hc8meifmdc|2010A6132836|BarbersWebSite|tblnews|Text_News|0xfdff7717000000009f02000001000100
سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران و ساختار نظام بینالملل
تاریخ دریافت: 7/ 9/ 80
تاریخ تأیید: 11/ 10/ 80
دکترمحمد ستوده(1)
در مطالعه سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران عمدتا
مىتوان از سه روش استفاده کرد: روش نخست، از منظر نظام بین الملل یا سطح کلان؛
روش دوم، با توجه به متغیرهاى داخلى از جمله باورها، ارزشها و تصاویر ذهنى
سیاستگذاران و روش سوم، بررسى رفتار سیاست خارجى ایران در یک رابطه تعاملى ساختار
ـ کارگزار.
در مقاله حاضر، ضمن بیان مفهوم ساختار نظام بین الملل،
چگونگى تأثیرگذارى سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران بر نظام بین المللى، عمدتا در
مواردى که در چالش با نظام بین الملل است، مورد بررسى قرار مىگیرد.
واژههاى کلیدى: سیاست خارجى، ساختار نظام بینالملل، جمهورى اسلامى.
مقدمه
در مطالعه سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران عمدتا
مىتوان از سه روش استفاده کرد: در روش نخست سیاست خارجى ایران از منظر نظام
بینالملل یا سطح کلان مورد توجه قرار مىگیرد. در این صورت رفتار سیاست خارجى
جمهورى اسلامى ایران، صرفا در چارچوب ساختار نظام بینالملل و فرآیندهاى آن قابل
مطالعه است و رفتار سیاست خارجى تابعى از ساختار و فرآیندهاى نظام بینالملل محسوب
مىشود. در این زمینه مىتوان از دیدگاههاى مک کلاند، مدلسکى، روزکرانس و کاپلان
استفاده کرد. در روش دوم، مطالعه سیاست خارجى ایران با توجه به متغیرهاى داخلى از
جمله باورها، ارزشها و تصاویر ذهنى سیاستگذاران صورت مىگیرد و دیدگاههاى
دانشمندانى، مانند ریچارد اسنایدر و ژوزف فرانکل در این روش قابل استفاده هستند.
در روش سوم، رفتار سیاست خارجى ایران در یک رابطه تعاملى ساختار ـ کارگزار مورد
مطالعه قرار مىگیرد. در این رابطه، از یک طرف ساختار نظام بینالملل به صورت
امکان و محدودیت بر رفتار سیاست خارجى ایران اثرگذار است و از سوى دیگر رفتار
سیاست خارجى ایران مىتواند به دو صورت سازگارى و ناسازگارى بر نظام بینالملل
موجود تأثیرگذار باشد.
در مقاله حاضر ضمن بیان مفهوم ساختار نظام بینالملل،
چگونگى تأثیرگذارى سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران بر نظام بینالملل عمدتا در
مواردى که در چالش با نظام بینالملل مىباشد، مورد بررسى قرار مىگیرد.
ساختار نظام بین الملل
بر اساس تعریف دسلر، ساختار نظام بین الملل عبارت است
از قواعد و منابع. وى معتقد است قاعده در اصلىترین مفهومش «دریافت چگونگى عمل
کردن یا ادامه دادن تحت شرایط خاص اجتماعى مىباشد».(2) کوهن نیز در
مطالعه روابط بین الملل از اصطلاح «قواعد بازى» در روابط میان دولتها استفاده
مىکند. وى قواعد بازى را نوعى زبان یا وسیله ارتباطى میان دولتها مىداند که
داراى دستور زبان و ادبیات خاص خود است. از دیدگاه کوهن، «قواعد بازى» با توجه به
«میزان صراحت یا عمومیت، پایدارى یا متغیر بودن، کاربرد جهانى یا محدود، تضعیف یا
تحکیم موقعیت جغرافیایى و کاربرد آن در زمان جنگ و صلح متغیر است.(3)
وى درباره رابطه قواعد و حقوق بین الملل مىگوید:
قواعد بر حقوق برترى دارند. حقوق یک مورد خاص از قواعد است، وقتى آنها با
قواعد مخاصمه، نه با قواعد حقوقى، برخورد مىکنند، یک راهنماى عملى براى رفتار را
ایجاد مىکنند. حقوق ذاتا با قواعد تباین ندارد، بلکه حقوق آن دسته از قواعد است
که به میزانى از رسمیت دست یافته و به ثبات و پایدارى رسیده است. به همین دلیل
وقتى اوضاع و احوال متحول مىشوند، ممکن است منسوخ گردیده و مقررات نرمشپذیرى با
رسمیت کمتر جانشین آنها شوند.(4)
ماکس وبر قوانین، مقررات و قراردادهاى اجتماعى را یک نوع قاعده مندى و
هنجار تلقى مىکند که به صورت «منطقى و هدفمند» براى تأمین خواستهها و اهداف و
منافع مردم تدوین مىشود.(5) در این حالت مىتوان گفت، قواعد نقش
هنجارهاى جامعه ملى را در سطح بین الملل ایفا مىکند. مهمترین کارکرد قواعد،
مىتواند جلوگیرى از مخاصمات، تسهیل همکارى مسالمتآمیز، تنظیم روابط میان دولتها
و الگوى راهنماى کنش دولتها باشد. بر این اساس قواعد در برگیرنده محدودیتها و
امکانات است؛ از یک سو، برخى از رفتارها را تحدید و تحریم مىسازد و از سوى دیگر،
انجام دادن بعضى از رفتارها را تجویز و حمایت مىکند.
هالستى در بحث حقوق بین الملل معاصر و چگونگى تنظیم
روابط میان دولتها دو دسته از قواعد را بیان مىدارد:
حاکمیت، برابرى حقوقى، مصونیتهاى دیپلماتیک و عدم
مداخله در امور داخلى کشورهاى دیگر، قواعد بنیادین این جامعه هستند؛ امّا تعدادى
«قواعد» کمتر رسمى نیز در این زمینه وجود دارد که دولتها روابط متقابل خود را
چگونه باید هدایت کنند؛ این قواعد عبارتند از: ممنوعیتهاى مربوط به جنگ
تجاوزکارانه، هنجارهاى نوظهور در خصوص مقابله با تروریسم بینالمللى و
هواپیماربایى، جنبههایى از حقوق بشر، اصل تعیین سرنوشت خود و شاید نوعى اجماع در
این مورد که نباید اجازه داد زشتترین اشکال نابرابر همچنان در جهان باقى بماند.(6)
هنجارها نیز به ایجاد و برقرارى نظم بینالمللى یارى مىرسانند. واژه
«نرم»،(7) از زبان لاتین و یونانى، به معناى مقیاس است، به این مفهوم
که هر جزئى که بخواهد در یک شبکه کلىتر قرار بگیرد باید با آن شبکه «جور» و
مقیاسش با آن متناسب باشد»؛(8) به عبارت دیگر، که هنجار یا مفهوم مقیاس
به عنوان یک قاعده رفتارى عمل مىکند که نه فقط افراد براى انجام دادن کارها باید
از آن پیروى کنند، بلکه رفتار کارگزاران با آن سنجیده مىشود. «هنجارها در برخى از
موارد به قوانین حقوقى تبدیل مىشوند و خاصیت نهادى به خود مىگیرند و یا ناشى از
آداب و رسوم هستند و یا ریشه در هر دو دارند».(9) از دیدگاه کوهن،
«هنجار یک اصل عمومى از حق رفتار است که طبق آن (یک) جامعه از کلیه اعضاى خود
انتظار دارد تا خود را با آن تطبیق و هماهنگ نماید»:(10) بهترین بیان
هنجارهاى اساسى پنج اصل همزیستى مسالمتآمیز یا «پنجاشیلا»(11) است؛
این پنج اصل عبارت است از «منع تجاوز دو جانبه، عدم مداخله دو جانبه در امور داخلى
یکدیگر، برابرى و نفع دو جانبه، همزیستى مسالمتآمیز».(12) از دیدگاه
مورگنتا سه نوع هنجار یا قاعده رفتارى را مىتوان بیان کرد:
اخلاق، رسوم و قانون...هر قاعده رفتارى دو عنصر دارد: فرمان و ضمانت اجرا.
