hc8meifmdc|2010A6132836|BarbersWebSite|tblnews|Text_News|0xfdff27cb00000000b208000001000200
فصلنامه علمی تخصصی تکاپو / شماره 15 و 16/ پاییز و زمستان 1385 / ص 27-42
چرا نباید بگوییم
تکامل
یا اقتصاد تکاملی؟
نوشتة علی نصیری اقدم
چکیده
استدلال این مقاله آن است که واژههای تکامل، اقتصاد
تکاملی، جامعهشناسی تکاملی، معرفت شناسی تکاملی و مانند آن از اساس غلط است و علی
رغم استفادههای متداول از این واژهها، باید به شدت از به کارگیری آنها اجتناب
کرد.
کلید واژهها: تطور، اقتصاد
تطوری، داروین، و داروینیسم.
1. مقدمه
به دنبال بحث داروین راجع به منشأ انواع و چگونگی
تطور و تبدّل آنها، بحثهای
بسیار زیادی مطرح شد. در زیست شناسی، بحثهای داروین از یک سو در مقابل بحثهای
مرسوم زیست شناسی قرار گرفت و از سوی دیگر در مقابل سایر رویکردهای مرتبط با تطور
انواع (نظیر نظریه لامارک) قرار گرفت و پس از آن بحثهای بسیار دامنه داری مطرح شد
و فرضیههای زیستی آن به کرات در معرض آزمونهای تجربی قرار گرفت.
بحثهای داروین
منحصر به زیستشناسی نشد و به طرق مختلف سایر حوزههای علمی و معرفتی را تحت تأثیر
قرار داد. با توجه به اینکه یکی از دلالتهای آن این بود که انسان محصول رشد تدریجی
موجودات تک سلولی اولیه است، به طور طبیعی، واکنش عالمان دینی (اعم از مسلمان،
مسیحی و یهودی) را برانگیخت و باعث شد بحثهای زیادی در این باره مطرح شود که آیا
دلالتهای نظریه داروین با متون مقدس سازگار است یا نه. از محل همین بحثها، بحث
دیگری زاییده شد که آن ارتباط علم و دین بود: آیا یک بحث علمی ارتباطی به یک بحث
دینی دارد یا اینکه اینها در دو ساحت جداگانه مطرح میشود. این بحث به اینجا ختم
نشد و بحث حدود و ثغور هستها و بایدها را به میان کشید.
به قول بعضی
تأثر خود داروین از علوم انسانی و جذابیت نوع بحثهای داروین باعث شد بحثهای او
وارد علوم انسانی هم بشود. برخی از ایده داروین استفاده هستی شناختی کردند، برخی
استفاده معرفت شناختی و روش شناختی،
بعضی از نظریه او در حد یک استعاره بهره بردند و بعضی داروینیسم اجتماعی را مطرح
کردند.
به طور طبیعی،
این بحثها از طریق ترجمه وارد زبان فارسی هم شد و کم و بیش در بعضی حوزهها
بحثهایی را پیش کشید که البته در حد مطالب مطرح شده در زبانهای انگلیسی یا عربی
نبود و عمق آنها را هم در بعضی موارد نداشت و بعضاً بحثها قالبی ایدئولوژیک
(جانبدارانه) داشت.
اما فارغ از
چگونگی طرح این مباحث، اشتباه فاحشی در ترجمه اصطلاح محوری «نظریه تطور انواع» رخ
داد و واژه Evolution، «تکامل» ترجمه شد و به تبع آن بحثهای دیگری هم که منبعث از بحثهای
داروین بود تحت تأثیر قرار گرفت و محققان با شاخههایی چون زیست شناسی تکاملی،
اقتصاد تکاملی، جامعهشناسی تکاملی، معرفت شناسی تکاملی و مانند آن مواجه شدند. در
نظر گرفتن تکامل به عنوان معادل فارسی Evolution
کاملاً غلط است و افراد مختلفی که خود از این واژه استفاده کردهاند به این نکته
اذعان دارند و رواج آن را دلیل به کارگیری آن ذکر کردهاند.
این مقاله در
صدد اقامه دلایلی است مبنی بر اینکه واژه تکامل کاملاً معادل غلطی است و نباید به
صرف کاربرد قبلی به استفاده از آن ادامه دهیم؛ زیرا این کار باعث خلط مباحث و
اشتباه در برداشتهای بعدی میشود. مخصوصاً که بحث تطور انواع و نظریههای بعدی
منبعث از آن به خودی خود پیچیده است. جالب این است که یکی از محققان اقتصاد که در
راهنمای روش شناسی اقتصاد به معرفی Evolutionary Economics
میپردازد این نکته را مطرح میکند که افراد مختلف چنان از این واژهها استفاده میکنند
که گویی هیچگونه ابهامی در آن وجود ندارد و کاملاً روشن است که منظور از این عبارت
چیست (هاجسن،
1998). بالطبع انتظار میرود
در سایر رشتههایی که از بحثهای داروین تأثیر پذیرفتهاند چنین ابهامی وجود داشته
باشد. حال در نظر بگیرید بحثی با این گستره که به خودی خود حاوی ابهام است، اگر به
این شکل اشتباه هم ترجمه شود نتیجه چه خواهد شد.
