بود . (56)
همان گونه که ملاحظه مىکنید، تئوکراسى تفاوت تام با
دیدگاه قرآنى دارد . از منظر قرآن، امت - و نه افراد، کاهنان یا پادشاه - متولى
هدایتبه سوى حق منزل هستند و عدالت را بر اساس آن اجرا مىکنند . از آن جا که
کتاب منزل است، نقطه آغاز و حاکمیت از آن کتاب است و امت پس از کتاب قرارخواهد
گرفت . تفاوت دولت اسلامى و دولتهاى دمکراتیک جدید نیز در همین امر است . مودودى
در این راستا مىگوید:
نمىتوان دولت اسلامى را دولتى دمکراتیک نامید . واژه
الهى و تئوکرات بیشتر بر آن صادق است; اما تئوکراسى اروپایى با حکومت الهى تفاوت
فراوان دارد . اروپا تنها با حکومت تئوکراتیکى آشناست که قدرت آن در دست کشیشان
است و آنها بر اساس امیال، اهداف و از نزد خودشان براى مردم قانون گذارى مىکنند و
الوهیتخود را بر مردم تحمیل مىکنند و در پشت قوانین الهى پناه مىگیرند . از
دیدگاه قرآن شایستهتر است که این حکومت را شیطانى بنامیم و نه الهى . در حکومت
تئوکراتیکى (الهى) که قرآن مطرح کرده است، طبقه شیوخ قدرت را در دست ندارند، بلکه
بر اساس قرآن و سنت قدرت در اختیار توده مردم است و آنان متولیان و مجریان آن
خواهند بود . اگر به من اجازه بدهید که اصطلاح جدیدى را به کار گیرم، از اصطلاح
حکومت تئودمکراسى (57) یا حکومت الهى دمکراتیک براى بیان مفهوم خود
استفاده خواهم کرد، چرا که در حکومت اسلامى - تحت قدرت قاهره خداوند - حاکمیت مقید
مردمى به مسلمانان واگذار شده است . (58)
با توجه به این که زیربناى دولت اسلامى را پیمان
اسلامى مبتنى بر توحید دانستیم که بر اساس آن انسانها از سلطه دیگران آزاد خواهند
شد، این آزادى به انهدام قدرت قریش منتهى مىشد، اما بزرگان قریش هنوز بر یکى از
منابع قدرت یعنى اقتصاد متکى بودند . هر چند پیامبر توانستبا ادعاهاى شرعى، دینى
و تاریخى آنان مقابله کرده یا در صحت آن تردید ایجاد نماید، اما هنوز توان اقتصادى
که اهل ترف و آسایش از آن بهرهمند بودند و از آن طریق حاکمیت و قدرت را دنبال
مىکردند وجود داشت . خداوند از آنان به اهل ترف و دروغ یاد مىکند . در گذشته از
دروغ و پیامدهاى آن سخن گفتیم و اکنون به پدیده رفاهطلبى (ترف) و پیامدهاى آن بر
شرایط سیاسى و انسانى خواهیم پرداخت .
خداوند مىفرماید: «فلایغررک تقلبهم فى البلاد; گشت و
گذار آنان در شهرها تو را نفریبد (59) » . ابنعباس در تفسیر خود مقصود
آیه را تجارت قریش از مکه به شام مىداند و مىگوید: به پیامبر گفته شد که خیر و
گشایشى که آنها در روزى دارند موجب فریب نگردد، چرا که این کالاى ناچیز دنیاست .
(60)
افلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من
قبلهم کانوا اکثر منهم و اشد قوة و آثارا فى الارض فمااغنى عنهم ماکانوا یکسبون; (61)
آیا در زمین سیر و سفر نکردهاند که بنگرند سرانجام کسانى که پیش از آنان
بودهاند، چگونه بوده است . آنان از ایشان پرشمارتر و پرتوانتر و پر اثرتر در
زمین بودهاند اما آنچه به دست آوردند به کارشان نیامد .
مفاهیمى که در این آیه بدان اشاره شده، رفاه، آسایش و
فزون خواهى است که بر مبناى فلسفه شرک صورت مىگیرد و همواره با ظلم همراه است .
