طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه بهبود

02188272631   09381006098  
تعداد بازدید : 163
8/7/2023
hc8meifmdc|2010A6132836|BarbersWebSite|tblnews|Text_News|0xfdff28cb000000004604000001000500
چهارگام مثالی به سوی پردیس های ایرانی
سبما منصوری
با تشکر از استاد ارجمندم جناب دکتر احیایی که 
در تصحیح مطالب و نوشتار این مقاله مرا یاری رساندند
 از  پی  نظاره  انصاف  چار  ارکان  به  باغ   
هرچه آنجایی است گویی جمله اینجایی شدند
                                                  
   سنایی، قصیده ای در وصف  بهار                                                                     
چکیده:
به راستی  چه رازی در کهن الگوی چهارگانه ها نهفته است که ساختار و بنیان پردیس های ایرانی در تداوم زمان آفاقی و انفسی از آن تاثیر ساختاری گرفته است؟ باور انسان ایرانی قائل به بهشتی با چهارسطح بوده ،که در هریک از این سطوح مکانی وجود داشت که روان هایی با خصوصیات ویزه ای امکان حضور در آن را می توانستند بدست آورند.. انسان ایرانی، در این جهان بینی چهارگانه ،خویشتن خویش را قائل به چهار گام برای رسیدن به بهشت و یا دوزخ می دانست . در کلام مقدس قرآن نیز به گونه ای دیگر تحت عنوان چهارباغ که دو به دو از آن یاد می شود، آمده است. در تجارب عرفای نامدار اسلامی از جمله سهروردی – که به وحدت بخشی بین آموزه های اسلامی و باورهای کهن ایرانی  رسید – نیز این موضوع  در راه کسب معرفت و شهود حقیقت و رسیدن به بهشت با آگاهی از چهارگانه ها آشکار شده است. بدین ترتیب باغسازان و معماران  این سرزمین در تمام ادوار زمانی ، از جمله دوران اسلامی با باور این حقیقت که چهارگانه ها در تعین به فضای ناسوتی و به منظر آوردن جهان ملکوتی  اهمیت فوق العاده ای داشته ، در ثبت نقش این حقیقت کوشیده اند. بنابراین چهارگانه ها از کیفیتی مقدس برخوردار بوده اند.. همیشه و همه جا ردپای آن در پردیس های ایرانی وجود داشته و از این مکان این حقیقت به تمام بدنه معماری ایرانی انتقال یافته است. با انتقال این حقیقت قدسی راز مانایی حقیقت این کهن الگو را در حضوری ابدی و در ورای زمان و مکان ناسوتی می توان جستجو کرد.
کلید واژه : چهارگام، عالم مثالی ، پردیس ایرانی، چهارگانه ها، چهارباغ ، باغسازی ، رمز
درمقاله حاضر ارتباط دو متغیر" چهارگانه ها و ساختار بنیادی پردیس های ایرانی " بررسی می شود.ضرورت مساله حیاتی دوباره بخشیدن به یکی از مهمترین الگوهای شکل دهی تمدن فرهنگی ایران در ادوار زمان است. هدف این پژوهش آن است، که با شناخت و معرفی چهارگانه ها در پردیس های ایرانی بتوان به یک نظام معرفتی از چگونگی زیرساخت های بینش باغسازی ایرانی دست یافت .
در پژوهش حاضر از روش تحقیق کیفی و تطبیقی استفاده شده است. تطبیق بین حقایق جاری در زمان دوری این سرزمین با عنایت به دوران اسلامی و روش همزمانی قیاسی مابین صور مختلف یک حقیقت. این تحقیق به عنوان یکی از پژوهش های طرح تحقیقاتی باور هنر مقدس در  کانون ایرانشهر در حال انجام است. در این تحقیق علاوه بر استفاده از متون و کلام مقدس و استفاده از اسناد و مدارک و روشهای کتابخانه ایی موجود از روش مشاهده میدانی محقق در چهار باغ اصفهان صورت گرفته است.