هیچ فرمان خاصى مختص هنجار خاصى نیست، «قتل نفس مکن» مىتواند فرمان اخلاق، رسوم
یا قانون باشد، ضمانت اجراست که این سه نوع قاعده رفتارى را از یکدیگر متمایز
مىکند.(13)
به طور کلى هنجارها را مىتوان بر حسب میزان آگاهى از هنجار، میزان درونى
شدن هنجار، مدت زمان پایدارى و استمرار، تعداد افراد پیرو، میزان الزامى بودن و
رسمى بودن تقسیم بندى کرد.(14)
با توجه به نظرهاى بیان شده، ساختار نظام بین الملل را مىتوان در
برگیرنده قواعد و هنجارها ذکر کرد که در شکلدهى به ساختار نظام بین الملل نقش
اساسى را ایفا مىکند و در این مفهوم، تأثیر رفتار سیاست خارجى ایران مطالعه
مىشود.
سیاست خارجى ایران و ساختار نظام بین الملل
جمهورى اسلامى ایران در سیاست خارجى خود داراى نظام
ارزشى برگرفته از دستورها و مبانى اسلامى است. اهمیت ارزشها در این است که
مىتواند مبناى بسیارى از رفتارها و ایستارها در سیاست خارجى گردد و دلایل و توجیه
بسیارى از اهداف و کنشها را در اختیار سیاستگذاران قرار دهد. وقتى تعداد زیادى
از ارزشها در یک شبکه روابط «علّى» و مرتبط با هم قرار مىگیرند، در واقع یک نوع
ارتباط، پیوستگى و تقدم و تأخر را نشان مىدهند که در آن صورت صحبت از نظام ارزشى
مىشود.(15) نظام ارزشى موجود در سیاست خارجى ایران مبناى رفتارهاى
سیاست خارجى آن است. این نظام ارزشى در برخى موارد با قواعد و هنجارهاى بینالمللى
سازگارى و همگرایى دارد و در بعضى از زمینهها با آنها تعارض پیدا مىکند. اگر
مهمترین خصلت سیاست خارجى ایران را در اسلامیت و انقلابى بودن آن بدانیم، ایران
اسلامى در سیاست خارجى خود، رسالت، تعهد و نقش خاصى قائل است که آن را در چالش با
ساختار نظام بینالملل قرار مىدهد.
تحلیل انقلاب اسلامى ایران در سطح کلان نشان مىدهد که
انقلاب ایران اساسا در تعارض با نظام بین الملل رخ داد و ارزشها و هنجارهایى را
مطرح کرد که با منافع قدرتهاى حامى حفظ وضع موجود تعارض داشت. برخى از این
ارزشها عبارتند از: استقلال، آزادى، عدالت، حق تعیین سرنوشت، همبستگى و اتحاد
مستضعفان، بیدارى مسلمانان، حقانیت ملتهاى محروم، حقطلبى، همکارى، همیارى و از
طرف دیگر، مبارزه علیه قدرتطلبى، غارتگرى، زور گویى، انحصارطلبى، پایگاه خارجى،
تجاوز، امپریالیسم، استعمار، جهالت، تفرقه و اختلاف.(16) ایران اسلامى
با طرح این ارزشها در سیاست خارجى خود، تلاش کرده تا افکار عمومى ملل محروم و
مستضعف جهان سوم را جهت تغییر و تحول در نظام بین الملل تحت تأثیر قرار دهد و
ارزشهاى مطرح شده را تبدیل به هنجار سازد. این ارزشها مىتواند به طرق زیر در
الگوهاى رفتارى و هنجار ظاهر شود.
1. تبلیغ
درباره «تبلیغ» تعریف واحدى وجود ندارد. در
دائرةالمعارف آمریکایى آمده است: «تبلیغات شامل هر تلاش منظم به منظور اثرگذارى
روى افکار در مقیاس وسیع عمدتا از طریق ابزارهاى نمادین مىباشد».(17)
ایران اسلامى، صدور انقلاب و تبلیغ ارزشهاى اسلامى را در راستاى وظایف و
تعهدات خود مىداند(18) و از این طریق تلاش کرده تا بر تصاویر ذهنى
مخاطبان و الگوهاى رفتارى تأثیرگذار باشد. الگوهاى مفهومى رفتار نیز در ارتباط با
دو مفهوم افکار عمومى و تبلیغات است. افکار عمومى در معناى عام آن «بیان یک حالت
ذهنى است که تصور مىکند فلان حکم درست است، اما مىپذیرد که چنین قضاوتى ممکن است
خطا باشد. در معناى خاص، افکار عمومى، حکم جمعى یک جامعه معین درباره یک موضع یا
یک مسأله است».(19)
تبلیغات مىتواند به گسترش و اشاعه الگوهاى مفهومى رفتار از طریق
رسانههاى گروهى کمک کند و بسیارى از ارزشها و الگوهاى رفتارى را تغییر دهد.
مهمترین ویژگى تبلیغ تکرار کردن یک ارزش، موضوع یا پدیده و رفتار است. از آنجا
که ذهن انسان در اثر تکرار یک موضوع، بیشتر تحت تأثیر قرار مىگیرد، ارزشهاى مطرح
شده در سیاست خارجى ایران و تکرار آنها از طریق مجارى اطلاع رسانى و تبلیغاتى، زمینه
آگاهى و اطلاعات افکار عمومى ملل محروم را افزایش داده و بر میزان تأثیر پذیرى
آنها از ارزشها و هنجارهاى مورد نظر ایران مىافزاید.
2. الگو و سرمشق بودن
«یک الگو چیزى است که ساخته مىشود تا براى ساختن
نمونههاى دیگر سرمشق قرار گیرد».(20) الگوها مىتواند آرمانى یا واقعى
باشد. «الگوهاى آرمانى آن الگوهاى رفتارى است که انتظار مىرود؛ الگوهاى واقعى
همانهایى هستند که اشخاص بر آورده مىکنند».(21) الگویى که ایران
اسلامى براى دولتها و ملتهاى جهان سومى دارد، مىتواند زمینه ساز الگوى رفتارى و
هنجارى جدید باشد. انقلاب ایران براى ملل تحت ستم به عنوان یک الگو محسوب مىشود.
در این انقلاب، ملت ایران توانست نظام استبدادى و دست نشانده را سرنگون و حکومت
اسلامى را به جاى آن مستقر کند. این رخداد بزرگ در پرتو اراده، باورها و ایستارهاى
مذهبى مردم شکل گرفت. انقلاب اسلامى ایران بازتاب گستردهاى را در وراى مرزهاى خود
داشته و در ایجاد اعتماد و بیدار سازى ملل تحت ستم نقش مؤثرى را ایفا نموده است.