کسانى که با ظلم ثروت اندوزى مىکنند، در واقع عوامل نابودى خود را نیز تامین
کردهاند . اگر بر مبناى ظلم سلطنتى شکل گیرد، در درون این سلطنت اسباب نابودى نیز
فراهم شده است . مفهوم گرفتار گناهان شدن که در قرآن بارها تکرار شده همین مفهوم
است .
و قیضنا لهم قرنآء فزینوا لهم مابین ایدیهم و ما خلفهم
و حق علیهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس و انهم کانوا خاسرین; (62)
براى آنان همنشینانى گماشتیم که حال و آیندهشان را در نظر ایشان آراسته
جلوه دادند و در میان امتهایى از جن و انس که پیش از ایشان بودهاند، حکم در حق
ایشان تحقق یافت که ایشان زیان کار بودند .
قرطبى در تفسیر خود مىگوید:
معناى عبارت «براى آنان همنشینانى گماشتیم» این است
که آنان را نیازمند یکدیگر کردیم; فقیر نیاز اقتصادى خود را از غنى تامین مىکند و
غنى نیز از توان فقیر بهره مىبرد و در این وضعیتبود که گناه و معصیت را براى
همدیگر نیکو تصویر مىکردند . (63)
این مفهوم در سوره انعام روشنتر و دامنهاش گستردهتر
است:
قل هو القادر على ان یبعث علیکم عذابا من فوقکم او من
تحت ارجلکم او یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم باس بعض، انظر کیف نصرف الآیات لعلهم
یفقهون; (64) بگو او تواناست که برشما عذابى از فراز یا فرودتان
برانگیزد یا شما را گرفتار اختلاف کلمه کند و به بعضى از شما شر و بلاى بعضى دیگر
را بچشاند; بنگر که چگونه آیات را گوناگون بیان مىداریم تا ایشان دریابند .
ابن عباس در تفسیر این آیه مىگوید:
عذابى که از فراز مىآید ظلم حاکمان و امیران است و
عذاب پایین همان مردم و بردگان دون مایه هستند . (65)
آیه به صورت عام اشاره به پدیده شکاف اجتماعى در مکه
دارد . در جامعه مکى که ظلم روبه فزونى بود، احساس ضرر و زیان نیز در میان مردم
پایین دست افزایش مىیافت و شرایط اجتماعى در یک سیر نزولى قرار گرفته بود . این
شرایط به نفع قریش نبود و به قدرت سیاسى آنان منتهى نمىگردید، هرچند
کاروانهایشان بیشتر مىشد و در سرزمینهاى بیشترى تردد مىکردند .
چه بسا لازم باشد در این بخش نگاه کوتاهى به وضعیت
اقتصادى مشرکان مکه بیندازیم . این امر، آیات و تاکید فراوانى را در میان آیات مکى
به خود اختصاص داده است .
مونتگمرى وات در کتاب محمد در مکه مىگوید:
مکه، وطن پیامبر، براى مدت نیم قرن به صورت شهر تجارى
کوچکى درآمده بود . پیشرفت مکه در گرو مرکزیت تجارى مکه و نیز وجود حرمى بود که
مردم بدون هیچ هراسى به آن پناه مىبردند . در واقع اهالى مکه فروشندگانى خرده پا
و واسطههاى تجارى بودند و توان واردات یا سازماندهى کاروانها در آنها دیده
نمىشد; اما در پایان قرن ششم بر بخش اعظم تجارت یمن به شامات مسلط شدند . از طریق
این جاده کالاهاى گرانبهاى هند و عطریات و بخور جنوب شبه جزیره به اروپا مىرسید .
در امر تجارت، طایف با مکه در رقابتبود و مکه هر چند از مرکزیت گستردهاى
بهرهمند بود، اما بیش از آن که مرکزى تجارى باشد مرکزى مالى به شمار مىآمد .