بهشتی با چهار طبقه:) چهارگانه بودن بهشت از دیدگاه مزد یسنان (
" ویراف1 در سفر شهودی خویش به بهشت بیان می کند که " سروش او را از پل چینوت 2عبور داد. در آن سوی پل فروشی ها3ی آسمانی به دیدار او آمدند و او را به همیستگان4 بردند که جایگاه کسانی است که اعمال نیک و بدشان برابر است. مجازات آنان فقط گرما و سرما است. ویراف از آنجا به طبقات گوناگون بهشت رفت .نخستین طبقه: به طبقه ستارگان رسید که" در آنجا از اندیشه نیک پذیرایی می شود." در آنجا روانها که فروغشان مانند ستارگان است، درخشان و پرشکوه بر تخت نشستند .دومین طبقه: طبقه ماه نامیده می شود. روانهایی است که " از گفتار نیک پذیرایی می کنند." کارهای بسیار خوب انجام داده اند. در این هنگام " فروغ آنان همانند روشنایی ماه است." سومین طبقه: طبقه خورشید است که در آنجا به فرمانروایان خوب، به سبب آنکه با اعتقاد به وظیفه دشوار خود عمل کرده اند، پاداش می دهند.چهارمین طبقه:  گرودمان 5 است که در آنجا بهمن، یعنی " اندیشه نیک " به او خوشامد گفت و او را به حضور اهورامزدا برد. دراینجا به ویراف اقامتگاههای گوناگون درستکاران را نشان دادند." ) جان هینلز، شناخت اساطیر ایران، ،1373،نشر چشمه،صص98-99)
بهشت-پل-چهارقدم:
در فرهنگ اساطیر آمده است :" پل چینود از البرز کوه آغاز می گردد تا کوه دائیتیک  که در ایرانویج قرار دارد.آنسوی پل گذرگاه بهشت است. روان نیکوکار به آسانی از روی آن می گذرد. سه گام برمی دارد و در گام چهارم به بهشت می رسد. اما، وقتی روان گناهکار بر سر پل می رسد، پل به اندازه لبه تیغ برنده می گردد. روان گناهکار نیز سه گام بر می دارد و در گام چهارم در دوزخ سرنگون می شود."( یاحقی، جعفر، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، انتشارات سروش،1375.)
چهارباغ در کلام مقدس قرآن:
کلام مقدس قرآن کریم موید این مطلب است: " هرکه از مقام قهر و کبریایی خدا بترسد او را دو باغ بهشت خواهد بود. ( بهشتی دار السلام در دنیا و بهشتی دارالبقاء در آخرت ) .( سوره الرحمن، آیه 46 ) " و رای آن دو بهشت دو بهشت دیگر است ". ( سوره الرحمن، آیه 62.)
"برای قوم " سبا " در محل سکونتشان نشانه ای ( از قدرت الهی ) بود: دو باغ ( بزرگ و گسترده ) از راست و چپ ( رودخانه عظیم با میوه های فراوان؛ و به آنها گفتیم:) از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را به جا آورید. شهری است پاک و پاکیزه، و پروردگاری آمرزنده ( و مهربان )."( . سوره سباء، آیه 15 )






داستان چهار گام مثالین به سوی بهشت:
در اینجا به داستان مثالین عقل سرخ ازسفرهای شهودی سهروردی اشاره  می شود .این داستان بنظر نگارنده علاوه بر آنکه راه کسب  معرفت و شهود حقیقت در نزد سهروردی رادر چهارگام روشن می کند ، حائز نکاتی بسیار ظریف از حقیقت موجود در پردیس های ایرانی دارد.