hc8meifmdc|2010A6132836|BarbersWebSite|tblnews|Text_News|0xfdff327500000000b708000001000100
نعمانى
و مصادر غیبت (2) اساتید و شاگردان نعمانى (1)
سید
محمد جواد شبیرى
اساتید نعمانى
پیش از آغاز سخن، اشاره به این نکته مفید است که مراد از اساتید (یا مشایخ)، در این
بحث (و یا دیگر بحثهاى حدیثى - رجالى)، معنایى گسترده است که کسانى را هم که
نعمانى از آنان، تنها یک روایت داشته، دربرمىگیرد . همچنین اساتید یا مشایخ یک راوى،
کسانى را که آن راوى، از یکى از راههاى معتبر، روایت دریافت داشته، شامل مىشود;
هر چند آنان را ملاقات نکرده و تنها با اجازه از آنها، روایت کند . براى مشایخ
نعمانى، دو فهرست ارائه شده است: فهرست نخست در خاتمه مستدرک الوسائل (2) از سوى
مرحوم محدث نورى و فهرست دیگرى در مقدمه چاپ کتاب یبتبه دست مصحح سختکوش و خدمتگزار
اهل بیت علیهم السلام، استاد غفارى . (3) در فهرست دوم، نام محمد بن عثمان بن علان
الدهنى البغدادى، افزوده شده (4) ، افزودن این نام ضرورى است، ولى پیشتر گفتیم
که در این نام، دو تحریف (یکى از قسم قلب و دیگرى از قسم تصحیف) رخ داده است . نام
صحیح وى، عثمان بن محمد بن علان الذهبى (با ذال و باء) البغدادى است . (5) در خاتمه
مستدرک، چند نام جدید در فهرست اساتید نعمانى دیده مىشود که با عنایتبه این که
روایت نعمانى از آنها را در جایى نیافتیم، ظاهرا از اشتباه نسخه نشات گرفته است . فهرست
مشایخ نعمانى در خاتمه مستدرک اسامى جدید این فهرست عبارت است از: 1 . على بن
عبیدالله (عن على بن ابراهیم بن هاشم) (6) چنین نامى در اسناد نعمانى دیده نشده و ظاهرا
از تحریف این سند شایع در غیبت پدید آمده است: على بن احمد عن عبیدالله بن موسى عن
على بن ابراهیم بن هاشم (7) که با حذف «احمد عن» و «بن موسى» از این سند، نام یاد
شده شکل گرفته است . 2 . شیخ جلیل هارون بن موسى تلعکبرى (8) ; روایت نعمانى
از وى، در جایى یافت نشده است، حال چه نکتهاى سبب شده که چنین نامى در فهرست
اساتید نعمانى قرار گیرد، به روشنى معلوم نیست! نگارنده دو احتمال در این زمینه
مىدهد: احتمال یکم . در غیبت نعمانى، در ذکر طرق مؤلف به کتاب سلیم بن قیس - پس از
ذکر طرقى بدان - افزوده است: «واخبرنا من غیر هذه الطرق هارون بن محمد، قال حدثنى
احمد بن عبیدالله (عبدالله خ . ل) بن جعفر بن المعلى الهمدانى . . .» . (9) هارون
بن محمد - که در این سند قرار گرفته - استاد جدیدى براى نعمانى است که نام وى در
فهرست مقدمه چاپ غیبت، نیامده است . درباره وى پس از این توضیح خواهیم داد; شاید این
نام، هارون بن موسى خوانده شده یا در نسخهاى بدین گونه تحریف شده است و این نسخه
محرف، در اختیار محدث نورى قرار گرفته و یا عبارت به صورت «هارون ابومحمد» خوانده
شده یا تحریف گردیده است ; و لذا او استاد تلعکبرى دانسته شده است . دوم: در کفایة
الاثر چاپى، سندى بدین شکل دیده مىشود: «هارون بن موسى قال حدثنا محمد بن ابراهیم
النحوى . . .» . (10) ممکن است «النحوى» در این نام به «النعمانى» در برخى
نسخ کتاب تحریف شده و یا مراد از این راوى نعمانى کاتب دانسته شده و با جابهجایى
راوى از نعمانى با استاد وى، هارون بن موسى تلعکبرى، در شمار اساتید نعمانى
جاى گرفته است . احتمال اول قوىتر به نظر مىآید . 3 . محمد بن احمد بن یعقوب
(عن ابى عبدالله الحسین بن محمد) ; (11) محدث نورى، در شمار اساتید نعمانى، از
ابوعلى احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب بن عمار کوفى، (12) یاد کرده است . سپس عنوان
