طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه بهبود

02188272631   09381006098  
تعداد بازدید : 128
7/11/2023
hc8meifmdc|2010A6132836|BarbersWebSite|tblnews|Text_News|0xfdff327500000000b708000001000100

نعمانى و مصادر غیبت (2) اساتید و شاگردان نعمانى (1)

سید محمد جواد شبیرى

اساتید نعمانى پیش از آغاز سخن، اشاره به این نکته مفید است که مراد از اساتید (یا مشایخ)، در این بحث (و یا دیگر بحث‏هاى حدیثى - رجالى)، معنایى گسترده است که کسانى را هم که نعمانى از آنان، تنها یک روایت داشته، دربرمى‏گیرد . هم‏چنین اساتید یا مشایخ یک راوى، کسانى را که آن راوى، از یکى از راه‏هاى معتبر، روایت دریافت داشته، شامل مى‏شود; هر چند آنان را ملاقات نکرده و تنها با اجازه از آن‏ها، روایت کند . براى مشایخ نعمانى، دو فهرست ارائه شده است: فهرست نخست در خاتمه مستدرک الوسائل (2) از سوى مرحوم محدث نورى و فهرست دیگرى در مقدمه چاپ کتاب یبت‏به دست مصحح سختکوش و خدمتگزار اهل بیت علیهم السلام، استاد غفارى . (3) در فهرست دوم، نام محمد بن عثمان بن علان الدهنى البغدادى، افزوده شده (4) ، افزودن این نام ضرورى است، ولى پیشتر گفتیم که در این نام، دو تحریف (یکى از قسم قلب و دیگرى از قسم تصحیف) رخ داده است . نام صحیح وى، عثمان بن محمد بن علان الذهبى (با ذال و باء) البغدادى است . (5) در خاتمه مستدرک، چند نام جدید در فهرست اساتید نعمانى دیده مى‏شود که با عنایت‏به این که روایت نعمانى از آن‏ها را در جایى نیافتیم، ظاهرا از اشتباه نسخه نشات گرفته است . فهرست مشایخ نعمانى در خاتمه مستدرک اسامى جدید این فهرست عبارت است از: 1 . على بن عبیدالله (عن على بن ابراهیم بن هاشم) (6) چنین نامى در اسناد نعمانى دیده نشده و ظاهرا از تحریف این سند شایع در غیبت پدید آمده است: على بن احمد عن عبیدالله بن موسى عن على بن ابراهیم بن هاشم (7) که با حذف «احمد عن‏» و «بن موسى‏» از این سند، نام یاد شده شکل گرفته است . 2 . شیخ جلیل هارون بن موسى تلعکبرى (8) ; روایت نعمانى از وى، در جایى یافت نشده است، حال چه نکته‏اى سبب شده که چنین نامى در فهرست اساتید نعمانى قرار گیرد، به روشنى معلوم نیست! نگارنده دو احتمال در این زمینه مى‏دهد: احتمال یکم . در غیبت نعمانى، در ذکر طرق مؤلف به کتاب سلیم بن قیس - پس از ذکر طرقى بدان - افزوده است: «واخبرنا من غیر هذه الطرق هارون بن محمد، قال حدثنى احمد بن عبیدالله (عبدالله خ . ل) بن جعفر بن المعلى الهمدانى . . .» . (9) هارون بن محمد - که در این سند قرار گرفته - استاد جدیدى براى نعمانى است که نام وى در فهرست مقدمه چاپ غیبت، نیامده است . درباره وى پس از این توضیح خواهیم داد; شاید این نام، هارون بن موسى خوانده شده یا در نسخه‏اى بدین گونه تحریف شده است و این نسخه محرف، در اختیار محدث نورى قرار گرفته و یا عبارت به صورت «هارون ابومحمد» خوانده شده یا تحریف گردیده است ; و لذا او استاد تلعکبرى دانسته شده است . دوم: در کفایة الاثر چاپى، سندى بدین شکل دیده مى‏شود: «هارون بن موسى قال حدثنا محمد بن ابراهیم النحوى . . .» . (10) ممکن است «النحوى‏» در این نام به «النعمانى‏» در برخى نسخ کتاب تحریف شده و یا مراد از این راوى نعمانى کاتب دانسته شده و با جابه‏جایى راوى از نعمانى با استاد وى، هارون بن موسى تلعکبرى، در شمار اساتید نعمانى جاى گرفته است . احتمال اول قوى‏تر به نظر مى‏آید . 3 . محمد بن احمد بن یعقوب (عن ابى عبدالله الحسین بن محمد) ; (11) محدث نورى، در شمار اساتید نعمانى، از ابوعلى احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب بن عمار کوفى، (12) یاد کرده است . سپس عنوان مورد بحث را آورده، مى‏گوید: «ظاهرا وى پدر همان استاد پیشین از نوادگان اسحاق بن عمار صیرفى کوفى است و گذشت که وى (محمد بن احمد بن یعقوب) از اساتید جعفر بن قولویه مى‏باشد . ما در اسناد نعمانى، به نام محمد بن احمد بن یعقوب برنخوردیم; بلکه تنها احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب از اساتید نعمانى مى‏باشد . در کتاب غیبت نعمانى دو روایت پیاپى با این اسناد دیده مى‏شود: «حدثنا ابوعلى احمد بن محمد [ بن احمد (13) ] بن یعقوب بن عمار الکوفى، قال: حدثنى ابى‏قال: حدثنا القاسم بن هشام اللؤلؤى . . .» . «اخبرنا احمد بن محمد بن یعقوب قال: حدثنا ابوعبدالله الحسین بن محمد قراءة علیه . . .» (14) . ظاهرا در سند دوم، در برخى نسخه‏هاى کتاب، تحریفى رخ داده و نام پدر و پسر استاد نعمانى جا به جا شده است . با وقوع این قلب محمد بن احمد بن یعقوب، در شمار اساتید نعمانى قرار گرفته است . بنابراین تنها همان احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب، از اساتید نعمانى مى‏باشد . شگفت آور است که مصححان چاپ جدید خاتمه مستدرک، از چنین نکته‏اى یاد نکرده‏اند; با این که در حاشیه به نشانى یاد شده در کتاب غیبت نعمانى ارجاع داده‏اند . در این جا تذکر این نکته مفید مى‏نماید که محدث نورى (ره)، در مشایخ جعفر بن قولویه، از سه راوى با نام‏هاى «محمد بن احمد بن على بن یعقوب‏» (15) ، «ابو عبدالله محمد بن احمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمار» (16) و «ابوعبدالله محمد بن احمد بن یعقوب‏» (17) یاد کرده و احتمال اتحاد این سه راوى را مطرح ساخته است . (18) با مراجعه به کامل الزیارات، روشن مى‏شود روایاتى که ابن قولویه از سه عنوان فوق انجام داده، همگى از على بن الحسن [ بن على ] بن فضال مى‏باشد . در موردى از رجال نجاشى نیز، روایت عنوان دوم (بدون کنیه ابوعبدالله) از على بن الحسن بن فضال دیده مى‏شود . (19) از این رو مى‏توان هر سه عنوان را مربوط به یک راوى دانست . در حاشیه یکى از چاپ‏هاى کامل الزیارات گفته شده که ظاهرا در این سند، نام صحیح، «على بن محمد بن یعقوب [کسائى کوفى]» است که از مشایخ ابن‏قولویه مى‏باشد . (20) گویا علت این استظهار روایت على بن محمد بن یعقوب، همچون محمد بن احمد بن یعقوب از على بن الحسن بن فضال است (21) ; ولى این دلیل کافى نیست و وجهى ندارد که ما نام این راوى را - که در چهار جاى کامل الزیارات به صورت محمد بن احمد آمده - تحریف شده على بن محمد بخوانیم . البته به نظر مى‏رسد که این دو راوى، با هم خویشاوند بوده‏اند; چه این که نسب کامل على بن محمد بن یعقوب - بنابه نوشته شیخ طوسى در رجال - على بن محمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمار صیرفى کوفى عجلى است . (22) پس سلسله نسب این دو راوى در یعقوب، به هم مى‏پیوندد و این دو، پسر عموى یکدیگر هستند . (23) ابوعلى احمد بن محمد، راوى مورد بحث ما - که نعمانى در دو سند پیشین از وى روایت مى‏کند - ظاهرا پسر ابوعبدالله محمد بن احمد بن یعقوب است . گفتنى است که قرائنى چند در دست است که نشان مى‏دهد استاد نعمانى، همان احمد بن محمد بن عمار کوفى است که در کتاب‏هاى رجالى ترجمه شده است، (24) شباهت پاره‏اى اسناد این راوى با دو سند استاد نعمانى (25) و نیز روایت هر دو از پدر خویش (26) و وصف «العجلى‏» در سندى، در پى نام احمد بن محمد بن عمار (27) (با عنایت‏به توصیف على بن محمد بن یعقوب هم به این وصف)، از قرائن «اتحاد» مى‏باشد . نتیجه بحث طولانى ما، این است که نعمانى از ابوعلى احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمار (م . 