در دوره جاهلى تنها کسى ثروتمند بود که به تجارت مىپرداخت
و سرمایهاى اندوخته بود یا به کشاورزى مىپرداخت و به سودى دست مىیافت و یا
شتردارى مىکرد; در نزد عربها شتر همان سرمایه و معیار ارزیابى ثروت بود . اهل
اخبار از افرادى در دوره جاهلى نام بردهاند که هر یک به جز شتر، مزارع و املاک،
دهها هزار درهم پول نقد داشتهاند . استفاده ثروتمندان از ظروف زرین و سیمین - که
در مکه رایجبود - تاثیر خود را بر فقرایى که قوت روزانه خود را نداشتند برجاى
مىنهاد . سرمایهداران قریشى زندگى مرفهى داشتند و جامهاى زرین دست مىگرفتند و
در آن مىنوشیدند و از اثاثیه زراندود و فاخر استفاده مىکردند; این در حالى بود
که برخى دیگر از حداقل زندگى بهرهمند بودند . ابولهب، عموى پیامبر که نامش
عبدالعزى بود، مال و اولاد فراوانى داشت; از این رو خود را از بزرگان قریش
برمىشمرد و شایسته خود نمىدید از پسر برادرش، محمد که مال چندانى نداشت و سن
کمترى داشت پیروى کند . ابوسفیان از تجار و عباسبن عبدالمطلب از ثروتمندان قریش
بودند . در عصر جاهلى بنىمخزوم را به ثروت مىشناختند و عکرمةبن ابىجهل از
سرمایه داران قریش محسوب مىشد . حکمبن ابىالعاصبن امیةبن عبدشمس نیز از تجار
مکه بود . از سرمایه داران طایف مىتوان از مسعودبن معتب ثقفى و مسعودبن عمروبن
عمیر ثقفى نام برد . ابن معتب یکى از سرمایهداران طایف بود و در تفسیر آیه «رجل
من قریتین عظیم» از او نیز نام بردهاند . ابنعمرو نیز مال خود را به صورت ربا
در اختیار دیگران مىنهاد . برخى از سرمایه داران براى محافظت و حسابرسى اموال خود
خزانهدار داشتند; براى مثال طلحةبن عبدالله خزانهدارى داشت که اموال او را
نگهدارى و بر املاک و مزارع او نظارت مىکرد . (66)
بر اساس وضعیت اقتصادى و مالى قریش مىتوان تصور کرد
که پیامبر از آنجا که براى برپایى دولت و اجراى عدالت در میان مردم دعوت مىکرد و
با تغییر مفهوم ثروت و تعریف آن به محصولى دنیوى و روزى خداوند - که خداوند توانا
مىتواند آن را از بین ببرد و یا بازگرداند - درصدد انهدام مبانى استکبار قریشى
بود . خداوند مىفرماید:
الله لطیف بعباده یرزق من یشاء و هو القوى العزیز; (67)
خداوند به بندگانش لطف دارد و هر که را بخواهد روزى مىبخشد، او قوى عزیز
است .
من کان یرید حرث الآخرة نزد له فى حرثه و من کان یرید
حرث الدنیا نؤته منها و ماله فى الآخرة من نصیب; (68) هر کسى بهره
اخروى را خواسته باشد براى او در کشت او مىافزاییم و هر کس کشت دنیا را بخواهد از
آن به او مىبخشیم و براى او در آخرت بهرهاى نیست .
برترى اقتصادى افراد چنانچه به طغیان و سرکشى منتهى
شود - همان گونه که مفسران مىگویند عارى از حکمت نیست، چرا که عدهاى محتاج
عدهاى دیگر خواهند بود و چرخه حیات تکمیل مىگردد; عدهاى با تمسخر دیگران زمینه
امتحان الهى را فراهم مىآورند . خداوند درباره پیوند ثروت و سرکشى سخن گفته است:
کلا ان الانسان لیطغى ان رآه استغنى; (69) چنین
نیست، بىگمان انسان سر به طغیان بر مىدارد هرگاه خود را بىنیاز ببیند .
اولم یعلموا ان الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر; (70)
آیا نمىدانند که خداوند بر هر کس بخواهد روزى مىگشاید .
الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها; (71) کسانى
که از عبادت طاغوت کناره گرفتند .
در مورد واژه «طاغوت» اختلاف نظر وجود دارد . شیطان،
بتها، اسم غیر عربى براى کاهن و اسم عربى مشتق از طغیان از نمونه این معانى است .
مفهوم اخیر باسیاق سخنان ما سازگارتر است .