مورد بحث را آورده، مىگوید: «ظاهرا وى پدر همان استاد پیشین از نوادگان اسحاق
بن عمار صیرفى کوفى است و گذشت که وى (محمد بن احمد بن یعقوب) از اساتید جعفر بن
قولویه مىباشد . ما در اسناد نعمانى، به نام محمد بن احمد بن یعقوب برنخوردیم; بلکه
تنها احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب از اساتید نعمانى مىباشد . در کتاب غیبت نعمانى
دو روایت پیاپى با این اسناد دیده مىشود: «حدثنا ابوعلى احمد بن محمد [ بن احمد
(13) ] بن یعقوب بن عمار الکوفى، قال: حدثنى ابىقال: حدثنا القاسم بن هشام اللؤلؤى
. . .» . «اخبرنا احمد بن محمد بن یعقوب قال: حدثنا ابوعبدالله الحسین بن محمد
قراءة علیه . . .» (14) . ظاهرا در سند دوم، در برخى نسخههاى کتاب، تحریفى رخ داده و
نام پدر و پسر استاد نعمانى جا به جا شده است . با وقوع این قلب محمد بن احمد بن
یعقوب، در شمار اساتید نعمانى قرار گرفته است . بنابراین تنها همان احمد بن محمد بن
احمد بن یعقوب، از اساتید نعمانى مىباشد . شگفت آور است که مصححان چاپ جدید
خاتمه مستدرک، از چنین نکتهاى یاد نکردهاند; با این که در حاشیه به نشانى یاد شده
در کتاب غیبت نعمانى ارجاع دادهاند . در این جا تذکر این نکته مفید مىنماید
که محدث نورى (ره)، در مشایخ جعفر بن قولویه، از سه راوى با نامهاى «محمد بن احمد
بن على بن یعقوب» (15) ، «ابو عبدالله محمد بن احمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمار»
(16) و «ابوعبدالله محمد بن احمد بن یعقوب» (17) یاد کرده و احتمال اتحاد این سه
راوى را مطرح ساخته است . (18) با مراجعه به کامل الزیارات، روشن مىشود روایاتى
که ابن قولویه از سه عنوان فوق انجام داده، همگى از على بن الحسن [ بن على ] بن فضال
مىباشد . در موردى از رجال نجاشى نیز، روایت عنوان دوم (بدون کنیه ابوعبدالله)
از على بن الحسن بن فضال دیده مىشود . (19) از این رو مىتوان هر سه عنوان
را مربوط به یک راوى دانست . در حاشیه یکى از چاپهاى کامل الزیارات گفته شده که
ظاهرا در این سند، نام صحیح، «على بن محمد بن یعقوب [کسائى کوفى]» است که از مشایخ
ابنقولویه مىباشد . (20) گویا علت این استظهار روایت على بن محمد بن یعقوب، همچون
محمد بن احمد بن یعقوب از على بن الحسن بن فضال است (21) ; ولى این دلیل کافى نیست و
وجهى ندارد که ما نام این راوى را - که در چهار جاى کامل الزیارات به صورت محمد بن
احمد آمده - تحریف شده على بن محمد بخوانیم . البته به نظر مىرسد که این دو
راوى، با هم خویشاوند بودهاند; چه این که نسب کامل على بن محمد بن یعقوب - بنابه
نوشته شیخ طوسى در رجال - على بن محمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمار صیرفى کوفى عجلى
است . (22) پس سلسله نسب این دو راوى در یعقوب، به هم مىپیوندد و این دو، پسر عموى
یکدیگر هستند . (23) ابوعلى احمد بن محمد، راوى مورد بحث ما - که نعمانى در دو سند
پیشین از وى روایت مىکند - ظاهرا پسر ابوعبدالله محمد بن احمد بن یعقوب است . گفتنى
است که قرائنى چند در دست است که نشان مىدهد استاد نعمانى، همان احمد بن محمد بن
عمار کوفى است که در کتابهاى رجالى ترجمه شده است، (24) شباهت پارهاى اسناد
این راوى با دو سند استاد نعمانى (25) و نیز روایت هر دو از پدر خویش (26) و وصف
«العجلى» در سندى، در پى نام احمد بن محمد بن عمار (27) (با عنایتبه توصیف على بن
محمد بن یعقوب هم به این وصف)، از قرائن «اتحاد» مىباشد . نتیجه بحث طولانى ما، این
است که نعمانى از ابوعلى احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمار (م .