346)، حدیث دریافت داشته . ظاهرا روایت نعمانى از وى، روایت معاصر از معاصر به شمار مى‏آید . استادان جدید نعمانى به جز اساتیدى که در مقدمه غیبت نعمانى ذکر شده است، استادان دیگرى براى وى یافته‏ایم . دو تن از ایشان، در کتاب غیبت وارد شده; ولى به علت ذکر نام آنان در لابه‏لاى توضیحات مؤلف یا پس از ذکر طریق دیگر، از نظر افتاده است: 1. هارون بن محمد (28) (از احمد بن عبیدالله - عبدالله خ . ل - بن جعفر بن المعلى الهمدانى (29) )، در طریق به کتاب سلیم بن قیس . مراد از هارون بن محمد، گویا هارون بن الضبى ابوجعفر است . خطیب بغدادى پس از ذکر این نام در کتاب خود مى‏افزاید: پدر قاضى ابوعبدالله الحسین بن هارون (30) و از اهل عمان است که در بغداد سکنا گزیده است . . . . وى در سال 305 به بغداد کوچ کرده و در سال 335 وفات کرد» . (31) به احتمال زیاد، دریافت‏حدیث نعمانى از وى، در بغداد صورت گرفته است . نام این استاد، باید به نام دیگر اساتید نعمانى - که در بغداد از آنان دیث‏برگرفته و پیشتر از آن‏ها یاد کردیم (32) ) افزوده شود . 2. عبد الحلیم بن الحسین السمرى (33) ; نعمانى اشاره مى‏کند که در «سفر اول‏» تورات از دوازده بزرگ از نسل اسماعیل - که خداوند آنان را به امامت معین کرده - سخن رفته است . وى مى‏افزاید: یکى از دانشمندان یهودى در ارجان به نام حسین (حسن خ . ل) بن سلیمان براى عبدالحلیم بن حسین سمرى، نام‏هاى عبرانى امامان و عدد آنان را از تورات نقل کرده و نعمانى آنان را از عبدالحلیم بن الحسین نقل مى‏کند . (34) وى به نقل از آن یهودى، متنى را درباره دوازده امام نقل و تفسیر کرده، مى‏افزاید: «و این کلام و تفسیر بر موسى بن عمران بن زکریا یهودى خوانده شده که وى آن را درست دانسته است . اسحاق بن ابراهیم بن بختویه یهودى و سلیمان بن داود النوبنجانى نیز همین گونه گفته‏اند» . (35) نام این یهودیان، ظاهرا برگرفته از نقل عبدالحلیم بن حسین سمرى است و احتمالا این مطالب همگى از حسین (حسن) بن سلیمان یهودى در ارجان نقل مى‏گردد . تذکر این نکته مفید مى‏نماید که در این قسمت از غیبت نعمانى، نام پیامبر (ص) به زبان عبرى به صورت «مامد» و نیز نام دوازده امام به این زبان حکایت‏شده که به دلیل ناآشنایى ناسخان با آن در هر نسخه، به یک شکل درآمده است . یافتن عبارت صحیح، درگرو آشنایى با زبان عبرى و عبارات تورات در این زمینه است . هم‏چنین عبارت دیگرى هم که در وصف دوازده امام نقل شده، به دقت نظر بیشترى نیازمند است . 3. یوسف بن احمد (محمد خ . ل) الجعفرى; در غیبت طوسى با سند خود از نعمانى، از این راوى نقل کرده که مى‏گوید: «در سال 306 حج‏به جا آوردم و از آن سال تا سال 309، در مکه مجاورت گزیدم . سپس از آن جا به قصد شام بیرون آمدم . . .» . (36) آیا نعمانى از این راوى، در سفر شام حدیث‏شنیده است؟ بارى، این روایت از دلایل امام عصر (عج) و معجزات آن عزیز سفر کرده است . آیا این حدیث در کتاب دلائل نعمانى بوده یا راوى آن را شفاها از وى نقل مى‏کند؟ 4. نام یک راوى ناشناخته زیر را نیز، مى‏توان به فهرست مشایخ نعمانى افزود: «بعض اخواننا» ; نعمانى، پس از نقل روایتى، مى‏گوید: «این حدیث را در نزد برخى از برادران ما یافتم . او مى‏گفت که آن را از [نوشته] ابى المرجى بن محمد الغمر التغلبى، استنساخ کرده است‏» . (37) با افزودن این نام‏ها به فهرست اساتید نعمانى، این فهرست‏به بیست استاد (با ذکر نام) و یک استاد (بدون ذکر نام) بالغ مى‏گردد . شناخت‏بیشتر برخى از استادان نعمانى در لابه‏لاى بحث‏هاى پیشین، به تناسب توضیحات چندى در معرفى اساتید نعمانى آوردیم; در این جا نکات دیگرى نیز مى‏افزاییم: الف) غالب مشایخ نعمانى، از مشایخ شناخته شده طائفه امامیه‏اند . در میان اساتید وى، پیروان مذاهب دیگر هم دیده مى‏شود . ابوالعباس بن عقده کوفى (38) ، محدث زیدى جارودى، حافظ چیره دست، با محفوظات حدیثى خیره کننده (249- 332)، از اساتید نعمانى است . نعمانى از وى با نام احمد بن محمد بن سعید ابن عقده کوفى، بسیار روایت مى‏کند . در نخستین مورد به دنبال نام وى مى‏افزاید: کسى در وثاقت و آگاهى او به حدیث و رجال حدیث اشکال نکرده است . در نام وى چنان چه مى‏بینید الف «ابن‏» ، پیش از «عقده‏» نگاشته شده (39) است . علت این امر آن است که عقده، نام پدر «سعید» نیست; بلکه لقب «محمد» مى‏باشد . (40) بنابراین «عقده‏» وصف «سعید» نیست تا در نگارش الف «ابن‏» حذف شود; بلکه وصف، یا بدل، یا عطف بیان از «احمد» مى‏باشد . از این رو باید الف «ابن‏» نگارش یابد . ب) نعمانى از غیر شیعیان نیز روایت مى‏کند; همچون محمد بن عثمان [عثمان بن محمد . ظ] . ذهبى که روایات وى، در باب «ما روى ان الائمة اثنا عشر من طریق العامه‏» (41) وارد شده است . نعمانى باب دیگرى در این زمینه گشوده است که با روایت از همین راوى، آغاز مى‏گردد . (42) اسناد دیگر این باب - که اسناد عامى است - گویا همگى از روایات همین راوى است که اوایل اسناد آن‏ها، حذف شده و به اصطلاح «معلق‏» مى‏باشد . این راوى ظاهرا عامى است . نعمانى از محمد بن عبدالله بن المعمر الطبرانى روایت کرده و درباره وى گفته است: «و کان هذا الرجل من موالى یزید بن معاویة و من النصاب‏» . (43) در نسخه «رضویه‏» «من‏» در این عبارت نیامده است . بنابراین کلمه «موالى‏» (با ضم اول) به معناى دوستدار خواهد بود . در نسخه «مرعشیه‏» نیز به جاى «من موالى‏» ، «یوالى‏» ذکر شده که معناى آن با معناى نسخه پیشین یکى است . نسخه چاپى هم مى‏تواند به همین معنا باشد; ولى غالبا «مولى‏» (ج موالى)، به معناى آزاد شده است و در این جا مراد مى‏تواند این باشد که یکى از اجداد او، آزاد شده یزید بن معاویه است . (44) مذهب برخى از مشایخ گمنام نعمانى، همچون ابوالقاسم