هنگامى که قرآن توجیهات اقتصادى و نیز دلایل مذهبى و
اقتصادى ملا و بزرگان قریش را براى سلطه سیاسى خود مردود مىشمارد، در همان حال
مدعى است که براى حضور در مکه و انتساب آیین ابراهیمى به خود، بیش از قریش سزاوار
و شایسته است . در واقع این موضعگیرى به معناى قیام و شورش علیه حکومتبزرگان مکه
است; قیام امتى اسلامى که تلاش دارد با کنار زدن قریشى که براى بقا و سیادت خود
دلیلى ندارد، سلطه خود را کامل کند . آیات ذیل از سوره شورى بیانگر همین معنا
هستند:
و الذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شورى
بینهم و مما رزقناهم ینفقون و الذین اذا اصابهم البغى هم ینتصرون و جزاء سیئة سیئة
مثلها فمن عفا و اصلح فاجره على الله انه لایحب الظالمین و لمن انتصر بعد ظلمه
فاولئک ما علیهم من سبیل انما السبیل على الذین یظلمون الناس و یبغون فى الارض
بغیرحق اولئک لهم عذاب الیم; (72) کسانى که نداى پروردگارشان را
استجابت کردند و نماز را برپا داشتهاند و کارشان را با رایزنى با همدیگر انجام
مىدهند و از آنچه روزىشان دادهایم مىبخشند، کسانى که چون به آنان تعدى
مىرسدانتقام مىگیرند و جزاى هر بدى بدىاى همانند آن است; پس هر که عفو و
درستکارى پیشه کند پاداش او بر خداوند است که ستمکاران را دوست ندارد و هر کس بعد
از ستمى که دیده انتقام گیرد، اینانند که بر آنان ایرادى نیست . ایراد تنها بر
کسانى است که به مردم ستم مىکنند و در روى زمین به ناحق سرکشى مىنمایند .
اینانند که عذابى دردناک پیش دارند .
با تامل در آیات فوق نتایج ذیل به دست مىآید:
1- در این آیات سخن از افراد نیست، بلکه سخن از
گروهها و جماعت است و صیغه جمع به صورت مکرر در آن به کار رفته است . خطاب به جماعت
مسلمانان است که دعوت پروردگار را اجابت کردند و نمازرا اقامه کرده و در درون خود
براساس شورا عمل مىکنند . برخى از مفسران بر این عقیدهاند که جماعت مورد نظر در
این آیه، جماعت مسلمان در مدینه است . این احتمال بعید به نظر مىرسد، چون سوره
مکى است و سیاق متن و قراین آیه اشاره دارد به تحولات سیاسى در مکه و شرایطى که
جماعت مسلمان در سالها قبل از هجرت به مدینه داشتهاند .
آیات فوق از امارت شورایى در میان جماعتسخن مىگوید،
سپس به انفاق داوطلبانهاى اشاره دارد که با امارت شورایى و وضعیت اقتصاد سیاسى
مکه کاملا سازگارى دارد . در گذشته گفتم که براى اثبات اصل شورا دلایلى دیگر به جز
آیه شورا وجود دارند . در مورد این آیه همین اندازه کافى است که توصیف گزارش گونه
از اقداماتى که قدرت سیاسى انجام خواهد داد به دست آوریم . همچنین کافى استبدانیم
که مسلمانان مکه به جماعت مبدل شدهاند . به عبارت دیگر، مسلمانان امارتى سیاسى با
همان کارکردهاى بزرگان قریش براى خود فراهم کردهاند، البته با امکانات مادى
متفاوت . چنانچه بتوان بر بزرگان قریشى نام دولت نهاد، مؤمنان نیز اکنون مىتوانند
دولتباشند . کار ویژه بزرگان قریشى مشابه کار ویژه دولت مؤمنان است که عبارت است
از: رهبرى دینى، سقایت، رفادت و حجابت و نیز ارسال هیات و برقرارى روابط خارجى .
علاه بر این که در دارالندوه سیاستها تعیین مىشد و درگیرىها حل و فصل مىگردید
. تامین هزینههاى اقتصادى ارتش و تامین امنیت کاروانها نیز از این کار ویژهها
به شمار مىآمد .