346)، حدیث دریافت داشته . ظاهرا روایت نعمانى از وى، روایت معاصر از معاصر به شمار
مىآید . استادان جدید نعمانى به جز اساتیدى که در مقدمه غیبت نعمانى ذکر شده است،
استادان دیگرى براى وى یافتهایم . دو تن از ایشان، در کتاب غیبت وارد شده; ولى به
علت ذکر نام آنان در لابهلاى توضیحات مؤلف یا پس از ذکر طریق دیگر، از نظر افتاده
است: 1. هارون بن محمد (28) (از احمد بن عبیدالله - عبدالله خ . ل - بن جعفر بن
المعلى الهمدانى (29) )، در طریق به کتاب سلیم بن قیس . مراد از هارون بن محمد، گویا
هارون بن الضبى ابوجعفر است . خطیب بغدادى پس از ذکر این نام در کتاب خود مىافزاید:
پدر قاضى ابوعبدالله الحسین بن هارون (30) و از اهل عمان است که در بغداد سکنا
گزیده است . . . . وى در سال 305 به بغداد کوچ کرده و در سال 335 وفات کرد» .
(31) به احتمال زیاد، دریافتحدیث نعمانى از وى، در بغداد صورت گرفته است . نام این
استاد، باید به نام دیگر اساتید نعمانى - که در بغداد از آنان دیثبرگرفته و پیشتر
از آنها یاد کردیم (32) ) افزوده شود . 2. عبد الحلیم بن الحسین السمرى (33) ; نعمانى
اشاره مىکند که در «سفر اول» تورات از دوازده بزرگ از نسل اسماعیل - که
خداوند آنان را به امامت معین کرده - سخن رفته است . وى مىافزاید: یکى از دانشمندان
یهودى در ارجان به نام حسین (حسن خ . ل) بن سلیمان براى عبدالحلیم بن حسین
سمرى، نامهاى عبرانى امامان و عدد آنان را از تورات نقل کرده و نعمانى آنان را از
عبدالحلیم بن الحسین نقل مىکند . (34) وى به نقل از آن یهودى، متنى را درباره
دوازده امام نقل و تفسیر کرده، مىافزاید:
«و این کلام و تفسیر بر موسى بن عمران
بن زکریا یهودى خوانده شده که وى آن را درست دانسته است . اسحاق بن ابراهیم بن
بختویه یهودى و سلیمان بن داود النوبنجانى نیز همین گونه گفتهاند» . (35) نام این
یهودیان، ظاهرا برگرفته از نقل عبدالحلیم بن حسین سمرى است و احتمالا این مطالب همگى از
حسین (حسن) بن سلیمان یهودى در ارجان نقل مىگردد . تذکر این نکته مفید مىنماید
که در این قسمت از غیبت نعمانى، نام پیامبر (ص) به زبان عبرى به صورت «مامد» و
نیز نام دوازده امام به این زبان حکایتشده که به دلیل ناآشنایى ناسخان با آن در
هر نسخه، به یک شکل درآمده است . یافتن عبارت صحیح، درگرو آشنایى با زبان عبرى و
عبارات تورات در این زمینه است . همچنین عبارت دیگرى هم که در وصف دوازده امام
نقل شده، به دقت نظر بیشترى نیازمند است . 3. یوسف بن احمد (محمد خ . ل) الجعفرى;
در غیبت طوسى با سند خود از نعمانى، از این راوى نقل کرده که مىگوید: «در سال 306
حجبه جا آوردم و از آن سال تا سال 309، در مکه مجاورت گزیدم . سپس از آن جا به
قصد شام بیرون آمدم . . .» . (36) آیا نعمانى از این راوى، در سفر شام حدیثشنیده
است؟ بارى، این روایت از دلایل امام عصر (عج) و معجزات آن عزیز سفر کرده است .