با پیروزى انقلاب تسلیم شدن در برابر رفتارهاى ظالمانه در چارچوب تقدیر و قضاى
الهى مورد سؤال واقع شد و حرکتى جدید جهت بازگشت به اسلام اصیل آغاز گشت. از
دیدگاه استمپل «از نظر تاریخى، مهمترین پیامد انقلاب، ممکن است اثبات ظهور مذهب
به عنوان یک نیروى مهم سیاسى باشد».(22) با پیروزى انقلاب و تأسیس نظام
اسلامى، الگوى پیوند دین و سیاست بر مبناى اسلام اصیل تحقق یافت و در ساحت فکر و
اندیشه بیانگر امکان سازش میان وحى الهى و عقل انسانى بود.(23)
گراهام فولر مىگوید: «براى کلیه کسانى که خواهان تشکیل حکومت اسلامى در
کشور خود هستند، آیة الله خمینى به دلیل موفقیتش یک الگوى اجتنابناپذیر ایدئولوژى
و انقلاب است».(24) نیکى کدى نیز درباره نظام جمهورى اسلامى ایران مىنویسد:
«در خارج از ایران، هیچ حکومتى وجود ندارد که بر پایه جنبش اسلامى مردم باور به
قدرت رسیده باشد و بسیارى از اهداف آن جنبش را تحقق بخشیده باشد».(25)
بارى روزن در مقایسه حکومتهاى اسلامى مىگوید: حکومت عربستان سعودى که ریشه در یک
جنبش احیاگرانه اسلامى دارد در حال حاضر سیاستهاى حکومتى آن به صورت نمایشى تلقى
مىگردد. در پاکستان نیز حکومت براى کسب شهرت از اسلام استفاده مىکند. قذافى نیز
به صورت روز افزونى به سمت سکولاریسم حرکت کرده است.(26)
در ایران اسلامى، نظام حکومتى بر اساس اسلام بنیان گشت و ایدئولوژى اسلامى
مبناى سیاست خارجى آن قرار گرفت. دکمجیان مىنویسد: «هیچ حکومتى در محیط عربى ـ
اسلامى، به جز ایران، نمىتواند مدعى اساس الهى مشروعیت خود شود».(27)
این حکومت وامدار رهبرى فرزانهاى است که در همه ابعاد، الگو براى مسلمانان و
آزاداندیشان است. رهبرى که توانست در برابر همه موانع و تهدیدات مقاومت کند و
پیشقراول همه حرکتهاى ملل محروم و ستمدیده علیه نظام موجود شود.
اهمیت (امام) خمینى این بود که فراتر رفتن را
امکانپذیر ساخت؛ عملى که او را سزاوار نام امام کرد، امام کسى است که چیزها را از
نظم خود خارج ساخت، امام یعنى همین امکان به همین دلیل بود که (امام) خمینى توانست
نقشى ایفا کند که خواست خود او بود و عنوان امام را به خود اختصاص دهد.(28)
الگوى رفتارى و سرمشق شدن ایران تنها به ظاهر رفتار مربوط نمىشود، بلکه
جنبه هنجارى آن نیز حائز اهمیت است؛ هنجارى که از آن به عنوان راهنما و دستورالعمل
استفاده مىشود. در این حالت، هنجار معیارى است که بر اساس آن رفتار اجتماعى ملل
تحت ستم شکل مىگیرد و در اثر تکرار الگوهاى رفتارى، کنش اجتماعى آنها ظاهر
مىشود.
انقلاب اسلامى و سیاست حمایت از ملل محروم و جنبشهاى
اسلامى در روند رویدادهاى جهان اسلام مؤثر بوده است. در این زمینه مىتوان از سه
عامل به هم پیوسته درباره قدرت نفوذ متقابل جنبشهاى اسلامى و سیاست خارجى ایران
نام برد:
1ـ جنبشهاى اسلامى به عنوان تشدید کننده قدرت و ابزار
چانه زنى؛ 2ـ جنبشهاى اسلامى به عنوان ابزار شناخت و قانونى ساختن؛ 3ـ جنبشهاى
اسلامى به عنوان منابع هدف و جهت استراتژیک.(29)
از آنجا که جنبشهاى اسلامى در میان ملل محروم از محبوبیت برخوردار است
مىتواند در مقابل رژیمهاى نامحبوب به رویارویى برخیزد و منبع فشارى بر سیاست
داخلى آن کشورها باشد. سرشت اسلامى بودن دولت ایران موقعیت بهترى را در اختیار این
جنبشها قرار مىدهد و از طرفى آنها مىتوانند قدرت چانه زنى ایران را در برابر
دولتهاى نامحبوب افزایش دهند. همچنین از سوى دیگر، شناسایى و مشروع شمردن عملکرد
جنبشهاى اسلامى از سوى ایران به ویژه پس از جنگ سرد، این فرصت را در اختیار
جنبشهاى اسلامى قرار داده که خود را قطب غیر غربى جدیدى معرفى کنند. این قطب جدید
در اثر بومى بودن و اصالت آن، بیش از پیش تقویت شده است و تا زمانى که ایران و
جنبشهاى اسلامى آرمانهاى همسان و ایدئولوژى بنیاد گرایانه را دنبال مىکنند، این
تجانس اهداف، مایه افزایش نمود ایران و تقویت این کشور در سیاست بین الملل مىشود
و این اتحاد و همبستگى، ایران را قادر ساخته تا مدعى رهبرى این جنبشها در سطح
جهان شود. همچنین جنبشهاى اسلامى هدف و جهتى استراتژیک براى جمهورى اسلامى
مىباشد. این جنبشها از یک نظر نشان دهنده یک ایدئولوژى احیا شده و پویا هستند و
همبستگى ایجاد شده خود هویت خاصى به ایران داده و چارچوب مشخصى را براى رفتارها و
سیاستهاى آن پدید مىآورد. تلاش ایران براى گسترش روابط با ملتهاى مسلمان بازتاب
این جهتگیرى اسلامى است،(30) و این امر زمینه قدرت جنبشهاى اسلامى را
نیز افزایش داده است.
با توجه به موارد بیان شده سؤالى که وجود دارد این است
که آیا ارزشها و سیاستهاى ایران باعث ایجاد هویت جدیدى در نظام بینالملل یا
جهان اسلام و ارائه راه سومى گردیده است یا خیر؟ و این هویت جدیدرا چگونه مىتوان
ترسیم کرد؟ در پاسخ مىتوان گفت اگر هویت را تحت تأثیر ادراکات، تصاویر ذهنى،
ایستارها و تجربیات گذشته بدانیم، هویت از فرآیند تعاملى افراد با جامعه و محیط
ساخته مىشود. «هویت، پس از متبلور شدن باقى مىماند، تغییر مىکند، یا حتى در
نتیجه روابط اجتماعى از نو شکل مىگیرد».(31) در این صورت، فعال شدن
جنبش بنیادگرایى اسلامى در دو دهه گذشته را مىتوان بازگشت به هویت اسلامى و متأثر
از الگوهاى رفتارى ایران دانست. از دیدگاه دکمجیان، جنبش بنیادگرایى اسلامى معاصر،
چه در شکل پیکارگرایانه و چه در شکل غیر فعالش، داراى سه ویژگى کلى «فراگیرندگى،
چند مرکزى و مداومت»(32) است و در طول تاریخ اسلامى با نامهاى متعددى،
مانند بازگشت به اسلام، بنیادگرایى، اصول گرایى، بیدارى، احیاگرى، اصلاحطلبى و
غیره خوانده شده است. این جنبش در هر دورهاى که موجودیت جامعه اسلامى یا وحدت و
انسجام روحى آن در معرض تهدید و خطر قرار گرفته فعال شده است.(33)
حرکتها و جنبشهاى اسلامى، مانند نهضت ملى فلسطین، نهضت اخوان المسلمین و
جماعةالمسلمین در قرن بیستم همواره نمادى از احیاگرى و مبارزه علیه استعمار و
استبداد در جهت وحدت مسلمانان بودهاند؛ اما نکته مهم، ایجاد نوعى رخوت و ناامیدى
در حرکتهاى اسلامى به خصوص در جهان عرب پس از شکست اعراب از اسرائیل در جنگ 1967
بود؛ بهعلاوه به دلیل سیاست سرکوب رژیمهاى استبدادى واختلاف و تفرقه در میان این
گروهها، به تدریج روحیه و توانشان تحلیل مىرفت. وقوع انقلاب اسلامى و سیاستهاى
آن بار دیگر روحیه امید، جرأت و جسارت را در آنها احیا کرد. فراتر از آن، انقلاب
ایران نظام توازن منطقهاى موجود را از میان برد و با اتخاذ سیاست «نه شرقى و نه
غربى» عملاً مسیر جدیدى را در سیاست خارجى خود در پیش گرفت که با منافع آمریکا و
شوروى در تعارض بود. از دیدگاه گراهام فولر، دگرگونى نظام حکومتى در ایران، بسیارى
از قواعد شناخته شده بازى صیانت نفس را براى کشورهاى حوزه خلیج فارس تغییر داد.