استدلال این
مقاله آن است که بنا به دلایل متعدد نباید از واژه تکامل استفاده شود و برای این
منظور پنج سؤال را مطرح میکند: 1. آیا بحث داروین در منشأ انواع، ناظر بر تکامل انواع است یا تطور آن؟ 2.
آیا شواهد تاریخی و نظریههای علمی، ناظر بر تکامل جوامع است یا تطور و تحول آن؟
3. در زبان انگلیسی وقتی که از واژه Evolution استفاده میشود
چه معنایی مستفاد میشود؟ 4. با توجه به اینکه تکامل واژهای عربی است، باید پرسید
که آیا اعراب Evolution را تکامل معنا
کردهاند یا چیز دیگری؟ 5. نظر محققان ایرانی راجع به این موضوع چیست؟ در انتها
نیز معادلهای پیشنهادی ذکر خواهد شد.
2. آیا منظور داروین تکامل انواع بود یا تطور آن؟
بحث داروین درباره چگونگی پیدایش و تحول گونهها است.
در واقع سؤال اصلی این است که یک گونه یا نوع چگونه به وجود میآید، چگونه تغییر
میکند، و دلیل دوام و احیاناً زوال آن چیست؟ این سؤال و بحثهای مرتبط با آن مدتها
پیش از داروین آغاز شده بود. برای مثال مهمترین رقیب یا مکمل داروینیسم، لامارکیسم
است که با کار منسجم جان باتیسته دو لامارک در سال 1809
فرمولبندی شد و در بازههایی از زمان اثرش از داروینیسم هم بیشتر بود.
پاسخ لامارک به
این سؤال این بود که امکان توارث ویژگیهای اکتسابی گونهها وجود دارد. یعنی وقتی
یک ارگانیسم فردی در تعامل با محیط،
ویژگیهای خاصی را کسب میکند، امکان انتقال این ویژگیهای اکتسابی به نسل بعدی و از
طریق ژنتیکی وجود دارد. به این ترتیب نظریهای در مورد چگونگی تحول گونهها را
فرمولبندی کرد. البته این نظریه در برابر آزمونهای
تجربی در حوزه بیولوژی تاب نیاورد و هماکنون میدان را به نسخههای پیچیدهتر
داروینی واگذار کرده است. مخصوصاً
شخصی به نام وایزمن با مطالعات خود نشان
داد امکان انتقال ویژگیهای فنوتایپ از طریق ژنوتایپ وجود ندارد. آلفرد مارشال که
تحت تأثیر اسپنسر و لامارک از مدافعان داروینیسم اجتماعی بود، در واکنش به این
دستاورد، در نامهای خطاب به وایزمن، ضمن تشکر از کارش، مینویسد برای من قابل
قبول نیست که دو نفر که از هر نظر یکسان هستند، و تنها تفاوت آنها این است که یکی
در محیط سلامت و دیگری در محیط ناسالم زیستهاند، هر دو فرزندان مشابهی داشته
باشند. به نظر مارشال لااقل در ساحت اجتماع امکان توارث ژنتیکیِ ویژگیهایِ اکتسابی وجود دارد (هاجسن، 2004).
نسخه جدید
استفاده از نظریه لامارک در مطالعات اقتصادی کار بسیار برجسته نلسن و وینتر (1982) با عنوان
"نظریه تطوری تغییر اقتصادی" است که البته
اصلاً در راستای نظریه تقلیل گرایانه داروینیسم اجتماعی اسپنسر نیست. به طور خلاصه
این نظریه میگوید بنگاهها به طور تدریجی و در مواجهه با عدم اطمینان دانش ضمنیای
کسب میکنند که این دانش از طریق بازار قابل مبادله نیست و برای مواجهه با شرایط
نوظهور مفید است. این قابلیت بنگاه معمولاً به صورت روال (رویه جا افتاده
یا روتین) در میآید و در بنگاه مورد استفاده قرار میگیرد و در واقع همین روالها
هستند که نقش ژن را در انتقال ویژگیهای اکتسابی بازی میکنند.
روالها منابعی
هستند که منشأ مزیت بنگاه در رقابت با دیگران هستند و در صورت تکرار وقایع نسبت به
سایر بنگاهها، به بنگاه مالک مزیت رقابتی میدهد و باعث بقای آنها در بازار میشود.
البته بنگاه اگر دارای قابلیتهای پویا نباشد که بتواند با توسل به آنها در مواقع
لازم عکسالعمل مناسب را نشان دهد، آنگاه قفل شدن در همین روالها منشأ حذف از
بازار میشود. حتی بنگاه نه تنها باید دارای قابلیت از مراتب مختلف باشد بلکه باید
بتواند در مواجهه با شرایط عدم اطمینان به طور موردی هم مسائلش را حل کند. این
نکته را وینتر در سال 2003 مطرح میکند و میگوید یکی از دلایل بد فهمیده شدن قابلیتهای
پویا همین پایبندی بر بهینه بودن روالها و عدم توجه به نیاز حل مسأله موردی است.