از طرف دیگر، مسلمانان داراى ریاست دینى بودند; ریاستى
که مشروعیت را بدانها مىداد . مسلمانان در سازماندهى خود از امارت شورایى
برخوردار بودند که به تلاشهایشان انسجام مىبخشید و آنها را از تکروى مصون
مىداشت . با توجه به این که این آیات پس از مهاجرت به حبشه نازل گردیده و مهاجران
حبشه نیز صرفا براى فرار از سختىها به حبشه نرفتند، نتیجه مىگیریم که مسلمانان
مکه توان ارسال هیاتهایى رابه بیرون از مکه براى بر قرارى روابط خارجى به نحوى که
قریش نتواند مانع آنانگردد داشتهاند; درنتیجه تنهاتفاوت دو دولت، کارویژه تامین
هزینههاى مالى بود .
2- آیات فوق به صراحت مشروعیت قریش را باطل اعلام کرده
و قیام علیه ملا قریش را به عنوان قدرتى ستمگر و ظالم که بر خلاف توحید ابراهیمى و
هدایت محمدى اقدام مىکند جایز مىشمارد . بر اساس آیین اسلام، تلاش براى پیروزى
بر ظالم و نیز مکافات بدى با بدى نه تنها جایز است، بلکه قیام علیه کسانى که به
مردم ستم روا مىدارند و در زمین به تعدى مىپردازند نیز حرکتى مشروع شمرده شده
است .
طبرى در مفهوم آیه «الذین اذا اصابهم البغى هم
ینتصرون» مىگوید:
ظاهر آیه به این امر دلالت دارد که پیروزى در این
شرایط ترجیح دارد . این امر بنا بر سخنانى است که ابراهیم نخعى گفته است که آنان
بر مؤمنان تحمیل مىکردند که خود را ذلیل بشمارند، آن گاه فاسقان بر آنان گستاخى
مىکردند . (73)
طبرى ادامه مىدهد:
در آیه «انما السبیل على الذین یظلمون الناس» بنا به
نظر غالب مفسران، نحوه ستم بر مردم به صورت عداوت با آنان تفسیر شده است; بنابه
روایت ابنجریجشرکى که با دین مردم در تعارض است موجب ظلم به آنان شده است . در
هر صورت این دیدگاهها به یکدیگر نزدیکند و اعلام مىدارند که اقدام علیه بزرگان و
مشروعیت قریش جایز است . (74)
اشخاصى که در ذیل شان نزول این آیات نامى از آنها آمده
است همگى از اعیان، صاحب نظران و ارکان اقتصادى قریش به شمار مىآمدند و بدون شک
همان بزرگان و ملا قریش هستند که از جانب مردم سخن مىگفتند و دشمنى با اسلام را
هدایت مىکردند .
گفته شده که هشتسوره مورد اشاره، در فاصله میان هجرت
به حبشه و سفر پیامبر به طایف نازل شدند . در این دوره رویارویىهاى سیاسى شدت
گرفت و موضعگیرىها شفافتر شد . در همین دوره بود که اندیشه سیاسى اسلام شکل
گرفت و ظرافتهاى آن معلوم گردید . این سورهها همگى مشروعیت قریش را به چالش
مىکشانید و براى برپایى دولت اسلامى دعوت مىکرد . فعالیتهاى پیامبر صلى الله
علیه و آله در دوره بعدى نیز فعالیتهاى یک مقام سیاسى است که براى تکمیل عناصر
قدرت، تلاش مىکند از دایره اقتصادىاى که از امتیازات قریش به شمار مىآید خارج
گردد . در ادامه بحثخواهیم دید که اندیشه عقبنشینى از مکه و واگذارى آن به
مشرکان اساسا در روش سیاسى پیامبر وجود نداشته است، بلکه روش پیامبر مبتنى استبر
دریافت زمین از قریش یا به خطر انداختن منافع تجارى قریش در طایف و حبشه و یا حصر
قریش در میان قبایل غیرقریش . این شیوه - استیلاى برقدرت - برخلاف ایده برخى،
شیوهاى نبود که پیامبر ناگهانى بدان روى آورده باشد و بر خلاف توهم دیگران دولت
پیامبر، دولتى محلى در درون قریش محسوب نمىگردید .