این کشورهاى کوچک که به لحاظ تاریخى، قواعد دفاعى خود را بر مبناى اصل «هنگامى که
فیلها با یکدیگر مىجنگند، مرغزار همواره زیان خواهد دید» پى ریزى کرده بودند،
مشاهده نمودند که ایران اسلامى به جاى دورى از مجادلات بینالمللى و رأى دادن به
نفع قدرتهاى بزرگ و زیر چتر قدرتهاى بزرگ رفتن، با این قدرتها به مقابله
پرداخته و کسب صیانت و هویت خود را در قطع وابستگى از آنها مىداند.(34)
ایران اسلامى در طول دو دهه گذشته با اتخاذ راهى مستقل، على رغم موانع و مشکلات
محیطى، استقلال و هویت ملى را حفظ کرد و با جهان خارج ارتباط متقابل برقرار نمود و
این سیاست را که در جهان نمىتوان بدون وابستگى و اتکاى به یکى از قدرتهاى بزرگ
به حیات خود ادامه داد به چالش کشید.
در اینجا مهمترین رفتارهاى ایران که مىتواند مصداقى
از انتخاب راه سوم در نظام بین الملل و استقلال در سیاست خارجى باشد مورد بررسى
قرار مىگیرد.
1. مبارزه با آمریکا
با پیروزى انقلاب اسلامى، آمریکا یکى از حافظان اصلى
منافع خود در منطقه را از دست داد، دکترین دو ستونى نیکسون فرو پاشید و توازن
سیستم امنیتى منطقهاى خلیج فارس از میان رفت؛ فراتر از آن این که ایران به صورت
خطرى جدى و اساسى براى آمریکا ظاهر شد که این امر مىتوانست بر اساس تئورى دومینو
خطر بالقوهاى را براى دول طرفدار آمریکا ایجاد کند. با اشغال افغانستان به دست
شورى در 1979، آمریکایىها احساس خطر بیشترى کردند و در نتیجه روابط آمریکا و
شوروى وارد جنگ سرد گردید. امریکا قرار داد «سالت 2» را از کنگره باز پس گرفت،
بازىهاى المپیک مسکو را تحریم کرد و از صدور گندم به شوروى خوددارى ورزید. برژینسکى
نظریه «هلال بحران» را اعلام کرد و مرکز این بحران را ایران معرفى نمود. بر اساس
نظر برژینسکى، هلالى از بحران سراسر کشورهاى اقیانوس هند را در بر گرفته که از
خاورمیانه و خلیج فارس آغاز و سواحل اقیانوس هند را در بر مىگیرد.(35)
کارتر نیز در آخرین گزارش سالانه خود به کنگره امریکا اساس سیاست جدید آمریکا در
خاورمیانه و منطقه خلیج فارس را بیان کرد که به دکترین کارتر معروف شد؛ در این
گزارش کارتر اعلام نمود:
بگذارید موضع ما کاملاً مشخص باشد. هر تلاشى از طرف هر
نیروى بیگانه براى در اختیار گرفتن کنترل منطقه خلیج فارس بهعنوان حمله به منافع
حیاتى ایالات متحده تلقى خواهد شد و در نتیجه با استفاده از تمام وسایل ضرورى از
جمله نیروى نظامى با آن مقابله خواهد شد.(36)
دکترین کارتر شبیه دکترین آیزنهاور بود که در سال 1957 در کنگره آمریکا
تصویب شد. تنها تفاوت دکترین کارتر با دکترین آیزنهاور در آن بود که به ادعاى
برژینسکى در صورتى که یکى از کشورهاى جهان آزاد مورد تهاجم خارجى و داخلى
کمونیستها قرار مىگرفت آمریکا براى کمک به آنها منتظر رهبران آنها نمىگردید؛(37)
اما بر اساس دکترین کارتر مسؤولیت دفاع منطقهاى را خود آمریکا مىپذیرفت و در این
راستا، باید یک چارچوب امنیتى جدید طراحى مىشد تا امنیت در منطقه برقرار و از
نفوذ شوروى ممانعت شود و جریان صدور نفت همچنان استمرار یابد. این چارچوب امنیتى
در قالب نیروهاى واکنش سریع تشکیل گردید. این نیرو کار خود را با ایجاد ستاد
فرماندهى در پایگاه هوایى «مک ایل» در اوایل مارس 1980 در ایالت فلوریدا شروع کرد
و از سال 1983 عناصر تشکیل دهنده نیروهاى واکنش سریع تحت فرماندهى یک سازمان
جداگانه به نام نیروهاى فرماندهى مرکزى آمریکا (سنتکوم) قرار گرفت. محدوده عملیاتى
این نیرو، جنوب غربى آسیا، شامل کشورهاى ایران، افغانستان، پاکستان، شش کشور عضو
شوراى همکارى خلیج فارس، یمن، سومالى، کنیا، اتیوپى، سودان، مصر، جیبوتى و عراق که
خلیج فارس و دریاى سرخ را نیز در بر مىگرفت بود. حداکثر این نیروها 444 هزار نفر
پیشبینى شده بود.(38)
در کنار تشکیل نیروهاى واکنش سریع، آمریکا به تقویت و توسعه و ایجاد
پایگاههاى نظامى خود در منطقه از جمله پایگاههاى نظامى در کنیا، عمان، سومالى و
عربستان پرداخت تا از این طریق، ضعف نیروى واکنش سریع را مرتفع سازد.
در این میان کشور عربستان نسبت به سایر کشورها نقش
اساسىترى داشت و یکى از پایههاى مهم سیاست خارجى آمریکا در خاورمیانه محسوب
مىشد. در این راستا، تقویت نظامى و پایگاههاى نظامى عربستان در دستور کار آمریکا
قرار گرفت و انواع وسایل و تجهیزات نظامى پیشرفته از جمله تانک، هواپیماهاى اف 15،
سیستم موشکى و رادارهاى پرنده (آواکس) و دریایى، کشتىهاى جنگى و ناوچههاى
موشکانداز و هلیکوپترهایى که کاربرد دریایى دارند را در اختیار این کشور قرار
داد.(39)
آمریکا در کنار تقویت پایگاههاى نظامى و انعقاد قراردادهاى دفاعى و نظامى
با کشورهاى حاشیه خلیج فارس، کوشید تا این کشورها را به تدریج در یک سیستم امنیتى منطقهاى
وارد سازد. مهمترین اهداف آمریکا از این اقدامات، کنترل انقلاب ایران، برقرارى
ثبات و امنیت در منطقه و تأمین منافع حیاتى خود بود؛ در حالىکه انقلاب ایران به
سرعت آثار خود را در منطقه و بر نظام بین الملل بر جاى مىگذاشت و در سیاست خارجى
ایران بیگانه ستیزى و در رأس آن مخالفت با آمریکا استمرار داشت. گراهام فولر معتقد
است گرچه پیشینه نفوذ و سلطه آمریکا در ایران از روسیه و انگلستان کمتر است، اما
تاریخ طولانى نفوذ خارجى در ایران در رابطه ایران و آمریکا تأثیر منفى داشت:
آمریکا تحت تأثیر میراث خارجى در ایران مىباشد. حضور
آمریکا در دوره پس از جنگ جهانى دوم بسیار گستردهتر بود، قلمرو اقتصاد، دفاع،
امنیت و فرهنگ را فرا گرفت، روند غربى شدن تسریع شد و این امر در برابر فرهنگ
اسلام شیعى برخورد کرد و روحانیون موضع گرفتند.(40)
با انقلاب اسلامى، روابط ایران و آمریکا به سرعت تیره شد و آمریکا در
برابر رفتارهاى انقلابى ایران موضعگیرى کرد. در هفتم مه 1979 سناى آمریکا طى
قطعنامهاى محاکمه و اعدامهاى سریع در ایران را محکوم کرد و دولت ایران در واکنش
به این اقدام از پذیرفتن والتر کاتلر، سفیر جدید آمریکا در ایران، خوددارى کرد و
متعاقب آن تظاهرات گسترده ضد آمریکایى در 25 مه 1979 در اعتراض به قطعنامه سناى
امریکا صورت گرفت.(41) امام خمینى (ره) نیز در بیاناتى فرمودند:
روابط ما با آمریکا، روابط یک مظلوم با یک ظالم است، روابط یک غارت شده با
یک غارتگر است... البته سناى آمریکا ما را محکوم مىکند... آن کارى که در ایران
واقع شد کارى است که همه قشرهاى ظالم و مستکبر با آن مخالفند.(42)
با اشغال سفارت آمریکا، روابط ایران و آمریکا در ایران تیرهتر شد و
سرانجام باعث قطع روابط دو کشور گردید.