فارغ از این که
نظریه لامارک درست باشد یا نباشد، نکته مورد توجه این نوشته این است که ارگانیزمها
از تعامل با محیط خود ویژگیهایی کسب میکنند و این ویژگیها را از طریق ژنتیکی
منتقل میکنند، ولی هیچ ضمانتی وجود ندارد که این ویژگیها، ویژگیهای بهتر باشد،
همان طور که ضمانتی برای عکس آن هم وجود ندارد. همین ویژگیهای اکتسابی به ارث
رسیده، هم میتواند عامل مزیت رقابتی وراث باشد و هم بالعکس. در مورد پیشرفت هم به
سختی میتوان صحبت کرد، تکامل که جای خود دارد.
تحلیل داروین هم
در واقع پاسخ دیگری به همین سؤال است. او میخواهد فرآیند علّی
تحول و تطور گونهها را توضیح دهد. داروینیسم "نظریه تطور و تحول در سیستمهای
پیچیده یا ارگانیک است که شامل به ارث بردن آموزههای ژنتیکی توسط واحدهای فردی،
گوناگونی ژنوتایپها و فرآیند انتخاب فنوتایپهای منتجه، بر حسب قدرت انطباق آنها با
محیطشان است" (هاجسن، 2004، ص 53). در واقع نظریه داروین میپذیرد که مشخصههای
ژنتیکی (که ممکن است ماحصل انتقال ویژگیهای اکتسابی فنوتایپ به ژنوتایپ باشد یا
نباشد) از طریق ژن منتقل میشود و ویژگیهای این ژنوتایپها به فنوتایپها منتقل میشود
و به تبع تنوع ژنوتایپهای موجود (که ممکن است از طریق ترکیبهای ژنتیکی به وجود
آمده باشد)، فنوتایپهای
متنوعی به وجود میآید. حال، هر فنوتایپی که بهتر بتواند با محیط خود منطبق شود به
طور طبیعی انتخاب میشود و باقی میماند.
در این ساز و
کار تبیین علّی پیدایش و تطور
گونهها لااقل دو دلیل وجود دارد که مانع از آن میشود که آن را فرآیندی تکاملی و
یا حتی رو به پیشرفت بدانیم. اول از همه فرآیند به وجود آمدن ژنهای متنوع و جدید
ضامن تولد ژنهای بهتر نیست و دوم اینکه بهتر بودن فنوتایپها نسبت به محیط آنها
تعریف میشود و دلیلی وجود ندارد که بپذیریم بر اساس هر معیار دیگری فنوتایپهای
موجود که ژنهای آنها منتقل میشوند کمالی نسبت به سایرین داشته باشند.
اما دلیل سومی
هم میتوان اقامه کرد و آن دلیل این است که داروین قائل به تبیین علّی کامل است و به همین دلیل تلاش دارد
چگونگی تغییر محیط را هم تبیین کند. چارلز هاج (1874، ص 52، نقل شده در هاجسن،
2004، ص 150) که از منتقدان مذهبی داروین است این استدلال را پیش میکشد که
مهمترین مشخصه متمایز کننده داروینیسم، نه بحث تطور و تحول است، نه بحث انتحاب طبیعی؛ بلکه رد غایت شناسی یا دکترین علت غایی
است. در واقع داروین میپذیرد هر چیزی علتی دارد و تلاش میکند علل پیدایش و تطور
هر چیزی را بر حسب نیروهای علّی
مادی توضیح دهد. به همین دلیل قائل به علت غایی نیست. در این چارچوب نه تنها باید
چگونگی پیدایش و تطور گونهها را تبیین کند، بلکه باید پیدایش و تحول محیط زیست
آنها را هم تبیین کند. تلاشهایی که در این راستا شده حاکی از آن است که تحول ساختارها و نهادها، فرآیندی
چشم بسته است.
3. آیا
شواهد تاریخی و نظریههای علمی، ناظر بر تکامل جوامع است یا تطور و تحول آن؟
نگاهی کلی به گستره تاریخ بشری نشان میدهد که تکاملی
در کار نبوده است، حتی اگر بتوانیم بپذیریم پیشرفتی وجود داشته است. من اطلاع
زیادی از تاریخ ندارم، ولی این را میدانم که ایران زمانی یکی از دو امپراطوری
بزرگ دنیا بوده، ولی به تدریج جایگاه خود را از دست داده است. زمانی دانشمندان
بزرگی در آن رشد یافتهاند و در زمان دیگر شکاف علمی زیادی با سایر کشورها پیدا
کرده است. در زمانی نه چندان دور اتحاد جماهیر شوروی یکی از دو قدرت دنیای دو قطبی
بود، و ما هم اکنون فروپاشی آن را تجربه کردهایم. در واقع همین مثالها است که
مطالعاتی را ذیل عنوان نظریههای تحول تاریخی در ایران و دنیا دامن زده است. نمونههای
ایرانی آن "اقتصاد سیاسی ایران" کاتوزیان، "ما چگونه ما شدیم"
زیبا کلام، "نظریه انحطاط ایران" طباطبایی و چندین عنوان دیگر است.