الحسین بن محمد بارزى، (45) روشن نیست . ج) یکى از اساتید نعمانى، ابوسلیمان احمد بن هوذه باهلى است که از ابراهیم بن اسحاق نهاوندى روایت مى‏کند . نعمانى از او با عبارت‏هاى گوناگون روایت کرده است; از جمله: «ابوسلیمان احمد بن هوذة بن ابى هراسة الباهلى‏» ; (46) «[ابوسلیمان] احمد بن نصر بن هوذه باهلى‏» ; (47) شبیه این عنوان، در مقدمه غیبت نعمانى، در شمار اساتید نعمانى دیده مى‏شود (48) که صحیح نیست . شیخ طوسى وى را در رجال خود آورده، گوید: «احمد بن نصر بن سعید باهلى، معروف به ابن ابى هراسة . . . پدر وى هوذه لقب داشته است . . . وى در ذى حجه 333 درگذشت‏» . (49) در این عنوان «بن‏» زاید مى‏باشد; (50) چنان چه در نسخه «رضویه‏» نیامده است و احتمال دارد که «احمد بن هوذة ابن ابى هراسه الباهلى‏» صحیح باشد . (51) در تاریخ بغداد، درباره وى آمده است: «احمد بن نصر بن سعید ابوسلیمان نهروانى، وى به ابن ابى هراسه معروف است . از ابراهیم بن اسحاق الاحمدى (52) روایت مى‏کند ابوبکر احمد بن عبدالله دورى وراق (53) ، از وى روایت کرده، گوید: از نهروان بر ما وارد شد» . (54) در عنوان احمد بن نصر بن هوذه، یا «بن نصر» زاید بوده و از درج حاشیه در متن پدید آمده است، یا «بن‏» پس از «نصر» باید حذف گردد و یا باید نام راوى به صورت احمد بن نصر ابن هوذه - با الف «ابن‏» - نگارش یابد . در فهرست مشایخ نعمانى، در خاتمه مستدرک (55) از وى با عنوان «احمد بن محمد بن هوذه بن هراسه‏» یاد نموده که در آن «هراسه‏» به اشتباه، به جاى ابى‏هراسه جاى گرفته است . «محمد» نیز مصحف «احمد» بوده و افزوده شدن این نام، در سلسله نسب او، از باب جمع بین نسخه صحیح و نسخه مصحف مى‏باشد; پس «بن محمد» در این عنوان زاید است . در این جا متذکر مى‏شویم که ما پیش‏تر حضور احمد بن هوذه را در بغداد، از روایت تلعکبرى (شیخ محدثان بغدادى) از او استنباط کرده بودیم; ولى ترجمه وى در تاریخ بغداد - که مربوط به ساکنان بغداد یا کسانى است که به بغداد وارد شده‏اند - به ویژه با عنایت‏به عبارت ابوبکر دورى - که در بغداد بوده و ناظر به ورود احمد بن نصر به این شهر است - دلیل روشن‏ترى بر حضور او در بغداد است . د) یکى از اساتید نعمانى، على بن احمد بندنیجى است که هماره از عبیدالله بن موسى (علوى عباسى) روایت مى‏کند . (56) پیش‏تر گفتیم که شاید وى، همان على بن احمد بن نصر بندنیجى است که ابن غضائرى، او را ساکن رمله (از بلاد فلسطین) مى‏داند . (57) سندى در امالى طوسى، به نقل از ابوالمفضل (محمد بن عبدالله شیبانى) آمده است که این احتمال را تقویت مى‏کند: «حدثنا على بن احمد بن نصر البندنیجى بالرقه، قال: حدثنا ابوتراب عبیدالله بن موسى الرویانى، (58) قال: حدثنا عبدالعظیم بن عبدالله الحسنى، قال: حدثنا ابوجعفر محمد بن على عن ابیه عن جده عن جعفر بن محمد . . .» . (59) ابوالمفضل شیبانى، محدث پرتلاش در برگرفتن حدیث از مشایخ، در سال‏هاى چندى از اساتید بسیار حدیث دریافت داشته است (60) و تقریبا هم طبقه ابوعبدالله نعمانى مى‏باشد . به هر حال نام «الرقه‏» در این سند، با نام «الرمله‏» در رجال ابن غضائرى در نگارش با یکدیگر شبیه بوده است . لذا این احتمال به ذهن مى‏آید که یکى از این دو، تصحیف دیگرى باشد . هر چند کاملا محتمل است که کسى در یکى از این دو شهر، زندگى و در شهر دیگر حدیث نقل کند . (61) سند دیگرى شبیه این سند، در اقبال به نقل از همان ابوالمفضل محمد بن عبدالله شیبانى، نقل شده است: «حدثنى (حدثنا خ . ل) على بن نصر السبند ینحى، قال: حدثنى عبدالله (عبیدالله خ . ل) بن موسى عن عبدالعظیم الحسنى عن ابى جعفر الثانى (ع) - فى حدیث - قال: من زار الحسین . . .» . (62) على بن نصر، ظاهرا همان على بن احمد بن نصر است که نام پدر وى، افتاده یا در نسب او اختصار رخ داده است . به هر حال لقب وى، مصحف «البندنیجى‏» است . ه) از اساتید نعمانى - که در اسناد بسیارى از غیبت واقع است - على بن حسین مسعودى است که بیشتر بدون لقب ودر چند جا با لقب مسعودى (63) از وى روایت کرده است . در فهرست استادان نعمانى در خاتمه مستدرک، پس از ذکر نام وى، مى‏افزاید: «صاحب اثبات الوصیة و مروج الذهب، عن محمد بن یحیى العطار بقم‏» . (64) در مقدمه غیبت نعمانى در شمار اساتید وى آمده است: «1 . على بن الحسین [المسعودى] حدثه بقم ظاهرا» . (65) در حاشیه استظهار شده که وى، على بن بابویه قمى است . توضیح این امر در ادامه و به طور روشن‏تر، در حاشیه سندى از غیبت آمده است . مصحح در حاشیه سندى با این لفظ «اخبرنا على بن الحسین قال حدثنا محمد بن یحیى العطار بقم‏» ، مى‏نویسد: مراد از على بن الحسین - به قرینه «بقم‏» - على بن بابویه معروف است; لکن در جاهایى از کتاب پس از نام وى، «المسعودى‏» افزوده شده است . به گمان من این کلمه، از افزوده‏هاى ناسخان است که به گمان این که مراد از این نام هم‏اوست، افزوده شده است . على بن حسین مسعودى، هیچ گاه به شهر قم وارد نشده و کسى چنین سخنى را نگفته است . علاوه بر این که محمد بن یحیى، از مشایخ على بن بابویه بوده; نه از مشایخ مسعودى . (66) در این جا مطالبى چند یادکردنى است: یکم: برخى از محققان عقیده دارند که دو نفر به نام على بن حسین مسعودى در قرن چهارم مى‏زیستند: یکى مورخ معروف مؤلف مروج الذهب و التنبیه والاشراف که بى‏تردید از عامه است (البته با گرایش‏هاى شیعى) و دیگرى مؤلف اثبات الوصیه که امامى مذهب بوده، استاد نعمانى همین فرد است . چنانچه این مبنا را بپذیریم، هیچ وجهى ندارد که وصف «مسعودى‏» را زاید بینگاریم . همچنین این سخن محدث نورى و مقدمه کتاب غیبت - که على بن حسین مسعودى را در اسناد غیبت، همان مؤلف مروج الذهب دانسته‏اند - صحیح نخواهد بود . گفتنى است که بى‏تردید، مؤلف اثبات الوصیة، مسعودى مورخ معروف نیست; ولى احتمال دارد که اصلا نام مؤلف این کتاب، على بن حسین مسعودى نباشد . از سوى دیگر چندان ثابت نیست که استاد نعمانى، همان مؤلف اثبات الوصیة باشد . دراین‏باره در مقاله «اثبات الوصیة و صاحب مروج الذهب‏» بیشتر سخن خواهیم گفت . دوم . ما چه مسعودى را متعدد بدانیم، یا واحد، آیا دلیلى در دست است که نعمانى، از على بن حسین مسعودى مورخ روایت نمى‏کند؟ سه دلیل مى‏توان در این زمینه ذکر کرد [و یا ذکر کرده‏اند]: 1 . کسى نگفته که مسعودى مورخ، به قم آمده; ولى استاد نعمانى از محمد بن یحیى عطار در قم حدیث‏برگرفته است . این دلیل ناتمام است; زیرا مسعودى در جایى از مروج الذهب تصریح مى‏کند که به قم وارد شده است . (67) 2 . استاد نعمانى، همواره از محمد بن یحیى عطار روایت مى‏کند; ولى روایت صاحب مروج الذهب از وى، در جایى دیده نشده است . این دلیل نیز نادرست است; چه این که ترجمه احوال مسعودى مورخ در کتاب‏هاى تراجم و رجال، بسیار کوتاه و نارسا است و به هیچ وجه اساتید صاحب مروج الذهب روشن نیست . بنابراین شاید وى از محمد بن یحیى عطار روایت کرده باشد . 3 . استاد نعمانى، بى‏تردید امامى است و روایات وى، شیعى ناب مى‏باشد; مثلا او روایاتى را در وصف «حضور دوازده امام (ع) در ابتداى آفرینش در عرش پروردگار» (68) و یا وصف «ائمه و شیعیان آن‏ها در عالم ذر» نقل کرده (69) که نقل آن‏ها از سوى مسعودى مورخ، بعید است . این دلیل - که قوى‏ترین دلیل مى‏باشد - هرچند احتمال روایت نعمانى را از مسعودى مورخ مستبعد مى‏سازد; ولى دلیل کافى بر نفى آن نیست ; زیرا نقل یک روایت، دلیل بر اعتقاد به صحت مضمون آن نیست . به ویژه مسعودى مؤلف مروج الذهب، روایاتى نقل کرده و کتاب هایى تالیف نموده که کاملا با نقل روایات فوق سازگار است . در این باره در مقاله «اثبات الوصیة و صاحب مروج الذهب‏» بیشتر سخن گفته‏ایم . از سوى دیگر، در فصل دوم این مقاله، خواهیم گفت که روایات على بن حسین مسعودى، در غیبت نعمانى همگى به محمد بن على کوفى مى‏رسد و ظاهرا همگى، برگرفته از کتاب وى مى‏باشد و على بن حسین مسعودى، در طریق به کتاب محمد بن على کوفى مى‏باشد . در طرق به کتاب‏ها، چه بسا سلسله اسناد، تنها از طریق اجازه عامه، روایت را دریافت داشته‏اند . در نتیجه این امر دلیل بر آن نیست که على بن حسین مسعودى (استاد نعمانى)، دقیقا از محتواى روایاتى که اجازه آن‏ها را به نعمانى داده، آگاه باشد . لذا نمى‏توان از این راه، روایت نعمانى را از على بن حسین مسعودى عامى صاحب مروج الذهب انکار کرد . البته اشاره شد که احتمال تعدد على بن حسین مسعودى، کاملا مطرح است و مظنون آن است که استاد نعمانى، غیر از صاحب مروج الذهب است . سوم . گفتیم که مصحح غیبت نعمانى، از عبارت «بقم‏» در هنگام روایت على بن الحسین از محمد بن یحیى عطار، استنباط کرده که مراد از على بن الحسین، على بن بابویه معروف است . محدث نورى، درست‏برعکس از همین عبارت نتیجه گرفته که مراد، ابن بابویه معروف نیست; زیرا صدور این عبارت از على بن حسین بن بابویه، ساکن در قم مناسب نیست . کلام مصحح غیبت نعمانى، بسیار شگفت‏انگیز است! ما هیچ توضیحى در این زمینه نیافتیم که چگونه عبارت «بقم‏» ، نشانگر آن است که مراد از على بن الحسین، على بن بابویه قمى معروف است . البته کلام محدث نورى (ره) قابل توجه است . در این جا نخست توضیحى درباره این کلام آورده، سپس آن را بررسى خواهیم کرد . على بن الحسین بن بابویه - به تعبیر نجاشى - شیخ قمیان و پیشوا، فقیه و معتمد ایشان در عصر خود بود . دلیلى در دست نیست که وى، در غیرقم سکونت داشته باشد . البته او در اواخر عمر (در سال تناثر نجوم در سال 323) به بغداد وارد شده که ظاهرا در مسیر سفر به حج‏بوده است . (70) از کسى که خود اهل قم و ساکن این شهر مى‏باشد بعید مى‏نماید که در هنگام روایت از محمد بن یحیى عطار - که او نیز از مشایخ قمیان مى‏باشد - به این نکته اشاره کند که روایت وى از محمد بن یحیى عطار، در قم بوده است; زیرا این گونه توضیحات، معمولا در جایى افزوده مى‏شود که مکان روایت، از ویژگى خاصى برخوردار باشد و درجایى که استاد و شاگرد هر دو از اهل قم بوده (71) ، على القاعده روایت در قم صورت گرفته و نیازى به چنین قیدى - که شبیه توضیح واضحات است - نیست . در بررسى این کلام، عرض مى‏کنیم که با این استدلال، نمى‏توان به گونه قاطع گفت: مراد از على بن حسین، در اسناد غیبت نعمانى، على بن حسین بن بابویه نیست; زیرا اگر على بن حسین، در شهرى غیر از قم (همچون بغداد) براى نعمانى حدیث کرده باشد; مقید ساختن مکان تحدیث محمد بن یحیى به شهر قم، رکاکت‏بسیار ندارد . البته انصاف آن است که این دلیل، در تضعیف این احتمال که مراد از على بن حسین، ابن بابویه است، مفید مى‏باشد . بارى اگر ما با این دلیل، مراد بودن ابن بابویه را از اسناد فوق انکار نکنیم; لااقل مى‏توان گفت که دلیلى نداریم که مراد از على بن حسین در این اسناد، ابن‏بابویه است و مجرد روایت ابن‏بابویه از محمد بن یحیى عطار، در اثبات این امر کافى نیست; زیرا شاهدى در دست نیست که راوى از محمد بن یحیى - به نام على بن الحسین - ، تنها ابن بابویه است . چهارم . مصحح غیبت نعمانى در مقدمه کتاب، سخنى آورده که از تمامى سخنان گذشته شگفت آورتر است . ایشان مى‏گوید: «ظاهرا على بن حسین، براى نعمانى در قم حدیث کرده است‏» . در حالى که اسناد غیبت، دقیقا بر خلاف این مطلب گواه است; چون اگر نعمانى در قم، از على بن حسین حدیث‏شنیده باشد، دیگر معنا ندارد که على بن حسین بگوید که در قم، از محمد بن یحیى عطار حدیث دریافت داشته است . از سوى دیگر ما هیچ دلیلى نیافتیم که حضور نعمانى را در قم نشان دهد . نتیجه این بحث آن است که استاد نعمانى، على بن حسین مسعودى (و نه على بن بابویه) است که از محمد بن یحیى عطار در قم حدیث دریافت داشته است، محل روایت نعمانى از مسعودى معلوم نیست و مظنون آن است که این شخص، غیر از مسعودى، مؤلف مروج الذهب مى‏باشد و احتمالا وى مؤلف اثبات الوصیة است . شاگردان نعمانى 1 . ابوالحسین (72) محمد بن على شجاعى کاتب راوى و ناسخ غیبت نعمانى است که این کتاب را بر مصنف خوانده بود . لذا دیگران (73) این کتاب را در نزد وى مى‏خواندند و نجاشى شاهد این امر در مشهد عتیقه بوده است . این کتاب و سایر کتاب‏هاى وى، بنابر وصیت فرزند او، ابوعبدالله حسین بن محمد شجاعى، در اختیار نجاشى قرار گرفت . نسخه قرائت‏شده غیبت نعمانى، در نزد نجاشى بوده است . (74) از این عبارت، ارتباط ویژه نجاشى با فرزند این راوى استفاده مى‏شود . به هر حال نجاشى، زاده 372 (75) على القاعده در سنین کودکى - در هنگامى که هنوز صلاحیت‏شرکت در مجلس درس حدیث را نداشته - محمد بن على شجاعى را دیده است . (76) بنابراین مى‏توان وى را، لااقل زنده در حدود سال 380 دانست . وفات وى نیز در همین حدود یا اندکى متاخرتر به نظر مى‏آید . بارى در آغاز غیبت نعمانى، این کتاب به روایت ابوالحسین محمد بن على بجلى کاتب نقل شده و در ادامه آمده است: ابوعبدالله محمد بن ابراهیم نعمانى در حلب، آن را براى وى حدیث کرده است . (77) به نظر مى‏رسد این راوى، همان راوى مشهور نعمانى بوده و گویا «البجلى‏» در این جا مصحف «الشجاعى‏» است . بارى در مقدمه غیبت نعمانى آمده که به جز ابوالحسین محمد بن على شجاعى کاتب، کسى را نیافتم که از نعمانى روایت کند; (78) ولى راقم سطور با جست و جوى گسترده در کتاب‏هاى رجال و حدیث، نام راویان دیگرى از نعمانى را به دست آورده است . 