2.مبارزه با شوروى
با انقلاب ایران، روابط ایران و شوروى دستخوش تغییرات
زیادى شد. در ابتدا موضعگیرى شوروى در قبال حوادث و رخدادهاى انقلابى در ایران
چشمگیر نبود و شوروىهاى در این خصوص سکوت کردند و در عین حال محتاطانه عمل
نمودند. «فقط در پاییز 1978 که قیامهاى واقعى در اغلب شهرهاى بزرگ ایران منجر به
استقرار حکومت نظامى گردید، نظر شوروى تغییر کرد».(43) با پیروزى
انقلاب،«لفظ انقلاب اسلامى که تا آن زمان به دقت در تفسیرهاى مسکو پنهان نگاه
داشته مىشد، یکباره پدیدار شد و در روزنامههاى شوروى از آن به عنوان پیشرفت
سیاسى نام بردند».(44) مقامات شوروى تحولات ایران را به دقت تحت نظر
داشتند و از مداخله نظامى آمریکا در ایران بیمناک بودند. برژنف در این باره اعلام
کرد: «باید روشن باشد که هرگونه مداخله به ویژه نظامى در امور داخلى ایران که در
همسایگى اتحاد شوروى قرار گرفته، از نظر اتحاد شوروى تعرضى به منافع امنیتى آن
خواهد بود».(45)
آنچه مسلم است سقوط شاه و تضعیف آمریکا در منطقه باعث خرسندى شوروى بود،
زیراخروج ایران از پیمان سنتو، انحلال دو مرکز مراقبت استراتژیکى آمریکا در بندر
شاه و کبکان که شوروى دائما به وجودشان معترض بود و فرونشاندن بلند پروازىهاى
نظامى ایران، که به مسکو فضاى بیشترى براى فعالیت در خلیج فارس مىداد، تغییرات
مهمى بود که به رغم اعلام عدم تعهد واقعى ایران بین شرق و غرب، نمىتوانست مسکو را
خوشحال نسازد. بازنده بزرگ در این میان جهان غرب بود.(46)
لئونید برژنف نظر مثبت شوروى را درباره جمهورى اسلامى ایران اعلام داشت و
مقامات شوروى سیاست برقرارى روابط نزدیک با ایران اسلامى را در پیش گرفتند؛ اما
مخالفت ایران با تهاجم شوروى به افغانستان و تأکید بر سیاست «نه شرقى و نه غربى»
اقدامات مسکور را با ناکامى مواجه ساخت. ایران ضمن محکوم کردن اشغال افغانستان به
حمایت از مجاهدان افغانى پرداخت. در این مقطع مهمترین اهداف مسکو تشویق ایران به
انجام دادن موارد زیر بود:
1ـ متوقف کردن کمک به چریکهاى افغانى که علیه رژیم
وابسته به شوروى در کابل مىجنگیدند؛ 2ـ از سرگرفتن ارسال نفت و گاز طبیعى به اتحاد
شوروى و همزمان با آن واردات بیشتر کالا از این کشور؛ 3ـ افزایش تجارت ترانزیتى از
ایران به اروپا از طریق اتحاد شوروى.(47)
در فوریه 1983 با دستگیرى سران حزب توده در ایران از جمله کیانورى رهبر
حزب و منع فعالیت آن اتهام براندازى، روابط ایران و شوروى به سردى گرایید و هیجده
دپیلمات شوروى از ایران اخراج شدند.(48) از سوى دیگر، پیروزىهاى ایران
در جنگ در سال 1982، باعث تغییر سیاست خارجى شوروى و حمایت آشکار از عراق گردید.
در این دوران، على رغم مخالفت ایران با حضور ارتش سرخ در افغانستان و نیز سرکوبى
حزب توده در ایران، شوروى به لحاظ مسائل منطقهاى و حفظ روابط با ایران، اقدامى
انجام نداد. از دیدگاه استمپل، «خمینى هیچگاه سودى براى کمونیسم نداشته است؛او
همیشه کمونیسم را به عنوان یک نیروى شیطانى همطراز امپریالیسم ایالات متحده دانسته
است».(49)
به اعتقاد امام خمینى مبارزه علیه آمریکا و شوروى با هم انجام مىگرفت:
ما ایالات متحده را از ایران بیرون انداختیم تا حکومت
اسلامى را برقرار نماییم. بیرون انداختن آمریکا بدین معنا نیست که شوروى جایگزین
آن شود، شعارهاى مردم ما نشاندهنده این حقیقت است، آنان در تمام تظاهرات و
مبارزاتشان فریاد مىزنند: «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى». اگر روزى شوروى ما
را تحت فشار قرار دهد با نیروى ایمان با همان نیرویى که آمریکا را بیرون کردیم از
عهده شوروى هم برخواهیم آمد. ما متکى به خدا و نیروى لایزال مردم هستیم.(50)
با به قدرت رسیدن گورباچف، روابط ایران و شوروى رو به بهبودى نهاد.
گورباچف با تفکرات جدید در سیاست داخلى و خارجى و تأکید بر جهتگیرى صلحآمیز و
برداشت تازه در زمینه روابط بین الملل، فضاى مناسبى را براى توسعه روابط ایران و
شوروى فراهم کرد.(51) سیاستها و اقدامات گورباچف در سطح منطقهاى مبنى
بر خروج ارتش سرخ از افغانستان و تأکید بر برقرارى امنیت توسط کشورهاى منطقه و
خروج نیروهاى بیگانه از خلیج فارس، بر روابط ایران و شوروى تأثیرات مثبتى گذاشت و
زمینه ساز توسعه روابط دو جانبه گردید. در این راستا «در اوایل فوریه 1986 گئورگى
کورنینکو، معاون اول وزیر امور خارجه، به تهران سفر کرد. وى بلند پایهترین مقام
شوروى بود که پس از سقوط شاه از ایران دیدن مىکرد.... وزیر امور خارجه ایران دعوت
وى، براى بازدید از مسکو را پذیرفت».(52) ملاقات ادوارد شواد نادزه،
وزیر امور خارجه شوروى، در فوریه 1989 با امام خمینى و ارائه پیام گورباچف و قبل
از آن ارسال پیام امام به گورباچف، نقطه عطفى در ایجاد شالوده مشارکتى نزدیکتر و
با ثباتتر بود.(53) به دنبال آن در ژوئن 1989 هاشمى رفسنجانى از مسکو
دیدار کرد و نخستین گام عمده در برقرارى مناسبات دو جانبه بر مبنایى محکم برداشته
شد. در این دیدار، یک موافقتنامه مقدماتى تسلیحاتى میان طرفین به امضا رسید و
مسکو موافقت خود را به منظور تقویت ظرفیت دفاعى ایران اعلام کرد.(54)
با فروپاشى شوروى و از میان رفتن خصیصه ابرقدرتى و سلطه گرى آن، زمینه
مناسبى براى گسترش روابط ایران با بلوک شرق سابق فراهم گردید و ایران اسلامى نه
تنها به تقویت روابط خود با روسیه پرداخت، بلکه روابط فرهنگى و اقتصادى خود را با
کشورهاى تازه استقلال یافته آسیاى میانه و ماوراى قفقاز نیز گسترش داد.(55)
ایران اسلامى به دلیل در اختیار داشتن مرزهاى آبى خلیج فارس و دریاى عمان
و همچنین همسایگى با ترکیه توانست از این موقعیت در جهت ایجاد خطوط مواصلاتى آسیاى
میانه با جهان خارج عمل کند و راه آهن مشهد ـ سرخس ـ تجن، در این راستا مورد بهره
بردارى قرار گرفت. روابط ایران و روسیه نیز در ابعاد سیاسى، اقتصادى و امنیتى رو
به توسعه بوده است. روسها در صدد بهبود شرایط روابط تجارى با همسایگان، حمایت از
ثبات در منطقه مجاور، دفاع از منافع حیاتى روسیه و متحدان هستند و ایران اسلامى
نیز در صدد است از همکارىهاى روسیه جهت برقرارى ثبات و امنیت منطقه و ایجاد نوعى
توازن در مناسبات منطقهاى استفاده کند. در حال حاضر از روابط دو کشور به عنوان
اتحاد استراتژیک یاد مىشود، زیرا هر دو کشور علىرغم وجود اختلافات، در موارد
توسعه ناتو به شرق، حفظ صلح و ثبات در منطقه، جلوگیرى از نفوذ قدرتهاى خارجى و
جلوگیرى از سلطه شرکتهاى خارجى و چند ملیتى بر منابع نفت و گاز منطقه، داراى
اشتراک منافع هستند.(56) سفر ایگور سرگیف، وزیر دفاع روسیه، در دى 1379
به ایران و سفر خاتمى، رئیس جمهورایران، در اسفند 1379 به روسیه نمادى از تقویت
روابط دو کشور محسوب مىگردد.