این فرآیندهای رشد و افول مختص ایران نیست و
داستان تاریخی دنیاست. در همین رابطه داگلاس نورث (1384 [1997]، ص 174-175) میگوید:
در طول تاریخ، بشر در (1) درکَش از شیوهای که اقتصاد کار میکند، (2) چارچوب
مصنوعیای که بنا کرده و (3) سیاستهایی که تصویب نموده (که در بهترین حالت برای
دست یابی به اهداف ابزار ضعیفی بودهاند)، نوعاً دچار اشتباه شده (لااقل بهطور
جزئی) و در نتیجه، پیامدهای پیشبینی نشدهای را ایجاد کرده است. ما میتوانیم
تاریخ اقتصادی را به صورت داستان یک موفقیت بزرگ در افزایش شگفتانگیز رفاه مادی
بینگاریم. ولی، این تاریخ صحنة وسیعی از تصمیماتی است که منجر به مرگ، قحطی،
گرسنگی، کاهش رفاه، افول و رکود اقتصادی و علاوه بر آن، محو شدن کلی تمدنها شده
است. حتی، تصمیماتی که در داستانهای موفق ]عملکرد
اقتصادی[
گرفته شده، نوعاً ترکیبی از شانس، قضاوتهای نزدیک به حقیقت و نتایج پیشبینی
نشده بوده است. برای مثال، تاریخ اقتصادی آمریکا را درنظر بگیرید. از تلاشهای
اولیه برای تأسیس آن، طی دورة استعماری، تا ادراکاتی که منجر به جنگهای انقلابی
شد، در بهترین حالت، استعمارگران نیمی از حقوق را در اختیار داشتند. قانون اساسی
که مطمئناً نمونة کلاسیک یک قضاوت نزدیک به حقیقت است، با اتفاقات تصادفی (وقایع
دهة 1780)، شانس (تحریم آداب و رسوم اجتماعی توسط ضدفدرالها) و تصمیمات پیشبینی
نشده (توسعة سیستم قضایی مستقل و دادگاه مارشال) تقویت شده است.
همان طور که از
نقل قول بالا بر میآید شواهد تاریخی هم مؤید "افزایش شگفتانگیز رفاه مادی"
و هم مؤید "مرگ، قحطی، گرسنگی، کاهش رفاه، افول و رکود اقتصادی و علاوه بر
آن، محو شدن کلی تمدنها" است. علاوه بر این، نظریههای علمی نیز مؤید روند رو به تکامل تاریح نیستند و
تا جایی که به دنبال تبیین واقعیتها هستند تلاش میکنند همین روندهای اوج و حضیض
رشد اقتصادی را تبیین کنند، صحبت از تکامل که بحث دیگری دارد.
در ادامه خلاصهای
از دو نظریه تطوری ارائه میشود که انطباق بیشتری با داروینیسم دارد. ابتدا نظریه
تغییرات نهادی داگلاس نورث (نورث، 1377 [1991]، ص 25). او این نگاه تحولی را زیر سؤال می برد که "رقابت
فراگیر و همه جا حاضر، نهادهای پست را از دور خارج کرده و بقای نهادهایی را که مشکلات بشری را بهتر حل می کنند ممکن میسازد"
و میگوید "معمای اصلی تاریخ بشری توضیح واگرایی و چندگانگی عمیق
مسیرهای دگرگونی تاریخی است. چگونه جوامع از یکدیگر فاصله میگیرند؟ علت چیست که عملکرد جوامع خصوصیاتی این چنین متفاوت دارد؟ مگر نه این است که ما همگی ابنای شکارچیان بدوی و بازماندگان
انسانهایی هستیم که به طور گروهی از طریق جمعآوری میوه و سبزیهای وحشی تغذیه میکردند؟"
(ص 24).
نورث برای پاسخ
دادن به این سؤال بین ساختار نهادی و سازمانهای فعال در چارچوب این نهادها تمایز
قائل میشود و بین آنها رابطه علّی دو
طرفه در نظر میگیرد و میگوید همانطور که نهادها محدودیتهای فعالیت سازمانها را
مشخص میکند، سازمانها هم در راستای تأمین منافعشان گاهی تلاش میکنند نهادها
(قواعد بازی) را تغییر دهند. به این ترتیب او چگونگی تحول نهادی جوامع را تبیین میکند.