گام اول:" [گوش کن] روزی، صیادان قضا و قدر دام تقدیر باز گسترانیدند و دانه ارادت در آن جا تعبیه کردند و مرا به این طریق اسیر گردانیدند. پس، از آن ولایت که آشیان ما بود به ولایتی دیگر بردند. آنگه، هردو چشم من بردوختند و چهار بند مختلف نهادند و ده کس را بر من موکل کردند: پنج را روی سوی من و پشت بیرون و پنج را پشت سوی من و روی بیرون. این پنج که روی سوی من داشتند و پشت ایشان بیرون آنگه مرا در عالم تحیر بداشتند، چنان که آشیان خویش و آن ولایت و هرچه معلوم بود فراموش کردم و می پنداشتم که من پیوسته خود چنین بوده ام. چون مدتی بر این آمد، قدری چشم من بازگشودند. به آن قدر چشم می نگریستم، چیزها می دیدم که دیگر ندیده بودم و آن عجب می داشتم، تا هر روز به تدریج قدری چشم من زیادت باز می کردند و من چیزها می دیدم که در آن شگفت می ماندم. عاقبت، تمام چشم من باز کردند و جهان را به این صفت که هست به من نمودند. من در بند می نگریستم که بر من نهاده بودند و در موکلان. با خود می گفتم " گویی هرگز بود که این چهاربند مختلف از من بردارند و این موکلان را از من فروگردانند و بال من گشوده شود، چنان که لحظه ای در هوا طیران کنم و از قید فارغ شوم؟" تا روزی این موکلان را از خود غافل یافتم. به گوشه ای فرو خزیدم و همچنان با بند، لنگان، روی سوی صحرا نهادم. در آن صحرا، شخصی را دیدم که می آمد. محاسن و رنگ روی وی سرخ بود. [ خود را ] اولین فرزند آفرینش [ می نامید]. گفت : محاسن من سپید است و من پیری نورانی ام. اما آن کس که تو را در دام اسیر گردانید و این بندهای مختلف بر تو نهاد و این موکلان بر تو گماشت، مدت هاست تا مرا در چاه سیاه انداخت.این رنگ من که سرخ می بینی، از آن است. اگر نه، من سپیدم و نورانی. هر سپیدی که نور با او تعلق دارد، چون با سیاه آمیخته شود، سرخ نماید. [ همچون ] چراغ ".گام دوم:
[ وی ] گفت [ که ] : از پس کوه قاف- که مقام من آنجاست – می آیم و آشیان تو نیز آن جایگه بود، اما تو فراموش کرده ای. [ از عجایب های جهان با من ] گفت [ که ] " هفت چیز : اول کوه قاف که ولایت ماست، دوم گوهر شب افروز، سیم درخت طوبا، چهارم دوازده کارگاه ، پنجم زره ی داوودی ، ششم تیغ بلارک ، هفتم چشمه ی زندگانی ." [ در شرح آنها بر من ] گفت " اول کوه قاف : گرد جهان در آمده است و یازده کوه است و چون تو از بند خلاص یابی، آن جایگه خواهی رفت، زیرا که تو را از آنجا آورده اند و هر چیزی که هست عاقبت [ به ] شکل اول رود."گام سوم:" گوهر شب افروز هم در کوه قاف است، اما در کوه سیم است و از وجود او شب تاریک روشن شود. روشنی او از درخت طوباست. درخت طوبا [ نیز ] درختی عظیم است. هرکس که بهشتی بود، چون به بهشت رود، آن درخت را در بهشت بیند. در میان آن یازده کوه است. هر میوه ای که در جهان می بینی بر آن درخت باشد و این میوه ها که پیش توست همه از ثمره اوست. اگرنه آن درخت بودی، هرگز پیش تو نه میوه بودی و نه درخت و نه ریاحین و نه نبات. بدان که پادشاه ما چون خواست ملک خویش آبادان کند، اول ولایت ما آبادان کرد. پس، ما را در کار انداخت و دوازده کارگاه بنیاد فرمود. گام چهارم:[ اما ]  " زره داودی، این بندهای مختلف