3. مخالفت با حضور قدرتهاى خارجى در منطقه خلیج فارس
ایران و سیستم امنیتى منطقهاى
با انقلاب اسلامى ایران و از میان رفتن سیستم توازن
منطقهاى و حضور مستقیم آمریکا در منطقه، تحولاتى در چگونگى ایجاد ثبات و امنیت
منطقه ایجاد گردید. جمهورى اسلامى ایران همواره خواستار سیستم دفاعى و امنیتى
منطقهاى بدون دخالت و حضور نیروهاى بیگانه بوده و همواره با حضور قدرتهایى مانند
آمریکا و شوروى مخالفت کرده است و در طول جنگ ایران و عراق، على رغم تشدید جنگ و
مین گذارى در آبهاى خلیج فارس و بروز جنگ نفتکشها، در ایجاد ثبات و امنیت در
منطقه تلاش کرده است.(57) با خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران،
ایجاد امنیت منطقهاى براساس این قطعنامه مىتوانست امید ساز باشد، زیرا بر اساس
بند هشتم قطعنامه از دبیرکل سازمان ملل درخواست مىشد تا با مشورت ایران و عراق و
سایر کشورهاى منطقه، راههاى افزایش امنیت و ثبات را در منطقه بررسى کند؛ در
حالىکه با تهاجم نیروهاى نظامى عراق به کویت در سال 1990، زمینه حضور نظامى
دولتهاى متحد در منطقه بیشتر شد و با جنگ خلیج فارس فصل جدیدى جهت برقرارى امنیت
در منطقه خلیج فارس گشوده شد و آمریکا در صدد اعمال سیستم امنیتى منطقهاى تک قطبى
گردید که در آن آمریکا نقش اصلى را ایفا کند. درباره ویژگىهاى این سیستم مىتوان
گفت:
در این سیستم اساسا یک کشور قدرتمند مسؤولیت امنیت
تعدادى از کشورهاى کوچک و داوطلب را در محدوده یک منطقه حیاتى که در عین حال با
تحولات غیر قابل پیش بینى روبهروست بر عهده مىگیرد. در مقابل، کشورهاى متحد
نباید از هیچ نوع حمایت سیاسى، مالى و اساسى به آن قدرت دریغ ورزند تا کشور مذکور
بتواند در صورت بروز هر نوع تهدیدى به عنوان ضامن خارجى امنیت آنها با دست بسیار
باز عمل کند. سیستم مذکور در سه سطح به هم مرتبط مىشود که عبارتند از: اتحاد میان
کشورهاى منطقه، انعقاد قراردادهاى امنیتى دو جانبه میان هر کشور منطقه و قدرت اصلى
و به طور کلى تأسیس یک مرکز فرماندهى منطقهاى فراگیر و شبکه دفاعى مشترک بین قدرت
اصلى و متحدان منطقهاى.(58)
در راستاى اتحاد میان کشورهاى منطقه، طرح امنیتى «شش به علاوه دو» مطرح
گردید. در این راستا در ششم مارس 1991، شش کشور عضو شوراى همکارى به علاوه مصر و
سوریه بر همکارى بر اساس پنج اصل زیر توافق کرد:
1ـ عمل کردن مطابق با اساسنامه اتحادیه عرب و منشور
ملل متحد؛
2ـ ایجاد نظم نوین عربى بر اساس اقدامات مشترک عربى؛
3ـ تلاش براى حل نزاع اعراب و اسرائیل بر اساس قطعنامههاى
سازمان ملل؛
4ـ تأکید بر همکارىهاى اقتصادى بین دولتهاى عرب؛
5ـ در نظر گرفتن حاکمیت دولتهاى عرب در وراى ماهیت و
منابع اقتصادى آن دولتها.(59)
در بیانیه دمشق در مارس 1991 پیش بینى گردید که از سربازان مصرى و سورى که
در آزاد سازى کویت شرکت داشتهاند، «هسته یک نیروى صلح عربى را در جهت حفظ امنیت و
آرامش دولتهاى عرب خلیج فارس و نمونهاى که کارآیى ترتیبات دفاعى جامع عربى را
تضمین خواهد کرد تشکیل دهند».(60) از نظر آمریکا هر گونه ترتیبات
امنیتى در منطقه با همکارى آمریکا امکانپذیر بود. بوش در ششم مارس 1991 چهار
مسأله را مورد توجه قرار داد که عبارت بودند از:
الف) تلاش جمعى براى ایجاد ترتیبات امنیتى مشترک در
منطقه توسط دولتهاى خاورمیانه با همکارى آمریکا؛ ب) کنترل تکثیر تسلیحات تخریب
جمعى؛ ج) حل منازعه اعراب و اسرائیل بر اساس قطعنامههاى 242، 338، گسترش آزادى
اقتصادى و تأمین رفاه براى تمامى مردم منطقه.(61)
بیانیه دمشق به دلیل مخالفت ایران و ناسازگارى میان منافع اعضاى گروه «شش
به علاوه دو»، در عمل با موانع متعددى مواجه گردید و وزراى خارجه گروه شش، در
شانزدهم جولاى 1991 در نشست کویت مجبور به تجدید نظر گردیدند و در طرح نهایى آن
بیان شد که «هر کشور عضو شوراى همکارى خلیج فارس در صورت تمایل مىتواند خدمات
نیروهاى مصرى و سورى را در سرزمین خود به کار گیرد».(62) متعاقب عدم
کفایت و ناکارآیى طرح «شش به علاوه دو»، دولتهاى عضو شوراى همکارى به منظور تأمین
ثبات و امنیت در کشور خود اقدام به انعقاد قراردادها و موافقتنامههاى دو جانبه
با کشورهاى بزرگ پرداختند؛ از این رو در نوزدهم سپتامبر 1991 کویت پیمان دفاعى ده
ساله با آمریکا منعقد کرد و سایر کشورهاى شورا هم به اقدامات مشابه دست زدند. در
یازدهم فوریه 1992 یادداشت همکارى امنیتى کویت و انگلستان امضا شد. به علاوه در
هجدهم آگوست 1992 موافقتنامه ده ساله میان فرانسه و کویت جهت آموزشهاى مشترک و
مبادله متخصصان امضا شد. قطر در 23 ژوئن 1992 یک قرارداد دفاعى با آمریکا امضا
کرد؛ علاوه بر این، همکارى و خرید تسلیحات نظامى قطر از فرانسه در فوریه 1993 به
توافق نهایى رسید. بحرین نیز در 22 اکتبر 1991 موافقتنامه همکارىهاى دفاعى با
امریکا امضا کرد و عمان تلاش نمود روابط نزدیک خود با غرب را همچنان حفظ کند. در
عربستان گرچه حساسیت در مورد حضور خارجیان در این کشور وجود دارد، ولى بقایاى حضور
قدرتهاى متحد در عربستان همچنان باقى است و این کشور با موافقتنامه آموزشى
پانزدهم ساله با آمریکا موافقت کرده است.(63) در این فضاى ایجاد شده
کشورهاى شوراى همکارى درصد قابل توجهى از تولید ناخالص ملى خود را صرف خرید
تسلیحات کردند؛ براى مثال:
در حالىکه ایران تنها 2/4 درصد تولید ناخالص ملى خود
را در سال 1993 صرف هزینههاى نظامى کرد، عربستان سعودى 1/13 درصد، کویت 1/12
درصد، عمان 3/15 درصد و امارات متحده عربى بیش از ده درصد تولید ناخالص ملى خود را
در آن سال به هزینههاى نظامى اختصاص دادند.(64)
از دیدگاه ایران امنیت منطقه خلیج فارس صرفا با همکارى کشورهاى حاشیه خلیج
فارس بدون حضور قدرتهاى بیگانه امکانپذیر است و تشکیل یک سیستم امنیتى جمعى که
نشأت گرفته از دول منطقه باشد مىتواند جایگزین مناسبى براى طرحهاى ارائه شده،
باشد.