این که آیا این تحولات در راستای رشد و رفاه اقتصادی جوامع است یا نه بستگی به این
دارد که تغییرات نهادیِ تأمین کنندة منافع سازمانها با الزامات رشد اقتصادی جامعه
سازگار باشد یا نباشد. اگر به این تصویر،
تعامل تغییرات نهادی رسمی با نهادهای غیر رسمی و چگونگی خود تغییرات نهادی غیر
رسمی را بیفزاییم مسأله بسیار پیچیدهتر هم میشود.
جفری هاجسن (b2002
و a|b2006)
معتقد است نه تنها باید بپذیریم در فرآیند
تغییر و تحول ساختار و کارگزار اثر متقابلی بر یکدیگر دارند، بلکه باید تلاش کنیم
ساز و کارها و چگونگی این اثرگذاری را هم تبیین علّی کنیم. او نظریه داروینی- وبلنی تحولات نهادی را این گونه
تبیین میکند: نهادها محدودیتها و فرصتهای رفتار فردی را مشخص میکنند. این
محدودیتها و فرصتها باعث میشود یک سری عادات در افراد شکل بگیرد. این عادتها
رفتار نیستند، بلکه تمایلهای فکری و رفتاری هستند که در صورت مساعد شدن شرایط عمل
میکنند. در واقع، به این ترتیب نهادها ترجیحات و اهداف فردی را شکل میدهند و
وقتی افراد طبق این اهداف و ترجیحات عمل میکنند زمینه تغییر و ثبات نهادی را
فراهم میکنند. (هاجسن، a| b2002
و 2004)
همان طور که در
نظریههای فوق مشاهده میشود و حامیان آنها هم میگویند این فرآیندِ تغییر نهادی
فرآیندی هدایت نشده است، خواه به سمت کمال، خواه به سمت زوال.
4. در
زبان انگلیسی وقتی که از واژه Evolution
استفاده میشود چه معنایی مستفاد میشود؟
از نظر لغوی Evolution ریشه در فعل لاتین Volvere دارد که معنای آن to Roll است که معادل فارسی آن میشود غلتیدن و چرخیدن و پیچ و تاب خوردن. البته Volvere در یک معنای
وسیعتر میتواند ناظر بر ایده
کلیتر حرکت (Motion) باشد. Evolvere و Revolvere دو فعل از همین
ریشه هستند که اولی به معنای حرکت رو به جلو و دیگری به معنای حرکت رو به عقب است.
در همین راستا، دو فعل Unrolling و Rolling-up وقتی در مورد طومار به کار میروند به ترتیب به معنای باز و بسته کردن طومار است (بحث
کاملتر را هاجسن و نادسن، 2006 انجام دادهاند.).
در ادامه این قسمت تلاش شده است با استفاده از
لغتنامههای انگلیسی روشن شود که آیا در زبان انگلیسی واژه Evolution در معنای
تکامل به کار میرود یا نه؟ برای این منظور معادلهایی که لغتنامههای مشهور برای این
واژه پیشنهاد کردهاند بررسی شده است و برای حفظ امانت عین این پیشنهادات در جدول
(1) ذکر شده است.
همان طور که در
جدول (1) ملاحظه میشود، حتی یک لغتنامه هم نیست که معادلی نزدیک به تکامل پیشنهاد
کرده باشد. عموم لغتنامهها از معادل فرآیند تغییر تدریجی استفاده کردهاند
که اولاً ناظر بر پویایی است، ثانیاً صرفاً دلالت بر تغییر دارد و نه تکامل و
ثالثاً متضمن تدریجی بودن تغییرات است و از این جهت در مقابل تغییرات انقلابی قرار
میگیرد.
تعریف قابل توجه
دیگر تعریف 2-C-1
لغتنامه مریام- وبستر است که در جدّیترین تعریفش Evolution را معادل رشد قرار داده است: فرآیند پیوسته
تغییر از یک وضع پایینتر، سادهتر یا بدتر به یک وضع بالاتر، پیچیدهتر یا بهتر
(رشد). این تعریف علاوه بر سه نکته بالا بر پیچیدهتر شدن یا بهتر شدن وضعیت که به
معنای رشد است نیز اشاره کرده است.
تعریف دایرهالمعارف
بریتانیکا نیز تعریفی است که کل بحث را روشن میکند: نظریهای در بیولوژی که میگوید
انواع مختلف گیاهان، حیوانات و سایر موجودات زنده زمین از سایر انواعِ از پیش موجود، نشأت گرفتهاند و تفاوتهای قابل تمیز آنها ناشی از
اصلاحاتی است که طی نسلهای مختلف رخ داده است. همان طور که پیشتر هم اشاره شد کل
بحث درباره چگونگی تغییر و تحولات گونهها است نه به کمال رسیدن یا نرسیدن آنها.
در زبان انگلیسی و ادبیات دانش اقتصادی، حتی زمانی هم که درباره بهینه بودن و
کارایی صحبت میشود دلالت بر حداکثر استفاده از منابع و عدم اتلاف آنها دارد و
استدلال آن است که هر منبع در جایی استفاده شود که بیشترین بازدهی را دارد. ابداً
بحث یک بحث ارزشی ناظر بر حرکت تکاملی نیست.