2 . ابوغالب احمد بن محمد زرارى وى در رساله معروف خود، از اجزایى یاد مى‏کند که با خط خود نگاشته و «دعاى سر» (79) در آن بوده است . ابوغالب مى‏افزاید: «نعمانى آن را براى وى، از راویانى که در کتاب ذکر شده، حدیث کرد» . (80) از این عبارت، چنین برداشت مى‏شود که این اجزاء کتابى (ظاهرا در موضوع دعا) ، تالیف نعمانى بوده است . 3 . على بن محمد بن یوسف حرانى وى دعاى «اعتقاد» را به نقل از نعمانى به اسناد خود از امام کاظم (ع)، روایت کرده است . (81) سید ابن طاووى در چند مورد، روایاتى از این راوى نقل کرده است (بدون قید حرانى) (82) ، احتمالا وى همان «ابن خالویه‏» مى‏باشد که در رجال نجاشى، ترجمه شده است . (83) 4 . على بن حسن بن صالح بن وضاح نعمانى علامه مجلسى، از مجموع «دعوات‏» محمد بن هارون تلعکبرى، نقل کرده که (ابوالفتح) غازى بن محمد طرائقى (ظاهرا در دمشق در آخر شعبان 399)، از این راوى، از خط نعمانى، دعاهاى روزهاى هفته را روایت مى‏کند . (84) شاید این راوى و راوى پیش، از کتاب دعاى نعمانى - که ابوغالب زرارى نسخه‏اى از آن را به خط خود نگاشته است - این روایات را نقل مى‏کند . 5 . ابوالمرجا محمد بن على بن طالب البلدى (85) کراجکى از وى در قاهره حدیث‏برگرفته است، و او از نعمانى با تعبیر «استاذى ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر النعمانى رحمه الله‏» یاد مى‏کند . (86) 6 . شریف ابوعبدالله محمد بن عبیدالله بن حسین بن طاهر بن یحیى حسینى نام وى را در کتاب‏هاى انساب و تراجم نیافتیم; ولى با توجه به نام پدر و جدش در کتاب‏هاى انساب، نسب وى چنین است: «ابوعبدالله محمد بن ابى‏القاسم عبیدالله بن ابى عبدالله الحسین بن ابى الحسین طاهر بن یحیى نسابه معروف به عبیدلى بن الحسن بن جعفر الحجة بن عبیدالله الاعرج بن الحسین الاصغر بن الامام زین العابدین‏» . در فخرى، درباره پدرش ابوالقاسم عبیدالله مى‏گوید: «وى در حجاز بوده و اعقاب وى در مصر» . (87) عالمان نسب شناس درباره جد وى ابوعبدالله حسین گفته‏اند: اعقاب وى در رمله و مصر مى‏باشند . (88) مصر به شام و حلب - که مسکن ابوعبدالله نعمانى در اواخر عمر و محل وفات وى بوده - نزدیک بوده و رمله از شهرهاى شام به شمار مى‏آید . لباب الانساب، وفات عموى پدر وى، عبید الله بن طاهر بن یحیى را، در سال 329 ذکر کرده است . (89) این کاملا تناسب دارد که نوه برادر وى، محمد بن عبید الله بن حسین بن طاهر، راوى از ابوعبدالله نعمانى باشد . روایت وى از نعمانى را در لا به لاى جلدى از تاریخ دمشق ابن عساکر - که به ترجمه حضرت امیر (ع) اختصاص دارد - یافتیم . پایان این قسمت از مقاله را با نقل این روایت‏شریف و ترجمه آن زینت مى‏بخشیم: «اخبرنا ابوبکر محمد بن عبدالباقی، نا ابواسحاق ابراهیم بن سعید الحبال، نا الشریف ابوعبدالله محمد بن عبیدالله بن الحسین بن طاهر بن یحیى الحسینی، نا ابوعبدالله الکاتب النعمانی، نا احمد بن محمد بن سعید، نا على بن الحسن التیمی، نا جعفر بن محمد بن حکیم، و جعفر بن ابی الصباح، قالا: نا ابراهیم بن عبدالحمید عن رقبة بن مصقلة العبدی (90) عن ابیه عن جده قال: اتى رجلان عمر بن الخطاب فی ولایته یسالانه عن طلاق الامة فقام معتمدا بشی‏ء بینهما حتى اتى حلقة فی المسجد، و فیها رجل اصلع، فوقف علیه، فقال: یا اصلع ما قولک فی طلاق الامه؟ فرفع راسه الیه ثم اوما الیه باصبعیه فقال عمر للرجلین: تطلیقتان، فقال احدهما: سبحان الله، جئنا لنسالک و انت امیرالمؤمنین فمشیت معنا حتى وقفت على هذا الرجل [فسالته ] فرضیت منه بان اوما الیک، فقال: او تدریان من هذا؟ قالا: لا، قال: هذا على بن ابی طالب اشهد على رسول الله (ص) سمعته و هو یقول: «لو ان السماوات السبع وضعن فى کفة میزان، و وضع ایمان علی فی کفة میزان لرجح بها ایمان علی‏» ; (91) دو مرد در هنگام خلافت عمر بن خطاب، به نزد وى رفته، از [تعداد] طلاق کنیز [که پس از آن زن بر شوهرش حرام مى‏گردد، تا محلل در بین واقع شود] پرسیدند; عمر به چیزى تکیه کرده، برخاست و در میان آن دو، به مسجد آمد و به حلقه‏اى رسید . در آن حلقه مردى بود موى پیشانى رفته . بر بالاى سر وى ایستاد و گفت: اى موى پیشانى رفته (92) ، نظر تو درباره طلاق کنیز چیست؟ مرد سرش را به سوى او بلند کرد; سپس با دو انگشت‏بدو اشاره نمود . عمر به آن دو مرد گفت: «دو بار طلاق‏» . یکى از آن دو گفت: سبحان الله! ما براى پرسش به نزد تو - که پیشواى مؤمنانى - آمدیم; [اما] تو با ما حرکت کردى تا بر بالاى سر این مرد ایستادى [و از وى سؤال کردى] و به اشاره وى به تو، رضایت دادى؟ ! عمرگفت: مى‏دانید که این مرد کیست؟ گفتند: نه . عمر گفت: او على بن ابى طالب است: [خداى را ] شاهد مى‏گیرم (93) که از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: اگر هفت آسمان را در یک کفه ترازو نهند و ایمان على را در کفه دیگر، ایمان على سنگین‏تر خواهد بود» . ضمیمه: سال تناثر نجوم در رجال نجاشى، وفات شیخ کلینى و نیز شیخ على بن الحسین بن بابویه، به سال 329 دانسته شده، این سال با نام سال «تناثر نجوم‏» معرفى شده است . (94) برخى از بزرگان گمان کرده‏اند که این وصف، وصفى کنایى است که به جهت وفات بسیارى از بزرگان علما (همچون کلینى، ابن بابویه و على بن محمد سمرى) در این سال، این نام بر آن نهاده شده است; (95) ولى این نام - چنانچه محقق تسترى فرموده‏اند (96) - اشاره به پدیده طبیعى است که در سال 323، در شب یورش قرامطه بر حاجیان رخ داده است . در این شب، ستارگان با شدت بسیار در تمام شب فرو مى‏ریختند، (97) خارق العاده بودن این حادثه، تا بدان حد بوده که این سال، با این حادثه شناخته مى‏شده است . این حادثه در سال 323 بوده و نه در سال 329 چنانچه نجاشى ذکر کرده است . علت اشتباه نجاشى در این جا چیست؟ در پاسخ به این سؤال، نیاز به توضیحى درباره سال ورود على بن بابویه به بغداد است . در رجال شیخ طوسى در ترجمه على بن بابویه آمده است: «تلعکبرى از وى روایت کرده، گوید: در سالى که ستارگان پیاپى فرو ریختند، از وى [حدیث] شنیدم، وى در این سال به بغداد درآمد» (98) در غیبت طوسى، از فرزند على بن بابویه (ابوعبدالله حسین بن على بن حسین بن موسى بن بابویه) نقل شده که مى‏گوید: این ماجرا را، جماعتى از اهل شهر ما (قم) که در بغداد اقامت داشتند، براى من گزارش کردند . ایشان در سالى که قرامطه بر حاجیان تاختند - که سال فرو ریختن ستارگان بود - در بغداد بودند به گفته ایشان، پدرم به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح (ره) نامه نگاشت و از وى براى رفتن به حج اجازه طلبید . جواب نامه چنین صادر شد که: در این سال [ به آهنگ حج] بیرون نرو . . . . و اگر گریزى از آن نباشد، در آخرین کاروان باش; از این رو، وى در آخرین کاروان بود . در نتیجه او خود به سلامت ماند; ولى کسانى که در دیگر کاروان‏ها بودند، کشته شدند . (99) این عبارات، به روشنى مى‏رساند که از این «پدیده نجومى عجیب‏» ، براى روشن ساختن سال وقوع حوادث بهره مى‏جستند . بنابراین نمى‏توان گفت که این حادثه، در دو سال نزدیک به هم، یعنى سال‏هاى 323 و 329 تکرار شده است . علاوه بر گفتار کتاب‏هاى تاریخى نزدیک به عصر این حادثه، نقل غیبت طوسى با توجه به وفات جناب حسین بن روح در سال 326، شاهد دیگرى است که فرو ریختن ستارگان، در سال 329 رخ نداده است . به نظر مى‏رسد که در رجال نجاشى، بین تاریخ ورود على بن بابویه به بغداد (323) و تاریخ وفات او (329) خلطى رخ نموده و این خلط به ترجمه کلینى نیز سرایت کرده است . البته ممکن است‏سبب این خلط، اشتباهى دیگر باشد که در جاى دیگرى از رجال نجاشى دیده مى‏شود . پیش از نقل این عبارت، تذکر این مطلب مفید است که در تاریخ وفات على بن بابویه، دو قول نقل شده است: یکى 328 و دیگرى 329 . ممکن است‏خلط این دو قول به هم، - به ضمیمه اشتباهى که در ادامه، توضیح داده مى‏شود - سبب شده که سال «تناثر نجوم‏» سال 329 دانسته شده است . در رجال نجاشى (262/684) به نقل از «کلوذانى‏» آمده است: «اجازه روایتى از على بن حسین بن بابویه را در هنگامى که در سال 328 (ثمان وعشرین و ثلاثمائة) به بغداد گام نهاد، دریافت داشتم‏» . شاید لحن عبارت، این معنا را برساند که ابن بابویه، تنها یک بار به بغداد آمده است . لذا در این عبارت، ظاهرا کلمه «ثلاث‏» به «ثمان‏» تصحیف شده است . بنابراین سال «تناثر نجوم‏» ، سال 323 (و نه 329) بوده و على بن بابویه در این سال (و نه در سال 328) وارد بغداد شده است . شاید در زمان ورود وى به بغداد، هنوز نعمانى به این شهر نیامده بود و لذا از وى روایت نکرده است . پى‏نوشت‏ها: 1 . قسمت نخست این مقال، به تعیین تاریخ تقریبى تالیف «غیبت نعمانى‏» انجامید، گفتیم که این کتاب در محدوده سال‏هاى 336- 342 نگارش یافته است، قرینه روشن‏گر بهترى براى تعیین تاریخ تالیف کتاب وجود دارد که توضیح آن را به پس از معرفى بیش‏تر «غیبت نعمانى‏» وا مى‏نهیم . 2 . خاتمه مستدرک، ج 21 (ج 3 خاتمه): صص 267- 270 [ و نیز 448 و 449 ] به نقل از ریاض العلماء . البته مؤلف خود در استادى برخى از این افراد (همچون تلعکبرى) تامل کرده است . 3 . غیبت نعمانى (مقدمه)، ص 14 و 15 . 4 . همان، ص 15/14 . 5 . در سندى در غیبت طوسى، ص 127/90، لقب این راوى به گونه صحیح: الذهبى، به نقل از نعمانى آمده است . گفتنى است که جناب استاد على‏اکبر مهدى‏پور، نسخه خود را از غیبت نعمانى با چند نسخه خطى مقابله کرده از جمله با نسخه‏اى از کتابخانه آستان قدس رضوى (به تاریخ 577، شماره 1754) و نیز نسخه‏اى از کتابخانه آیت الله مرعشى که غالبا با نسخه نخست‏یکى است، ایشان از سر لطف نسخه خود را در اختیار راقم سطور قرار دادند . ما در این مقال از این دو نسخه با رمز: رضویه و مرعشیه یاد مى‏کنیم . در این دو نسخه، در سند غیبت نعمانى، ص 102/31، لقب راوى به صورت الذهبى به درستى آمده است . 6 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 268، رقم 9، «ط‏» . 7 . غیبت نعمانى، ص 54/5 و نیز رقم 7، ص 115/12، ص 163/4، ص 199/12، ص 251/7 . که در این موارد بعد از احمد، بندنیجى و بعد از موسى، العلوى یا یکى از این دو افزوده شده است . 8 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 268، رقم 12، «یب‏» . 9 . غیبت نعمانى، ص 68 . 10 . کفایة الاثر، ص 177، البته در نسخ خطى کفایة الاثر و نیز در نقل بحارالانوار، ج 36، ص 345/211 از این کتاب، این نام به صورت: محمد بن اسماعیل نحوى; آمده است، لذا احتمال نخست را ترجیح دادیم . 11 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 270، رقم 17، «یز» . 12 . همان، ج 21، ص 269، رقم 16، «یو» . 13 . افزوده از نسخه رضویه و مرعشیه; گویا محدث نورى هم از چنین نسخه‏اى، بهره جسته است . 14 . غیبت نعمانى، ص 90/21، ص 91/22 . 15 . کامل الزیارات، ب 9/8 . 16 . همان، ب 72/10 . 17 . همان، ب 95/3 و بدون کنیه ابوعبدالله، در باب 76/5 . 18 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 256 . 19 . رجال نجاشى، ص 146/378 . 20 . کامل الزیارات، ب 76/5 (حاشیه چاپ نشر صدوق، تحقیق بهراد جعفرى، زیر نظر استاد غفارى) و نیز ب 95/3 و مقایسه کنید با حاشیه، ح 8، از باب 9 . 21 . کامل الزیارات، ب 81/3، و نیز تهذیب، ج 4، ص 162/456، ص 163/459 و 461; اختصاص، ص 51 و 84; رجال نجاشى، ص 98/243; فلاح السائل، ص 168 و 289 و نیز علل، ج 2، ص 522/7 . که ظاهرا على بن الحسین در آن مصحف على بن الحسن است . 22 . رجال شیخ طوسى، ص 431/6182 25 . 23 . در یک مورد در نسب ابوعبدالله محمد، نام على نیز قبل از یعقوب دیده مى‏شود (کامل الزیارات، ب 9/8) که با توجه به انحصار آن به همین مورد نمى‏توان این نام را در سلسله نسب وى وارد ساخت . 24 . رجال نجاشى، ص 95/236; فهرست‏شیخ طوسى، ص 70/88; رجال شیخ طوسى، ص 416/6017 97 . 25 . در رجال نجاشى، ص 316/868، احمد بن محمد بن عمار از پدر خود نوادر قاسم بن هشام لؤلؤى را روایت مى‏کند که این طریق، شبیه طریق غیبت نعمانى، (ص 90/21) مى‏باشد . لذا مصحح چاپ نعمانى این دو نام را یکى دانسته است . طریق زیر در رجال نجاشى، ص 357/957 شبیه همین طریق است: «احمد بن محمد بن عمار قال حدثنا ابى قال حدثنا القاسم بن هشام اللؤلؤى و على بن الحسن بن فضال‏» . در سند غیبت نعمانى، ص 91/22، ظاهرا مراد از ابوعبدالله الحسین بن محمد، الحسین بن محمد بن الفرزدق المعروف بالقطعى است (ترجمه وى در رجال نجاشى، ص 67/160; رجال شیخ طوسى، ص 422/6091 26 دیده مى‏شود .) احمد بن محمد بن عمار هم در کمال الدین، ج 1، ص 37 از الحسن بن محمد القطعى روایت مى‏کند که ظاهرا الحسن مصحف الحسین است . نیز ر . ک: عیون، ج 1، ص 97/3 و بحارالانوار، ج 48، ص 225/27 . 26 . روایت ابى على احمد بن محمد بن عمار کوفى از پدر خود از على بن الحسن بن فضال در تهذیب، ج 6، ص 24/52، و مانند آن در اقبال، ص 468 دیده مى‏شود، و نیز در قصص الانبیاء راوندى، ص 80/63 روایة احمد بن محمد بن عمار از پدر آمده است . 