این سیستم که هیچ قدرت خارجى به جز کلیه کشورهاى منطقه
در آن شرکت ندارند چارچوبى را فراهم مىآورد که از طریق آن امنیت به عنوان یک عامل
غیر قابل تفکیک بر مبناى اعتماد متقابل و حل منازعات از طریق مبادلات و همکارىهاى
بیشتر سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى در میان همه کشورهاى مورد بحث شکل مىگیرد.(65)
جمهورى اسلامى ایران به دلیل داشتن مرز طولانى، موقعیت استراتژیک و اشراف
بر تنگه هرمز نقش مؤثرى را در امنیت منطقه ایفا مىکند.(66) نظام امنیت
منطقهاى در خلیج فارس بدون ایران امکانپذیر نیست و از طرفى ایران نمىتواند بدون
شرکت مؤثر به آن ملحق شود.
ایران اسلامى از ابتدا با طرحهاى امنیتى پیشنهادى که
متضمن حضور نیروهاى بیگانه از جمله آمریکا و شوروى بوده مخالفت کرده است. ایران در
مقابل طرح «شش بهعلاوه دو»، خواستار ایجاد سیستم منطقهاى متشکل از شوراى همکارى
به علاوه ایران و عراق گردید.(67)
از سوى دیگر، با خاتمه جنگ خلیج فارس و دوران بازسازى اقتصادى، ایران تلاش
کرد تا مناسبات خارجى خود را بر اساس سیاست اعتماد سازى با دولتهاى شوراى همکارى
برقرار سازد.
این تلاش براى بهبود روابط هنگامى به اوج خود رسید که
آقاى دکتر ولایتى، وزیر امور خارجه ایران، در اواسط سال 1995 طى مصاحبههاى متعددى
اعتماد سازى را اصل محورى در روابط ایران و کشورهاى خلیج فارس اعلام نمود؛ همچنین
آمادگى امضاى پیمان عدم تجاوز با کشورهاى منطقه از جانب ایران را مطرح ساخت.(68)
در این راستا شیخ حمدبن خلیفه آل ثانى، امیر قطر، نیز در دسامبر 1995
اظهار داشت :
عقیده ما در قطر همیشه بر این بوده که ایران و عراق دو
کشور مسلمان خلیج فارس هستند و منزوى کردن و نادیده گرفتن آنها در زمان مباحث
منطقه خلیج فارس یا خاورمیانه غیرممکن مىباشد.(69)
فرآیند اعتماد سازى دربر گیرنده ارائه برخى مفاهیم مشترک در موضوعات منطقه
است، مهمترین هدف اعتماد سازى کاهش و زدودن سوء تفاهمات میان دول منطقه است
ومىتواند شامل اقدامات رفع تهدیدهاى سیاسى و نظامى، کاهش بحران و منازعات، کاهش
تسلیحات، ارتباط مستقیم و مذاکرات دو و چند جانبه گردد. در عین حال اقدامات
اعتمادسازى به معناى از میان بردن تمامى تعارضات نیست، بلکه زمینههاى تعارض را
کاهش داده و معیارهاى حل مسالمتآمیز تعارضات موجود را در اختیار طرفین قرار
مىدهد. بر این اساس ایجاد اعتماد مترادف با سازش، واگذارى امتیاز و توافقات یک
جانبه نیست، بلکه بر کاهش عدم اعتماد و تبیین هر چه بیشر اهداف مبتنى است. پیامد
اولیه سیاست اعتماد سازى مىتواند کاهش جو التهاب در منطقه خلیج فارس بوده و تا
حدى تردیدهاى امنیتى را از میان بردارد.
نتیجه
در مقاله حاضر تلاش شد تا چگونگى تأثیرگذارى رفتار
سیاست خارجى ایران بر ساختار نظام بینالملل بیان گردد. بدین منظور در ابتدا ساختار
نظام بینالملل به مفهوم قواعد و هنجارها مورد بررسى قرار گرفت و سپس بیان شد که
ایران اسلامى در سیاست خارجى خود تلاش کرده تا از طریق طرح ارزشهایى همانند
استقلال، آزادى، همبستگى میان مستضعفان و مبارزه با قدرتطلبى و امپریالیزم، افکار
عمومى ملل محروم و مستضعف جهان را تحت تأثیر خود قرار داده و عمدتا از طریق صدور
انقلاب، تبلیغات و سرمشق قرار گرفتن براى ملل محروم، این ارزشها را به هنجار
تبدیل سازد و در عمل از طریق مبارزه با آمریکا و شوروى سابق و مخالفت با حضور
نیروهاى خارجى در منطقه خلیج فارس نه تنها هویت جدیدى را به حرکتهاى جهان سومى
مخالف ساختار نظام بینالملل موجود اعطا کند، بلکه پیش قراول استقلالطلبى و راه
سوم در نظام بینالملل موجود گردد.
پىنوشتها
1 استادیار روابط بینالملل دانشگاه باقرالعلوم(ع).
2. David Dessler. Whats at Stake in The Agent- Structure
Debate ? International Organization| vol 43| N.3 (Summer 1989) P.454.
3. ریموند کوهن، قواعد بازى در سیاست بین الملل، ترجمه
مصطفى شیشه چى زاده (تهران: سفیر، 1370) ص93.
4. همان، ص 31.
5. فرامرز رفیع پور، آناتومى جامعه (تهران: شرکت سهامى
انتشار، 1378) ص 210.
6. کى، جى، هالستى، مبانى تحلیل سیاست بین الملل،
ترجمه بهرام مستقیمى و مسعود طارم سرى (تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى،
1373) ص 641.
7Norm
8. فرامرز رفیع پور، پیشین، ص 180.
9. چالمرز جانسون، تحول انقلابى بررسى نظریه پدیده
انقلاب، ترجمه حمید الیاسى (تهران: امیرکبیر، 1363)ص55.
10. ریموند کوهن، پیشین، ص 155.
11. این واژه سانسکریت به معناى پنج اصل است. این
اصطلاح در دین بودا براى رفتار و اخلاق عمومى که پنج اصل دارد به کار مىرود... در
سالهاى اخیر این اصطلاح براى نشان دادن سیاست خارجى کشور هند به کار رفته است که
داراى پنج اصل اساسى مىباشد: 1ـ احترام به حاکمیت و تمامیت ارضى کشورها؛ 2ـ عدم
تجاوز؛ 3ـ عدم مداخله در مسائل و امور داخلى کشورها؛ 4ـ اعمال برابرى در روابط
بینالملل و احترام متقابل؛ 5ـ همزیستى مسالمتآمیز با حکومتهاى مختلف. «غلامرضا
على بابائى، فرهنگ علوم سیاسى (تهران: شرکت نشر و پخش میس،1369) ص124ـ123».
12. ریموند کوهن، پیشین، ص 155.
13. هانس. جى. مورگنتا، سیاست میان ملتها، ترجمه حمیرا
مشیرزاده (تهران: دفتر مطالعات سیاست و بینالمللى، 1374) ص 369.
14. فرامرز رفیع پور، پیشین، ص 208.
15. همان، ص270.