جدول 1. Evolution در لغتنامههای
انگلیسی
|
معادل بیشنهادی برای Evolution
|
منبع
|
|
1. You can use evolution to refer to any gradual process of change
and development.
2. Evolution is a process of gradual change during which animals and
plants change some of their characteristics to cope with a different
environment| and sometimes develop into new species.
|
لغتنامه آریانپور
www.aryanpour.com
|
|
1. The process by which different kinds
of living organism are believed to have developed| especially by natural
selection.
2. gradual
development
|
Oxford English
Dictionary
http://www.askoxford.com/concise_oed/evolution?view=uk
|
|
the way in which living things change and
develop over millions of years| or a gradual process of change and
development.
|
Cambridge Advanced
Learners Dictionary
http://dictionary.cambridge.org/
|
|
1. one of a of prescribed movements
2. a: a process of change in a certain direction : UNFOLDING
b: the action or an instance of forming and giving something off : EMISSION
c(1): a process of continuous change from a lower| simpler| or worse to a
higher| more complex| or better state : GROWTH
(2): a process of gradual and relatively peaceful social| political| and
economic advance d : something evolved
3. the process of working out or developing
4. a: the historical development of a biological group (as a race
or species): PHYLOGENY b : a theory that the various
types of animals and plants have their origin in other preexisting types and
that the distinguishable differences are due to modifications in successive
generations; also : the process described by this theory
5. the extraction of a mathematical root
6. a process in which the whole universe is a progression of
interrelated phenomena
|
Merriam-Webster’s online dictionary
http://www.m-w.com/cgi-bin/dictionary
|
|
theory
in biology postulating that the various types of plants| animals| and other
living things on Earth have their origin in other preexisting types and that
the distinguishable differences are due to modifications in successive
generations. The theory of evolution is one of the fundamental keystones of
modern biological theory.
|
Encyclop?dia
Britannica Article
http://www.britannica.com/eb/article-9106075/evolution
|
|
the
way in which living things change and develop over millions of years| or a
gradual process of change and development.
|
http://www.freesearch.co.uk/dictionary/evolution
|
5. با توجه به اینکه تکامل واژهای عربی است، آیا
اعراب Evolution را تکامل معنا
کردهاند یا چیز دیگری؟
به نظر میرسد گویاترین استدلال در این زمینه عناوینی
باشد که محققان عرب برای ترجمه کتاب داروین یا مباحث مرتبط با آن انتخاب کردهاند.
همان طور که از جدول (2) مشخص است عموماً برای اشاره به نظر داروین از سه واژه
استفاده شده است: تطور، نشوء و تحول؛ که
هیچ کدام قرابتی با واژه تکامل ندارد.
جدول 2. عناوین کتب مرتبط با بحث داروین
در زبان عرب
|
نویسنده
|
عنوان کتاب/مقاله
|
|
شبلی شُمَیل (متوفی 1335/1917)
|
فلسفة النشوء والارتقاء (قاهره 1328 /
1910)
|
|
عیسی حورانی (متوفی 1333 / 1915)
|
1.
مناهج الحکماء
فی نفی النشوء والارتقاء أی ابطال مذهب دروین (بیروت 1301 / 1884)
2.
الحق الیقین
فی الرد علی بطل دروین (بیروت 1303 / 1886)
|
|
جرجس فرج صفیر مارونی خوری (متوفی 1307
ش / 1928)
|
کتاب فی اصل الانسان و الکائنات: دحضاً
لمذهب التحول و رداً علی الدکتور شبلی شمیل الذی عرب شرح بخنر علی مذهب دروین
(بیروت 1307 / 1890)
|
|
نقولا فیاض
|
الدکتور شمیل و فلسفة النشوء (المقتطف،
سال 37، ش 1، ص 676-681)
|
|
سلامه موسی (متوفی 1337 ش) / 1958)
|
1.نظریات
النُشوء الحاضرة (المقتطف، سال 36، ش 5، ص 437-439).
2.نظریة
التطور و أصل الانسان (قاهره 1304 / 1925)
3.الانسان
قِمَّة ُ التطور (ویرایش بعدی همان کتاب، با تجدید نظر و اضافات)، (قاهره 1340 ش
/ 1961)
|
|
محمد آل یاسین
|
الانسان بین الخلق و التطور (چاپ دوم،
بیروت 1356 ش / 1977)
|
|
محمد احمد باشمیل
|
الاسلام و نظریة التطور (بیروت 1347 ش
/ 1968)
|
|
شمس الدین آق بلوت
|
دارون و نظریة التطور (قاهره 1365 ش /
1986)
|
|
اسماعیل مظهر (متوفی 1341 ش / 1962)
|
ملقی السبیل فی مذهب النشوء و الارتقاء
و اُثرة فی الانقلاب
الفکری الحدیث (قاهره 1305 ش / 1926)
|
منبع: رحمتی،
1383، ص 7-18
در جدول (3)
تلاش شده است معادلهایی که در لغتنامههای زبان عربی برای واژه Evolution پیشنهاد شده
ارائه شود. مراجع ملاحظه شده دلالت بر آن دارند که معادل مشترک پیشنهادی، تطور است
و بعد از آن از واژههایی چون نشوء، تحول، نمو و تقدم استفاده شده است.