مونتگمرى وات در کتاب محمد در مکه در فصلى تحت عنوان
«امتداد آفاق» بر این گمان است که پیامبر خود را فرستاده خاص قریشیان مىدانست و
به سبب تغییر شرایط مجبور گردید دامنه فعالیتش را گسترده کند، ازاین رو تنها در سه
سال پایانى اقامت او در مکه، سخن از روابط او با قبایل صحرانشین و ساکنان طایف و
یثرب به میان آمده است . (75) برخى دیگر گمان کردهاند مهاجرت پیامبر
از مکه به مدینه به مثابه تحول دراسلام از آیین مسالمتآمیز و صلح جو به آیینى است
که اصحاب مدام مامور جهاد بودهاند و براى غنایم معنوى و مادى مدام شعله جنگ را بر
مىافروختهاند . (76) به نظر مىآید این دیدگاهها درست نباشند . در
سیره نبوى و فلسفه سیاسى قرآن هیچ قرینه و شاهدى براى تایید این دیدگاهها وجود
ندارد، چرا که متن رسالت پیامبر بر این اصل استوار است که وى با بهرهگیرى از
میراث انبیاى پیشین، ساختى را که آنان بنیان نهادند تکمیل کند; از این رو سیاست
رهانکردن سرزمین جهت ارتباط زمین و وحى زمانى که از سوى پیامبر اتخاذ گردد، سیاست
جدید یا غریبى نخواهد بود . این امر هدفى نبود که به سبب سیر حوادث یا بن بستهاى
سیاسى در مکه تعیین شده باشد .
در طبقات ابن سعد آمده است که «پیامبر هنگام تولد با
تکیه بر دو دستبر روى زمین قرار گرفت مشتى از خاک را بر گرفت و سر را به آسمان
دوخت» . (77) شبیه به همین مضمون را مادرش آمنه بنت وهب نقل کرده است
. او مىگوید: «هنگامى که پیامبر به دنیا آمد، دستان خود را بر زمین نهاد و سر را
به آسمان بلند کرد» . (78) شرایطى چنین را که بسیارى از مورخان و سیره
نویسان نقل کردهاند، رویه طبیعى تولد بچهها نیست . چنانچه دلیل بر جعلى بودن این
روایات نداریم اشکالى ندارد که این امر را حالتى نمادین بدانیم و در چارچوب نظرى
خود از آن کمک بگیریم . این سمبل اشاره به این امر دارد که ورود پیامبر در زمین،
ورودى ویژه و همراه با مضمون رسالت است; رسالتى که بر زمین چنگ میزند در حالى که
سر به آسمان دارد، یعنى مایل است میان واقعیت و آرمان نوعى از توحید را برقرار
کند; توحید بدین مفهوم همچنان به صورت تفاوتى میان اسلام و فلسفههاى دیگر باقى
خواهد ماند .
در تفسیر ابنکثیر در روایتى به نقل از ربیعبن انس آمده
است که زمانى که پیامبر نماز مىخواند تنها یک پا را بر زمین مىنهاد و پاى دیگر
را بلند مىکرد . آن گاه این آیه نازل گردید: «طه و ما انزلنا علیک القرآن لتشقى;
طه، ما قرآن را بر تو نفرستادیم که سختى بتو برسد» ، یعنى اى محمد، پاى را بر زمین
بگذار و بر آن فشاربیاور، ما قرآن را بر تو نفرستادیم که به تو سختى برسد .
(79) امام فخر رازى در تفسیر کبیر همین سخن را آورده است . بنابر نظر او
«طه» مىتواند از «وطا» مشتق شده باشد که به همین معناى گام نهادن به زمین است .
(80) زجاج نیز این نظر را دارد . بدین صورت مفهوم مجمل قابل استفاده ا زآیه
این خواهد بود که انسانى که بر روى یک پا مىایستد نمىتواند بر زمین ایستاده
بماند و در هدایت دین پایدار بماند، براى پایدارى و استوارى چارهاى نیست که به
هنگام تلاوت قرآن (تبعیت از قرآن) بر هر دوپا برخیزى . تبعیت از قرآن منوط به تحقق
قدرت و استیلاى بر زمین است و سلطه بر زمین نیز با دورى گزیدن و کناره کشیدن و یا
استیلاى ناقص محقق نخواهد شد .