است که بر تو نهاده اند. در هرسه کارگاه از آن دوازده کارگاه بالا، یک حلقه کنند. به آن دوازده در ، چهار حلقه ی ناتمام کنند. پس آن چهار حلقه را هفت استاد عرضه دهند تا هریکی بر وی عملی کند. چون به دست هفتمین استاد افتد، سوی مزرعه فرستد ومدت ها ناتمام بماند. آن گه ، چهار حلقه دریک حلقه اندازند و حلقه ها جمله سفته بود. پس تو [ را ] اسیر کنند و آن زره در گردنت اندازند. این زره را تنها با تیغ بلارک می شود از خود دور کرد. [ و اگر می خواهی ] آسیب زخم تیغ بلارک [ بر تو ] آسان بود چشمه ی زندگانی بدست آور و از آن چشمه آب بر سر ریز،تا این زره بر تن تو بریزد و از زخم تیغ ایمن باشی- که آن آب این زره را تنگ کند و چون زره تنگ بود، زخم تیغ آسان بود. این چشمه در ظلمات است. اگر آن می طلبی، خضروار، پای افزار در پای کن و راه توکل پیش گیر تا به ظلمات رسی.! از هر طرف که روی، اگر راه رویی، راه بری. تو خود در ظلماتی. اما نمی دانی. آن کس که این راه رود، خود را در تاریکی بیند، بداند که پیش از آن هم در تاریکی بوده است و هرگز روشنایی به چشم ندیده. مدعی چشمه زندگانی در تاریکی بسیار سرگردانی بکشد. اگر اهل آن چشمه بود، بعد از تاریکی روشنایی بیند. آن روشنایی نوری است از آسمان بر سر چشمه ی زندگانی. هرکه معنی حقیقت یافت، به آن چشمه رسید. چون از چشمه برآمد، استعداد یافت. [ آنگاه ] از کوه قاف آسان توانی گذشت.")  مدرس صادقی، جعفر، (1384،)،صص16-8 )
با این نگاه داستان سهروردی غرابت معنایی زیادی با دریافتهای حضوری این پزوهش دارد که در بحث و تفسیر در زیر به آن اشاره شده است. در گام نخست: داستان غربت و اسارت ما با چهار مانع و از چهار طرف و با چهار قید ، داستان انسان غریب افتاده در بند مربع عالم مادی است. این داستان شباهت معنایی زیادی با سفرهای زائرانه ما به پردیس های ایرانی دارد. در این سفرهای زائرانه گویی لحظه ای اگرچه همه چهار قیدها و چهار مانع از هر چهار طرف بر تو حصاری ساخته اند؛ اما در این حصارها و قیود و موانع چهارگانه، عالمی مثالین بنام پردیس ایرانی شکل گرفته است که همان خاطره ازلی غربت و اسارت ما در دام صیادان تقدیر و سرنوشت تور مشیت ازلی را نمایان می کند. اینجا اگر همه آن قیود چهارگانه درداستان اسارت انسان هر لحظه ما را از سرزمینی که در آن بودیم دور کرده است، در این پردیس ها همان قیود سعی در به یادآوری خاطرات ناخودآگاه جمعی ما دارند.( کارکردی دو گانه )در گام دوم  این سفر مثالی سهروردی با رمز، آشنایی می یابد. در این داستان ، وی که از علایق دنیوی رسته و به خلوصی که ناشی از رهایی از بندها شده رسیده ، قادر به دیدن عالم حقیقی ملکوتی می شود. در این گام از این سفر زائر آرام پیش می رود ومفهوم کوه قاف را در حصارهای بلند و متعدد این پردیس ها به نظاره می آورد. در حالیکه این حصارها را در هاله ای از نور های رنگین تجربه می کند. در اینجا گستردگی مسیر حرکتش را از جنوب به شمال به سمت خاستگاه- جهت یابی ملکوتی اش - طی می کند. شیب ملایم به سمت کوشک و حرکت نهر روان در محور تقارن آن ، مسیر حرکتش را به سمت خاستگاه یا قطب روشن تر می کند.