موضوع دیگری که
میتواند به این استدلال کمک کند که Evolution معادل تکامل نیست، معادلهای انگلیسی است که
برای واژه عربی تکامل ارائه شده است. جدول (4) نشان میدهد که معادلهای مذکور
مفهومی نزدیک به تمام بودن دارند: Perfection، Fullness، Wholeness و Completeness. همان طور
که مشاهده میشود حتی این معادلها نیز آن بار ارزشی را که ما از کمال و تکامل
مستفاد میکنیم ندارند و این بحث که ناظر بر تفاوتهای فرهنگی ماست بهترین دلیل غلط
بودن تکامل به عنوان معادل Evolution
است.
جدول 3. Evolution در زبان عرب
|
معادلهای پیشنهادی
|
منبع
|
|
1.
نظریة دارون فی
تطور الإنسان
2.
نظریة تفید
بتطور النبات والحیوان من أشکال مبسطة إلى معقدة
|
قاموس عربی انجلیزی
http://www.arabiclookup.com/default.aspx?en=evolution
|
|
تطور، نشوء، تحول، نمو، تقدم
|
Ectaco Electronic Translator
http://www.ectaco.co.uk/English-Arabic-Dictionary/
|
|
تطور، نشوء، تحول، نمو، تقدم
|
Lingvosoft
http://www.lingvosoft.com/English-Arabic-Dictionary/
|
جدول 4. معادلهای انگلیسی واژه تکامل در
لغتنامههای عربی
|
معادلهای پیشنهادی
|
منبع
|
|
1.
be or become finished
2. complementarity: complementary
relationship or situation
3. Completion: act of completing or state of being completed or
finished
4. Fullness: being full; all that is contained in the world| etc.
5. Integral: wholeness;
perfection
6. Perfection: making perfector being perfect
7. Perfectness: making perfect
|
قاموس عربی
انجلیزی
http://www.arabiclookup.com/default.aspx?en=evolution
|
6. نظر
محققان ایرانی راجع به این موضوع چیست؟
آخرین تیر این کمان نظر محققان ایرانی راجع به این
موضوع است. در اینجا نظر آقایان دکتر موسی غنی نژاد، دکتر فرهنگ ارشاد، دکتر علی
پایا، دکتر سعید زیبا کلام و استاد مصطفی ملکیان ذکر میشود.
در مصاحبهای که
با دکتر غنی نژاد در مورد نظریه تطور فرهنگی هایک انجام شده است ایشان میگویند: "در مورد ترجمه Evolutionary
بهتر است بگوییم تحولی. تکامل واژهای است که معادل اروپایی ندارد. تکامل یعنی
تکمیل شدن، تحول یعنی عوض
شدن. حالا جهت تحول چیست خیلی معلوم نیست،
ممکن است چیز خوبی هم نباشد. لذا تکامل واژهای است که برای اصطلاح evolution
مناسب نیست. (تکاپو، شماره 15 و
16)."
دکتر ارشاد نیز
در مصاحبهای که در مورد وبلن انجام دادهاند میگویند: "شاید هم نباید کلمه evolution
، تکامل معنا شود. ممکن است کلمه تکامل در مباحث علوم طبیعی مناسبت داشته باشد،
ولی در علوم اجتماعی برخی ترجیح میدهند، کلمه تطور را به کار ببرند (تکاپو، شماره 15 و 16)."
دکتر علی پایا
در کارگاه فلسفه علم که در پژوهشگاه علوم انسانی جهاد دانشگاهی در سال 1385 برگزار
شد نظرشان را چنین ابراز کردند: "معادل
مناسب برای واژه Evolution
تطور است، نه تکامل؛ زیرا بحث داروین ناظر بر پیچیدهتر شدن گونهها در طول زمان
است نه کاملتر شدن آنها. ضمن اینکه واژه تکامل بار ارزشی دارد و این ارزشها نسبی
است و از فردی به فرد دیگر متفاوت است."
وقتی که در یک
گفتگوی تلفنی با دکتر سعید زیبا کلام نظر ایشان را راجع به این موضوع جویا شدم،
گفتند: "من هم در
تحقیقاتم با این اشتباه مواجه شدم. به نظر میرسد معادلهایی چون تطور و برآمدگی
مناسبتر باشد؛ چرا که اصل نظریه ناظر بر آن است که یک گونه از یک طور به طور دیگر
تبدیل میشود و در واقع هر طوری برآمده از طورهای دیگر است."
نهایتاً زمانی
که از طریق یکی از دوستان موضوع را از استاد ملکیان جویا شدم ایشان به اجمال
فرمودند: "تکامل غلط است، و در معادلها ابتدا تطور
بهتر است و بعد تحول."