27 . خصائص الائمه، ص 72 . 28 . غیبت نعمانى، ص 68 . 29 . در استنصار، ص 10 به نقل از نعمانى از این راوى (احمد) از کتاب سلیم بن قیس روایتى نقل مى‏کند که در سند آن هارون بن محمد افتاده است . لذا استاد جدیدى براى نعمانى به دست نمى‏آید . 30 . ترجمه وى در تاریخ بغداد، ج 8، ص 146 با نام الحسین بن هارون بن محمد ابوعبدالله الضبى (320- 398) آمده، سلسله نسبت وى تا ضبة بن اد ذکر شده است . لذا در سند الیقین، ص 168 (القاضى ابوعبدالله الحسین بن هارون بن محمد الصینى)، الصینى مصحف الضبى است . 31 . تاریخ بغداد، ج 14، ص 33 . 32 . مجله انتظار، ش 2، صص 253- 255 . 33 . غیبت نعمانى، ص 108 . 34 . تعبیر روایتى نعمانى: اقرانى مى‏باشد که به معناى قارى و خواننده گردانیدن مى‏باشد، بنابراین عبدالحلیم بن الحسین السمرى متنى را در اختیار نعمانى قرار داده و نعمانى با قرائت آن متن بر وى، آن را دریافت داشته است . 35 . این متن در بشارات عهدین، ص 212 به نقل از سفر تکوین 17: 20 آمده است (مهدى‏پور .) 36 . غیبت نعمانى، ص 109 . در برخى از این نام‏ها اختلافاتى در نسخ کتاب وجود دارد که از ذکر آن خوددارى ورزیدیم . 37 . غیبت طوسى، ص 257/225، و به نقل از آن در بحارالانوار، ج 52، ص 5/3، و نیز خرائج راوندى، ج 1، ص 466; صراطمستقیم، ج 2، ص 211 بدون اشاره به نام نعمانى . 38 . غیبت نعمانى، ص 328، و به نقل از آن در بحارالانوار، ج 48، ص 22، در این کتاب نام راوى «ابى المرجى بن محمد بن المعمر الثعلبى درج شده است، نسخه رضویه و مرعشیه همانند متن چاپى است‏با افزودن «بن‏» قبل از الغمر . 39 . ر . ک: تاریخ بغداد، ج 5، ص 14; رجال نجاشى، ص‏94/233; رجال طوسى، ص 409/5949; فهرست طوسى، ص 68/86; سیر اعلام النبلاء، ج 15، صص 345- 352; لسان‏المیزان، ج 1، صص 399- 402 . 40 . برخى از بزرگان این نکته را به مصحح غیبت نعمانى یادآور شده‏اند . ایشان این نکته را در کتاب غیبت رعایت کرده، ولى در چاپ تهذیب که پس از غیبت از سوى مصحح، انتشار یافته این نکته ویرایشى از نظر دور مانده است .(ج 1، ص 168/54، ص 464/164، ج 2، ص 219/70، ج 3، ص 33/32، ص 195/19، ج 4، ص 149/39، ج 5، ص 8/21 .) 41 . ر . ک: مصادر عامه، ترجمه ابن عقده، به ویژه تاریخ بغداد، ج 5، ص 14 . 42 . غیبت نعمانى، صص 102- 107 . 43 . غیبت نعمانى، ص 116/1 و نیز ص 126/23 . 44 . غیبت نعمانى، ص 39، در برخى نسخ به جاى النصاب، الثقات آمده که مصحف است; به ویژه اگر موالى را به معناى دوستداران بگیریم، یا به نسخه «رضویه‏» و نسخه «مرعشیه‏» توجه کنیم . 45 . «مولى‏» معانى مختلفى دارد، در کتاب‏هاى رجال و اسانید حدیث، معمولا به معناى آزاد شده به کار مى‏رود . ذکر این وصف در کتاب‏هاى رجال، از آن رو است که آزاد شدن یک بنده، نوعى پیوند و الحاق وى و فرزندانى را - که پس از آزادى زاده شده‏اند - به شخص آزاد کننده و قبیله وى، سبب مى‏گردد . لذا کتاب‏هاى رجالى - که انساب راویان را ذکر مى‏کنند - به ذکر این وصف توجه دارند . عبارت حدیثى «مولى القوم منهم - او من انفسهم - » به پیوند «ولا» اشاره دارد (مصادر حدیثى از جمله، غیبت نعمانى، ص 235; غیبت طوسى، ص 190; بحارالانوار، ج 103، صص 203 و 204 .) 46 . در نسخه چاپى غیبت نعمانى، ص 34 به جاى بارزى که در نسخه رضویه و مرعشیه آمده، باورى ذکر شده است . 47 . غیبت نعمانى، ص 209/17 و نظیر آن در امالى طوسى، ص‏479/1048، ص 481/1051، ص 491/1085 (مجلس، ص 17/7 و ص 20 و 54 .) 48 . غیبت نعمانى; ص 127/1 . آقاى مهدى پور، در نسخه خود «بن نصر» را درون کروشه) [] (قرار داده‏اند که نمى‏دانم به اعتماد نسخه‏اى بوده یا تصحیح اجتهادى است؟ 49 . غیبت نعمانى، (مقدمه)، ص 14/2 . 50 . رجال شیخ طوسى، ص 409/5950 31 . 51 . نظیر این عنوان با حذف «بن‏» در غیبت نعمانى، ص 57/1 دیده مى‏شود . 52 . این احتمال، برپایه این نکته استوار است که «ابن ابى هراسه‏» را تابع احمد، و نه وصف هوذه بگیریم; همچون احمد بن محمد بن سعید ابن عقدة که پیشتر یاد کردیم . نمونه دیگر این بحث، محمد بن على ابن الحنفیة است که غالبا در «ابن‏» پیش از «الحنفیه‏» ، الف را در هنگام نگارش حذف کرده‏اند; ولى با توجه به این که «الحنفیه‏» وصفى درباره مادر محمد - و نه نام پدر حضرت على (ع) است - نگارش الف «ابن‏» لازم است .(ر . ک: کمال الدین، ج 1، صص 33 و 35 و مقایسه کنید با ص 44 .) گفتنى است که در تهذیب، ج 9، ص 241/27، هم در چاپ نجف و هم در چاپ استاد غفارى، درنام محمد بن على ابن الحنفیه، کلمه ابن الحنفیه در آغاز سطر قرار گرفته است . طبعا طبق رسم نگارش کنونى، الف «ابن‏» خواه ناخواه نگاشته مى‏گردد . در نتیجه فایده معنوى ذکر «الف‏» از دست رفته است . آیت الله والد - مد ظله - به همین جهت در تصحیح رجال نجاشى، بر خلاف رسم کنونى الف «ابن‏» را در اوائل سطور حذف کرده‏اند تا اگر در موردى الف «ابن‏» در اول سطر نگاشته شود، فایده معنوى داشته باشد . 53 . الاحمدى، مصحف الاحمرى است، در تاریخ بغداد پس از این نام افزوده: شیخ من شیوخ الشیعه، مصحح کتاب این عبارت را مربوط به ابراهیم بن اسحاق دانسته، لذا آن را درون دو خط تیره گذشته، ولى ظاهرا این وصف مربوط به شخص ترجمه شده - یعنى احمد بن نصر - است . 54 . وى از مشایخ بغدادیان بوده و به نوشته تاریخ بغداد، ج 4، ص 234 و 235 متولد به سال 299 و متوفى به سال 379 است . 55 . تاریخ بغداد، ج 5، ص 183/2640 . 56 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 268، رقم 10، «ى‏» . 57 . با قید علوى عباسى در غیبت نعمانى، ص 52/3، ص 155/15، ص 176/18، ص 205/8، ص 284/3 و با قید عباسى در غیبت نعمانى، ص 289/3، درباره روایت وى پس از این بحث‏خواهیم کرد . 58 . این احتمال وجود دارد که وى، همان عبیدالله بن موسى علوى عباسى باشد که در اسناد غیبت نعمانى دیده مى‏شود . هر چند با عنایت‏به یکى نبودن اساتید این دو و نیافتن دلیلى بر علوى بودن عبیدالله بن موسى رویانى، نمى‏توان به این امر حکم نمود . 59 . امالى طوسى، ص 589/1222; مج 25/11 و به نقل از آن در بحارالانوار، ج‏2، ص 264/ذیل 13 . 60 . به گزارش خطیب بغدادى در تاریخ بغداد (ج 5: ص 468) نخستین سماع صحیح حدیث ابوالمفضل شیبانى (297- 387) در سال 306 بوده است (و نیز ر . ک: امالى طوسى، ص 510/1116 مج 18/23، ص 511/1117 مج 18/23)، البته در امالى طوسى، ص 609/1257 مج 28/5 روایتى از ابى‏المفضل از برخى راویان درسال 304 هم آمده است . به هر حال دریافت‏حدیث ابوالمفضل شیبانى در سال‏هاى 307، 308، 310، 314، 316، 318، 321، 324، 328 (مورد اخیر محل تامل است: امالى طوسى، ص 641/1335 مج 32/21، مقایسه کنید با ص 577/11191 مج 23/5، ص 590/1225 مج 25/14 که به جاى 328، 318 ذکر شده است) در مجالس مختلف امالى شیخ (مجالس ص 16- 19، ص 22- 25، ص 32) گزارش شده است . بنابراین وى تقریبا هم طبقه نعمانى است . 