16. درباره بحث ارزشهاى با جهت مثبت و منفى در انقلاب
اسلامى ر.ک: مهدى محسنیانراد،انقلاب، مطبوعات و ارزشها (تهران: سازمان مدارک
فرهنگى انقلاب اسلامى، 1375) ص 303 ـ 418.
17- The Encyclopedia Americana| Vol. 22 (Newyork: Grolier
Incorporated 1985) P. 656.
18. در اسلام هدف از تبلیغ ارشادگرى و هدایت مخاطبان
است و با تبلیغات سودجویانه متفاوت است.
19. عبدالحسین نیک گهر، مبانى جامعهشناسى (تهران:
رایزن، 1373) ص 186.
20. همان، ص 155.
21. همان، ص 166.
22. جان دى. استمپل، درون انقلاب ایران، ترجمه منوچهر
شجاعى (تهران: نگارش 1377) ص427، درباره تأثیر انقلاب ایران بر جهان اسلام، ر. ک:
Nikki R. Keddie| Iran and the muslim world | Resistance and
Revolution (New york: new york University press ltd| 1995) pp. 112 - 126; Esposito| The
Iranian Revolution| Its Global Impact (Miami: Florida International university
press| 1990).
23. نعمتاللّه باوند، «نگاهى به مبانى تاریخى و نظرى
انقلاب اسلامى»، جرعه جارى (تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1377) ص 28.
24. گراهام فولر، قبله عالم، ژئوپلتیک ایران، ترجمه
عباس مخبر (تهران: نشر مرکز، 1377) ص 109.
25. بارى روزن، انقلاب ایران: ایدئولوژى و نمادپردازى،
ترجمه سیاوش مریدى (تهران: مرکز بازشناسى اسلام و ایران، 1379) ص 45.
26. همان، ص 45 و 46.
27. هرایر دکمچیان، اسلام در انقلاب، جنبشهاى اسلامى
در جهان غرب (بررسى پدیده بنیادگرائى اسلامى)، ترجمه حمید احمدى (تهران: کیهان،
1362) ص268.
28. لیلى عشقى، زمانى غیر زمانها، امام، شیعه و ایران،
ترجمه احمد نقیب زاده (تهران: مرکز بازشناسى اسلام و ایران، 1379).
29. هوشنگ امیر احمدى، «ایران و خلیج فارس، دیدگاهها و
مسائل استراتژیک»، ترجمه جمیشد زنگنه، مجموعه مقالات چهارمین سمینار خلیج فارس
(تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، 1372) ص 490ـ491.
30. همان، ص 491ـ492.
31. پتر. ل. برگر و توماس لوکمان، ساخت اجتماعى واقعیت
(رسالهاى در جامعهشناسى شناخت)، ترجمه فریبرز مجیدى (تهران: شرکت انتشارات علمى
و فرهنگى، 1375) ص 236.
32. هرایردکمجیان، پیشین، ص 8.
33. همان، ص 17. درباره بنیادگرایى و احیاگرى اسلامى
ر. ک:
Dilip Hiro| Islamic Fundamentalism (London : Palsdin
Grafton Books| 1989);
Shireen T. Hunter ed The Politics of Islamic Revivalism|
Diversity and Unity. (Bloomington: Indiana University Press 1988).
34. گرام فولر، پیشین، ص 101ـ102.
35. برژینسکى، اسرار سقوط شاه و گروگانگیرى، ترجمه
حمید احمدى (تهران: نراقى، 1362) ص191ـ192.
36. ژان ژاک سروان شرایبر، تکاپوى جهانى، ترجمه
عبدالحسین نیک گهر (تهران: نشر نو، 1362) ص 111.
37. جمیله کدیور، رویارویى انقلاب اسلامى ایران و
آمریکا (تهران: اطلاعات، 1379) ص 208.
38. اسماعیل سحرابى، «علائق استراتژیک و هدفهاى آمریکا
در خلیج فارس و تقویت نظامى کشورهاى عرب منطقه»، مجموعه مقالات خلیج فارس (تهران:
مرکز مطالعات خلیج فارس، بىتا)؛ شروود کوردییر، نیروهاى واکنش سریع آمریکا، ترجمه
و تنظیم همایون الهى (تهران: قومس، 1369) ص 105ـ225.
39. همان، ص 340ـ341.
40. گرام فولر، پیشین، 288.
41. بارى روبین، جنگ قدرتها در ایران، ترجمه محمود
مشرقى (تهران: آشتیانى، 1363) ص 204 و 205.
42. صحیفه نور، ج 5، ص 55ـ56.
43. هلن کارردانکوس، نه صلح نه جنگ، امپراتورى جدید
شوروى یا حسن استفاده از تنش زدایى، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوى (تهران: البرز،
1368) ص 231ـ232.
44. همان، ص 235.
45. الهه کولایى، «اتحاد جماهیر شوروى و انقلاب اسلامى
ایران»، جرعه جارى، ص 200.
46. کارر دانکوس، پیشین، ص 238.
47. نیکى کدى و مارک گازیوروسکى، نه شرقى، نه غربى،
ترجمه ابراهیم متقى و الهه کولایى (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1379) ص
76ـ77.
48. همان، ص 59.
49. جان دى. استمپل، پیشین، ص 303.
50. صحیفه نور، ج22، ص 264.
51. ر.ک: مارى مندراس و دیگران، شوروى گورباچف، ترجمه
عباس آگاهى (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1370) ص 7ـ22.
52. نیکى کدى، پیشین، ص 80.
53. شیرین طهماسب (هانتر)، «ایران، روسیه و جمهوریهاى
جنوبى شوروى سابق»، فصلنامه گفتگو، ش 12 (تابستان 1375) ص 58.
54. گرام فولر، پیشین، 212ـ 213.
55. ر.ک: مهرداد محسنین، «روابط ایران با آسیاى مرکزى
و قفقاز»، مجله سیاست خارجى، سال نهم، شماره اول (بهار 1374) ص 165 -184.
56. خلیل شیر غلامى، «بررسى امکان اتحاد استراتژیک بین
ایران و روسیه»، فصلنامه امنیت ملى، سال اول، ش3 (بهار 1379) ص 151ـ152.
57. سخنرانى هاشمى رفسنجانى، مجموعه مقالات ششمین
سمینار خلیج فارس (تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، 1375) ص 4.
58. امین صیقل، «مفهوم امنیت در خلیج فارس از نظر
ایالات متحده»، ترجمه امیر سعید الهى، مجموعه مقالات چهارمین سمینار خلیج فارس
(تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، 1373) ص 140.
59. هالیس راسمارى، امنیت خلیج فارس، ترجمه حاکم قاسمى
(تهران: دانشگاه امام حسین علیهالسلام 1372) ص60ـ61.
60. همان، ص 61.
61. ر. ک: همان، ص 81.
62. همان، ص 63.
63. همان، ص 69ـ73.
64. پیروز مجتهد زاده، «دیدگاههاى ایران در رابطه با
دریاى خزر، آسیاى مرکزى، خلیج فارس»، اطلاعات سیاسى ـ اقتصادى، سال نهم (مرداد و
شهریور، 1374) ص 8ـ15.
65. امین صیقل، پیشین، ص154ـ155.
66. ر. ک: پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزها در منطقه
ژئو خلیج فارس، ترجمه و تنظیم حمیدرضا ملک محمدى (تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین
المللى، 1372) ص 85ـ115.
67. هوشنگ امیر احمدى، «ایران و خلیج فارس، دیدگاهها و
مسائل استراتژیک»، ترجمه جمشید زنگنه، مجموعه مقالات چهارمین سمینار خلیج فارس، ص
499.
68. منصور رحمانى، «اقدامات اعتمادساز و همگرایى
منطقهاى»، مجموعه مقالات هشتمین همایش بین المللى خلیج فارس (تهران: دفتر مطالعات
سیاسى و بینالمللى، 1377) ص 441.
69. لورنس جى، پاتر،« اقدامات اعتماد سازى در خلیج
فارس»، مجموعه مقالات ششمین سمینار خلیج فارس، ص159.