7. جمعبندی
و نتیجهگیری
در این مقاله حداقل پنج دلیل برای این ادعا اقامه شد که "واژههای تکامل،
اقتصاد تکاملی، جامعهشناسی تکاملی، معرفت شناسی تکاملی و مانند آن از اساس غلط
است و علی رغم استفادههای متداول از این واژهها، باید به شدت از به کارگیری آنها
اجتناب کرد."
در این قسمت بدون
آنکه به جزئیات این استدلالها اشاره شود، واژه تطور به عنوان معادل مناسب برای
اصطلاح Evolution
پیشنهاد میشود. زیرا اولاً نظریه داروین ناظر بر تطور است و نه تکامل. ثانیاً
شواهد تاریخی و نظریههای علمی، ناظر بر تطور و تحول جوامع است، نه تکامل آن.
ثالثاً در زبان انگلیسی وقتی که از واژه Evolution
استفاده میشود معنای تطور استنباط میشود و نه تکامل. رابعاً اعراب برای ارجاع به
بحث داروین عمدتاً از واژه تطور استفاده کردهاند و هیچگاه از واژه تکامل بهره
نبردهاند. و خامساً نظر برخی از محققان ایرانی راجع به این موضوع مؤید معادل تطور
است.
در انتها لازم
است این نکته ذکر شود که دلیل انتخاب تطور از میان "تطور" و
"تحول" آن است که در زبان عرب زمانی از واژه تحول استفاده میشود که
منظور تغییر کردن از یک حالت به حالت دیگر باشد، مشروط بر آنکه حالتها مشخص باشد.
مثلاً برای اشاره به تغییر حالت از آب به یخ از واژه تحول استفاده میشود و نه از
واژه تطور. در مقابل زمانی از تطور استفاده میشود که معلوم نباشد تغییر در یک
حالت به چه حالت دیگری منجر میشود و این به بحث داروین و داروینیسم نزدیکتر است،
و لو اینکه برخی معتقدند در حال حاضر اعراب خیلی در این تفکیک دقت نظر ندارند.
منابع
1. ارشاد، فرهنگ؛
"درباره وبلن"؛ فصلنامه علمی
تخصصی تکاپو، شماره 15 و 16، پاییز و زمستان 1385.
2.
رحمتی، محمد
کاظم؛ " سیر کتاب نگاری عربی دربارة تکامل"؛ دانشنامه جهان اسلام، جلد
8، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، زیرنظر غلامعلی حداد عادل، تهران، 1383، ص 7-18.
3. غنی نژاد، موسی؛
"مصاحبه درباره نظریه تحول فرهنگی هایک"؛ فصلنامه علمی تخصصی تکاپو، شماره 15 و 16،
پاییز و زمستان 1385.
4.
نورث، داگلاس سی (1991)؛ "نهادها، تغییرات
نهادی و عملکرد اقتصادی"؛ ترجمه محمد رضا معینی، سازمان برنامه و بودجه،
تهران، 1377.
5. نورث، داگلاس سی
(1991)؛ "درک فرآیند تغییر اقتصادی"؛ فصلنامه علمی تخصصی تکاپو، شماره
11 و 12، بهار و تابستان 1384، ص 171-179.
6.
Hodgson| Geoffrey M. (1998); “Evolutionary Economics”;
in “the Handbook of Economic Methodology”; Edited by John B. Davis| D.
Wade Hands and Uskali Maki| Edward Elgar| Cheltenham| 1998| p. 160-167.
7.
Hodgson| Geoffrey M. (2002a); “Reconstitutive Downward
Causation: Social Structure and the Development of Individual Agency” in
Fullbrook| Edward (ed.) (2002) Intersubjectivity in Economics: Agents and
Structures (London and New York: Routledge)| p. 159-180
9.
Hodgson| Geoffrey M. (2004); “The Evolution of
Institutional Economics; Agency| Structure and Darwinism in American
Institutionalism”; Routledge| London and New York.
10.
Hodgson| Geoffrey M. (2006a); “Institutional Economics into
the Twenty-First Century”; Presented at the Vereniging Institutionele en
Politieke Economie Conference in Delft| 25 November 2005.
11.
Hodgson| Geoffrey M. (2006b); “Institutional Economics| Old
and New”; in the International Encyclopedia of Economic Sociology| London and
New York: Routledge| 2006.
12.
Hodgson| Geoffrey M. and Thorbj?rn Knudsen (2006); "
Why We Need a Generalized Darwinism| and why Generalized Darwinism is not Enough?";
Journal of Economic Behavior & Organization| Vol. 61| p. 1–19.
13.
Nelson| Richard R.| Winter| Sidney G. (1982); “An
Evolutionary Theory of Economic Change”; Harvard University Press| Cambridge|
MA.
14.
Winter| Sidney G. (2003); “Understanding Dynamic
Capabilities”; Strategic Management Journal| No. 24| p. 991-995.