61 . به ویژه ر . ک: احتجاج، ج 2، ص 607 (حدث الشیخ ابوعلى الحسن بن معمر - محمد خ . ل - الرقى بالرملة .) . . . 62 . اقبال، ص 212 و به نقل از آن در وسائل، ج 14، ص 474/19633 و بحارالانوار، ج 101، ص 101/31 (هر دو با این لفظ: على بن نصر عن عبیدالله بن موسى) و نیز بحارالانوار، ج 98، ص 166 (با این عبارت: على بن نصر البرسجى قال حدثنا عبیدالله بن موسى .) 63 . غیبت نعمانى، ص 188/43، ص 241/38، ص 312/2، وصف مسعودى در نسخ خطى کتاب هم دیده مى‏شود . 64 . خاتمه مستدرک، ج 19، ص 127 . 65 . غیبت نعمانى (مقدمه)، ص 14 . 66 . غیبت نعمانى، ص 285/1 . 67 . مروج الذهب، (چاپ شارل پلا) ج 2، ص 124، بند 869 . با استفاده از تذکر استاد جلالى در مقدمه الامامة و التبصرة من الحیرة، ص 52 . 68 . در غیبت نعمانى، ص 85 روایتى آمده که در آن اشاره شده که طینت و سرشت همه امامان یکى بوده و در آغاز خلقت همگى در پیرامون عرش پروردگار یک وجود داشته‏اند و در آخر آن آمده: اولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد، نیز ر . ک: خاتمه مستدرک، ج 19، ص 125 و 126 . 69 . غیبت نعمانى، ص 90 . 70 . به ضمیمه مقاله مراجعه شود . 71 . با توجه به این توضیح معلوم مى‏گردد که نمى‏توان در پاسخ استدلال محدث نورى به این عبارت شیخ صدوق قمى تمسک جست که: حمزة بن محمد علوى در قم به من حدیث کرد (معانى الاخبار، ص 301/1; عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 227/5، ص 292/43، ج 2، ص 6/13، ص 159/24، ص 209/13، زیرا صدوق «نزیل رى‏» و نیز «شیخ الطائفه در خراسان‏» بوده (رجال نجاشى، ص 389/1049) و در شهرهاى مختلف سفر کرده و ساکن قم نبوده است . از سوى دیگر استاد وى نیز روشن نیست که ساکن قم بوده است، پس مقایسه روایت صدوق از حمزه بن محمد با روایت على بن حسین از محمد بن یحیى عطار بى‏جاست . 72 . در غیبت نعمانى، ص 97 از راوى و ناسخ کتاب با نام ابوالحسن شجاعى یاد شده که ظاهرا ابوالحسن در آن مصحف ابوالحسین مى‏باشد ر . ک: غیبت نعمانى، ص 18، متن و حاشیه 2; غیبت طوسى، ص 127/90، ص 257/225; رجال نجاشى، ص 383/1043 . 73 . همچون احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر (غیبت طوسى، همانجاها)، ابوالفرج محمد بن على قنائى (غیبت نعمانى، ص 18 .) 74 . رجال نجاشى، ص 383/1043 . 75 . ر . ک: مجله نور علم، سال اول، شماره 11 و 12، مقاله ابوالعباس نجاشى و عصر وى . 76 . شبیه این امر، در ترجمه هارون بن موسى تلعکبرى (م 385) در رجال نجاشى، ص 439/1184 آمده است . نیز ر . ک: ص 377/1028 . 77 . غیبت نعمانى، ص 18، گفتنى است که این متن در نسخه رضویه نیامده است . 78 . غیبت نعمانى (مقدمه)، ص 15 . 79 . درباره دعاى سر، ر . ک: مصباح المتهجد، صص 95، 235، 244 و نیز بلد امین، صص 28، 64 . 80 . رساله ابوغالب زرارى، ص 179/96 و طبقات اعلام الشیعه، قرن پنجم نابس، ص 230 . 81 . مجمع الدعوات، ص 233 و به نقل از آن در بحارالانوار، ج 94، ص 182/11، به همراه نقل از کتاب عتیق غروى (مجموع دعوات ابوالحسین محمد بن هارون تلعکبرى، ر . ک: ذریعه، ج 20، ص 54 .) در نقل بحارالانوار، نام نعمانى به صورت محمد بن عبدالله بن ابراهیم نعمانى و در مطبوعة مجمع الدعوات با افزودن ابوعبدالله در آغاز آن آمده است . چنین مى‏نماید که کلمه «بن عبدالله‏» مصحف ابوعبدالله بوده است و جمع بین این دو، از موارد جمع بین نسخه صحیح و نسخه محرف بوده که در نسخ خطى بسیار رخ داده است . به هر حال «بن عبدالله‏» در این نام زاید است . 82 . فلاح السائل، صص 49، 245، 288 . 83 . رجال نجاشى، ص 268/669 و نیز، ص 355/951 . 84 . بحارالانوار، ج 90، ص 143، و نیز در ج 86، ص 202، ج 94، ص 190 به نقل از کتاب عتیق غروى، روایاتى از نعمانى ذکر شده است . 85 . روایت وى از نعمانى در کنز الفوائد، ج 1، ص 352 و به نقل از آن در مستدرک، ج 12، ص 217/13924 آمده . در این دو کتاب طالب به ابى‏طالب تبدیل شده است که اشتباه مى‏باشد ر . ک: کنز الفوائد، ج 1، ص 87، 328، ج 2، ص 67; بحار الانوار، ج 2، ص 260/17، ج 74، ص 280/7; نابس، ص 230; در وسائل ج 27، ص 169/33515 نام راوى مورد بحث در این روایت‏به درستى نقل شده است . ظاهرا اشتهار نام شریف حضرت امیر علیه السلام - على بن ابى‏طالب - اشتباه فوق را به دنبال داشته است . 86 . کنز الفوائد، ج 1، ص 352 . 87 . فخرى، ص 61; در شجره مبارکه، ص 151 نیز نام وى آمده است . 88 . تهذیب الانساب، ص 233; شجره مبارکه، ص 149، منتقله الطالبیه، صص 146 و 300; نام وى در فخرى، صص 58 و 61; اصیلى، ص 309; عمدة الطالب، ص 327; تحفة الازهار، ص 198; لباب الانساب، ص 616; انساب شریف ابى الحسن فتونى، (ص 145 نسخه خطى به خط و تنظیم مرحوم آیت الله زنجانى - جد نگارنده) - نیز آمده است . 89 . لباب الانساب، ص 616 . 90 . ابن عساکر پس از ذکر حدیث، توضیح مى‏دهد که نام عبدالله بن الحویعة بن صبرة العبدرى (که در برخى اسناد به صورت محرف عبدالله بن ضبیعة العبدى آمده)، از این قسمت‏سلسله اسناد افتاده است . 91 . تاریخ مدینه دمشق، ج 42، صص 340 و 341 . 92 . این عبارت ترجمه «اصلع‏» مى‏باشد . شاید کاربرد این تعبیر (به جاى مثلا: یا اباالحسن) در بى‏اعتنایى امام علیه السلام در پاسخ به وى مؤثر بوده است . 93 . یا شهادت مى‏دهم (با توجه به قرائت اشهد، از باب افعال یا به صیغه ثلاثى مجرد .) 94 . رجال نجاشى، ص 261/684، ص 377/1026 . 95 . بحارالانوار، ج 61، ص 233 . 96 . قاموس الرجال، ج 7، ص 437 . 97 . کامل ابن اثیر، ج 8، ص 311; التنبیه و الاشراف، ص 338 [تالیف در سال 345] ; مروج الذهب، ج 5، ص 21، 2915 در ضمن تاریخ خلافت متوکل - به تناسب - [آغاز تالیف در 332 و پایان تالیف در 336 . ] 98 . رجال شیخ طوسى، ص 432/6191 34 . 99 . غیبت طوسى، ص 322/270 .

طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه وب سایت آرایشگاه مردانه معرفی خدمات معرفی خدمات آرایشگاهی رزرو آنلاین طراحی وب سایت سالن آرایش مردانه طراحی حرفه ای وب سایت ریسپانسیو تحویل 2 روزه دمو آنلاین فروش وب سایت فروش وب سایت آرایشگاه مردانه
All Rights Reserved 2023 © BSFE.ir
Designed & Developed by BSFE.ir