در هنگام رسیدن به زیر چهار طاق نمادین - پایان گام دوم و آغاز گام بعدی –است. گام سوم: زائر باغ در این گام همچون سالکی است که به روح انسانی خود معرفت یافته است. درک نور با تیرگی و روشنی با سایه روشن و تلالو آن بر آب در زیر طاقی که فضا را به لطیف ترین محسوس رسانده است مضاعفتر می شود. در فضای درون کوشک آنجا که می توان گوهر شب افروزی را در عالم خاکی یافت. از روز تاریک به درک شب روشن حقیقت  در حضور امواج قوسی آب انعکاس یافته قابل مشاهده است. در این مسیر زائر به شهود و حضور داستان درخت طوبی و نمایش درختان مانا و همیشه سبز راست قامت در این پردیس ها می رسد. آنجا که توجه دل به شهود و قیام در نماز نزدیک می شود. این مانا درختان ابدی که نظم  و حضور بترتیب آنها ما را به یاد آیه 1 سوره صافات می اندازد همچون فرشتگان صف کشیده ای است که به نظم و ترتیب در حال یاد آوری و ادای ذکر هستند. این فرشتگان سبز ذکرگو که شاهدان حقیقی باغ ملکوتی اند و همچون واسطه ای هستند؛که حضور درخت و نقش آن و جایگاه آن در شکل گیری نظام چهارگانه های عالم هستی  را آشکار می کنند. تا جهت ، مکان و انسان درون این پردیس ها را از عالم ناسوت به عالم ملکوت هدایت کنند. دوازده نگارستان  در داستان عقل سرخ در پردیس های چهار فصل ایرانی به نقش در می آید . گام چهارم: در گام چهارم زائر باغ به حقیقت مشاهده در سفر مثالی خویش می رسد.حقیقتی که تنها با درک ظلمات و برخا ستن ازبند تیره گیهای وجود  به مشاهده می آید . آبی کم عمق که تنها به حضوری آئینه گون اکتفا کرده  و در چهار محور، چهار مسیر از میان آب می گذرد تا به کوشک دسترسی یابد. در امتداد طی این مسیر زائر پس از رسیدن به انتهای راه، دروازه ای می یابد که آغاز راه است. رسیدن به این مرحله در دیده سالک دریچه ای می گشاید از بی نهایت. قابی چهار گوش که به عالم مثالین و فراسوی خود اشاره دارد وبیانی شیوا از بی نهایت. اگرچه راه به آخر رسیده امااین شروعی است برای سالک که حال با دیده نور خویشتن خود را به نظاره بنشیند و به منظر پردیس های  عالم انسان ایرانی بنگرد. " حال " در این مکان جهت معنا می یابد، زیرا که این زائران خورشید درونی خویش را یافته اند . به این صورت ما به حقایق سفری زائرانه به پردیس های ایرانی که در تداوم همان الگوهای متکامل چهارگانه های کهن گذشته است، دست می یابیم.زائران این باغ که نه تنها به قصد لذتهای حسی و مشاهده صوری و شنیدن آوای پرندگان و نشستن و آرامیدن در گوشه ای دنج ، بلکه اکنون می بینند آنچه را که دیگران توان دیدن و درک آن را ندارند. آن زیارت باغ است نه سیاحت در باغ. در اینجا آوای پرندگان برای این زائران شنیدن آواز پر جبرئیل است. زائران به شهود نیایش چهار عنصر و ترکیبات آنها می نشینند. اینجا می شنوند نه صدای آب را، بلکه نیایش ناله گون آب را و قیام فرشتگان سبز سروهای همیشه مانا را.