پس از خطاب نخستین، رمزگونه، نمادین و جامع سوره طه،
سوره خطاب خود را با تجربه موسى علیه السلام ادامه مىدهد . تجربه موسى تجربهاى
شاق و طولانى است که بر اصل «حکومت ناموس بر زمین» مبتنى است . و رقةبن نوفل یکى
از نوادر و اندیشمندان عرب جاهلى در قرن هفتم میلادى است که با تاریخ ادیان و کلام
مسیحى آشنایى داشت . ابن هشام مىگوید او به مسیحیت گروید و به دنبال منابع آن بود
تا این که از اهل کتاب علومى را فراگرفت . جاى هیچ تعجبى نیست که هنگامى که پیامبر
تجربه نخستین خود را در وحى مطرح مىکند او پاسخ مىدهد:
قسم به کسى که جانم به دست اوست، تو پیامبر این امت
هستى، ناموس اکبرى که نزد موسى بود اکنون به نزد تو آمده است . تو را تکذیب خواهند
کرد، آزار خواهند داد، تو را بیرون خواهند کرد و با تو خواهند جنگید . چنانچه آن
روز را دریابم خداوند را یارى خواهم کرد .
آنچه این جا براى ما اهمیت دارد این است که ورقةبن
نوفل به دلیل سوابق فکرى و آشنایى اش با منابع آسمانى گذشته، حقایق عینى ذیل را
دریافت:
1- آنچه به نزد پیامبر آمده همان ناموس اکبرى است که
به نزد موسى آمده بود . اقتضاى ضرورى این ناموس آسمانى و توحیدى این است که واقعیت
و حقیقت، زمین را در اختیار گیرد و آن را بر اساس خواستخود شکل دهد .
2- قرار گرفتن حقیقت زمین در اختیار ناموس با استیلاى
اشخاص و اشیا بر زمین در تعارض است و بر همین اساس، ورقه از آغاز پیشبینى کرد که
اساسىترین درگیرى بر سر اصل قدرت و حکومت در دو حوزه رخ خواهد داد: در حوزه نخست،
درگیرى و نزاع بر سر ناموس با اهرم تکذیب صورت مىپذیرد که در مقابل از آیین به
صورت گفتوگوى ملایم دفاع خواهد شد . در حوزه دوم، نزاع بر سر زمین با اهرم ایذا و
اخراج انجام مىگیرد که در پاسخ به آن قدرت و شوکت نقش بهسزایى دارد .
به هر حال ورقه چه از طریق الهام به این نتایج رسیده
باشد و چه از استقراى تاریخى و مقایسه با آیین موسى علیه السلام، آنچه کافى است
این است که آیات مکى قرآن به صورت برجستهاى به تجربه موسى مىپرداخت و به همین
صورت مساله یکسانى تجارب و حیانى دین و یا به عبارت دیگر مساله وحدت سلطه سیاسى را
در موقعیتهاى متعدد و پلانهاى مکرر ارائه کردهاست; سپس خطاب قرآن متوجه
جامعهقریشى مکه و تجربه محمد صلى الله علیه و آله باقریشیان شده است . این تجربه
بیش از آن که مولود شرایط باشد، حرکتى براى اجراى روند دینى بود; روندى که رسولان
گذشته در آن حرکت کردند و انبیا نیز به آنان یارى رسانیدند .
پىنوشتها:
1) استاد علوم سیاسى در دانشگاه خارطوم سودان .
2) دانش آموخته حوزه علمیه قم و پژوهشگر .
3) اعراف (7) آیه 1- 4 .
4) اعراف (7) آیه 29 .
5) همان، آیه 56 .
6) همان، آیه 94 .
7) همان، آیه 95 .
8) همان، آیه 96 .
9) همان، آیه 100 .
10) شیوه حذف استیصال که طى آن خداوند از طریق عذاب
کافران را ریشه کن مىکند .
11) همان، آیه 175- 176 .
12) همان، آیه 181 .
13) همان، آیه 194 .
14) همان، آیه 296 .
15) همان، آیه 199 .
16) زمخشرى، الکشاف، ج2، ص 103 . وى مىگوید او یکى
از علماى بنى اسرائیل بود . برخى هم او را از کنعانیان دانستهاند . نامش بلعم بن
باعور است .
17) زمر (39) آیه 1 .