بدین ترتیب معماران باغساز فهیم ایرانی که به درک حقیقی از باورهای مقدس این سرزمین دست یافته اند؛ باغ را آنگونه در فضای ناسوتی از نظاره به منظر   انسان ایرانی آورده اند که گویی ترجمانی ازباورهای  مقدس نهفته در این سرزمین ملکوتی را به نقش کشیده اند.بنابراین باغ پدیده ای است از عالم خلق که حاوی کیفیتها و کمیتهایی است در پژوهش حاضر تلاش بر بازگوکردن کیفیتهای آن صورت گرفت .کیفیتهایی که به صورت رمز بر ما آشکار می شود. لذا  برای شناخت باغ باید به درک و باور این کیفیتها رسید. کیفیتهای رمزی فضای میانه ای می آفرینند که سری در افق فراتر از خود، افق مینوی و پایی در افق فروتر از خود، افق جسمانیات مادی ( که از آن به کمیت )یاد می شود دارد.باغ عالمی است از جهان مثالی که حقیقتی قدسی را از عالم ملکوت بر ناسوت انتقال می دهد. آن حقیقت قدسی حضور همیشگی چهارگانه است. و انسان ایرانی چون این اندیشه مقدس را نقش می زند لاجرم زبان رمز  را برمی گزیند. رمزی که به تعین در آمدن هستی و نظم ، شکل ، جهت ، ساختار، حرکت ، تکامل و تداوم را از جهان فراتر از خود به نقش می کشاند.این باور، همواره همراه انسان ایرانی بوده و هست و  در دوران اسلامی به اوج تکامل خود می رسد.حضور همیشگی چهارگانه ها در جای جای این تمدن گواه آن است که این باور در هیچ ظرف زمانی( زمان آفاقی ) و هیچ بعد مکانی ( مکان جغرافیایی ) قرار نمی گیرد. بلکه در همه زمانها و مکانها حضوری حقیقی دارد. بنابراین این چهارگانه ها چهارگانه هایی قدسی است. زیرا که تنها امر مقدس است که فرای امر دینی، تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می تواند در همه زمانها و مکانها حضور یابد و هرروز متکاملتر شود. درد امروز فرهنگ ایرانی از دست دادن باور حقیقی این چهارگانه های قدسی است.

منابع:
مدرس صادقی، جعفر، (1384). قصه های شیخ اشراق. چاپ پنجم، تهران، نشر مرکز.
هینلز، جان، (1373). شناخت اساطیر ایران. آموزگار، زاله- تفضلی، احمد، چاپ نهم، نهران، نشر چشمه.
یاحقی، جعفر،(1375). فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی.تهران، انتشارات سروش.

پی نوشت :
1. منظور ارداویراف است که شرح معراج او در کتاب ارداویراف نامه آمده است.(ژ.آموزگارو ا.تفضلی)
2.در اسلام به آن پل صراط گویند.
3. فروشی ها گروه معروفی در اساطیر ایرانی هستند. همانگونه که هریک از آفریدگان مادی یک اصل " مینوی " دارد، انسان نیز یک " خود " آسمانی دارد که "فروشی" اوست.
4. برزخ.
5. ترجمه اوستایی Garo demana، در پهلوی و فارسی " گرودمان " که به معنی عرش اعلی، بهشت بکار می رود.(ژ.آموزگارو ا.تفضلی)                                                                                                    
"بنابراین مداخله انسان در تشکیل باغ علاوه بر اتکا به عناصر اصلی و ساده  خاک،آب، هوا، خورشید به جوهر زندگی بخش آن ها نیز توجه می کنند. این مداخله انسانی اکثرا طبیعت سرسبز را از حالت صد در صد طبیعی برخی اقلیم ها به حالت انسان ساز تبدیل می کند. انسان از هوا به نسیم آن و از خاک به حاصل خیزی آن و از خورشید به اشعه ملایم آن توجه می کند و عنصر آب را با تدابیر مختلف به آن ها می افزایند و به محیط زندگی خود آرامش و صفا می بخشد. بنابراین در مقیاس های گوناگون به آفرینش باغ می پردازد".2
اگرچه از ویژگیهای ظاهری باغ های ایرانی در پرده سوم مطالبی به صورت خلاصه ارائه شد، اما آنچه که در ابتدای این پرده به آن اشاره کردیم همانی است که باید بناچار باید از پرده سوم عبور می کردی
2. میرفندرسکی، محمد امین،باغ در مفهوم باغ،فصلنامه هفت شهر، سال دوم، شماره 3،ص5.

طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه وب سایت آرایشگاه مردانه معرفی خدمات معرفی خدمات آرایشگاهی رزرو آنلاین طراحی وب سایت سالن آرایش مردانه طراحی حرفه ای وب سایت ریسپانسیو تحویل 2 روزه دمو آنلاین فروش وب سایت فروش وب سایت آرایشگاه مردانه
All Rights Reserved 2023 © BSFE.ir
Designed & Developed by BSFE.ir