18) همان، آیه 2 .
19) غافر (40) آیه 1 و 2 .
20) فصلت (41) آیه 1 و 2 .
21) شورى (42) آیه 1 و 2 و 3 .
22) زخرف (43) آیه 1 و 2 .
23) دخان (44) آیه 1 و 2 و 3 .
24) جاثیه (45) آیه 1 و 2 .
25) احقاف (46) آیه 1 و 2 .
26) براى مثال ر . ک: یونس (10) آیه 287; اعراف (7)
آیه 35 و 36 .
27) زخرف (43) آیه 22 و 23 .
28) مجمد بن جریر طبرى، تاریخ، ج25، ص 39- 40; ابن
هشام، سیرة النبى، ج2 (قاهره: چاپخانه حجازى) ص26- 27 .
29) قرطبى، الجامع لاحکام القرآن (قاهره: چاپخانه
دارالکتب المصریه، 1944) ج16، ص 74- 75 .
30) ابن هشام، پیشین، ج1، ص 318 .
31) جاثیه (45) آیه 18 .
32) ابن منظور، لسان العرب، ج12 (بولاق مصر: چاپخانه،
امیریه 1301 ه . ق)، ص 271 .
33) جاثیه (45) آیه 18 .
34) شورى (42) آیه 13، 14 و 15 .
35) قرطبى، پیشین، ج17، ص 10- 12 .
36) همان، ص 15 .
37) محمد سلیم العوا، النظام السیاسى للدولة الاسلامیه
(مکتب مصرى حدیث) ص 24 .
38) نصیف نصار، مفهوم الامة بین الدین و التاریخ .
39) زخرف (43) آیه 57 .
40) زمر (39) آیه 39- 40 .
41) زمخشرى، پیشین، ج3، ص 348 .
42) براى مثال سوره هود، آیات 93 و 121 .
43) محمد سلیم العوا، پیشین، ص 32 .
44) زمر (39) آیه 29 .
45) فیلیپ حتى، تاریخ العرب قبل الاسلام، ج7، ص 462 .
46) ابن سعد، طبقات الکبرى (بیروت: دارالصادر، 1960 م)
ج8، ص 257 .
47) زمر (39) آیه 41 .
48) جاثیه (45) آیه 18 .
49) شورى (42) آیه 10 .
50) شورى (42) آیه 17 .
51) Mechael B.oster| Master of pplifical Thaught| Vol| pp. 188-190.
52) همان، ص 198 . آرا و اندیشههاى سنت اگوستین .
53) ر . ک: دائرة المعارف بریتانیکا، ماده . Constitutional Law
54) (Henotheistic
55) اعراف (7) آیه 138 .
56) Encyclopedia of Riligion and Ethics| Theocracy.
57) Theodemocracy
58) ابوالاعلا مودودى، نظریة الاسلام و هدیه
(دارالفکر) ص 34- 35 .
59) غافر (40) آیه 4 .
60) قرطبى، پیشین، ج15، ص 292 .
61) غافر (40) آیه 82 .
62) فصلت (41) آیه 25 .
63) قرطبى، پیشین، ج15، ص 354 .
64) انعام (6) آیه 65 .
65) قرطبى، پیشین، ج7، ص9 .
66) ویلیام مونتگمرى وات، محمد فى مکه، ترجمه به عربى:
شعبان برکات (بیروت: منشورات الکتبه العصریه) ص18 .
67) شورى (42) آیه 19 .
68) شورى (42) آیه 20 .
69) علق (96) آیه 6- 7 .
70) زمر (39) آیه 52 .
71) همان، آیه 17 .
72) شورى (42) آیه 38- 42 .
73) محمد بن جریر طبرى، پیشین، ج25، ص 23- 25 .
74) همان .
75) ویلیام مونتگمرى وات، پیشین .
76) کارل بروکلمن، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ترجمه به
عربى: نبیه فارس و منیر بعلبکى (بیروت: 1960م) ج1، ص55 .
77) ابن سعد، پیشین، ج1، ص 102 .
78) همان .
79) ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (بیروت:
دارالاندلس، 1966 م) ج4، ص 494 .
80) محمد فخر الدین رازى، تفسیر الکبیر، ج22، ص 3 .