آیا این حدیث در کتاب دلائل نعمانى بوده یا راوى آن را شفاها از وى نقل مىکند؟
4. نام یک راوى ناشناخته زیر را نیز، مىتوان به فهرست مشایخ نعمانى افزود: «بعض
اخواننا» ; نعمانى، پس از نقل روایتى، مىگوید: «این حدیث را در نزد برخى از برادران
ما یافتم . او مىگفت که آن را از [نوشته] ابى المرجى بن محمد الغمر التغلبى،
استنساخ کرده است» . (37) با افزودن این نامها به فهرست اساتید نعمانى، این
فهرستبه بیست استاد (با ذکر نام) و یک استاد (بدون ذکر نام) بالغ مىگردد . شناختبیشتر
برخى از استادان نعمانى در لابهلاى بحثهاى پیشین، به تناسب توضیحات چندى در
معرفى اساتید نعمانى آوردیم; در این جا نکات دیگرى نیز مىافزاییم: الف) غالب
مشایخ نعمانى، از مشایخ شناخته شده طائفه امامیهاند . در میان اساتید وى، پیروان
مذاهب دیگر هم دیده مىشود . ابوالعباس بن عقده کوفى (38) ، محدث زیدى جارودى،
حافظ چیره دست، با محفوظات حدیثى خیره کننده (249- 332)، از اساتید نعمانى است .
نعمانى از وى با نام احمد بن محمد بن سعید ابن عقده کوفى، بسیار روایت مىکند . در
نخستین مورد به دنبال نام وى مىافزاید: کسى در وثاقت و آگاهى او به حدیث و رجال حدیث
اشکال نکرده است . در نام وى چنان چه مىبینید الف «ابن» ، پیش از «عقده»
نگاشته شده (39) است . علت این امر آن است که عقده، نام پدر «سعید» نیست; بلکه
لقب «محمد» مىباشد . (40) بنابراین «عقده» وصف «سعید» نیست تا در نگارش الف «ابن»
حذف شود; بلکه وصف، یا بدل، یا عطف بیان از «احمد» مىباشد . از این رو باید الف
«ابن» نگارش یابد . ب) نعمانى از غیر شیعیان نیز روایت مىکند; همچون محمد بن عثمان
[عثمان بن محمد . ظ] . ذهبى که روایات وى، در باب «ما روى ان الائمة اثنا عشر من طریق
العامه» (41) وارد شده است . نعمانى باب دیگرى در این زمینه گشوده است که با
روایت از همین راوى، آغاز مىگردد . (42) اسناد دیگر این باب - که اسناد عامى است -
گویا همگى از روایات همین راوى است که اوایل اسناد آنها، حذف شده و به اصطلاح
«معلق» مىباشد . این راوى ظاهرا عامى است . نعمانى از محمد بن عبدالله بن المعمر
الطبرانى روایت کرده و درباره وى گفته است: «و کان هذا الرجل من موالى یزید بن
معاویة و من النصاب» . (43) در نسخه «رضویه» «من» در این عبارت نیامده است . بنابراین
کلمه «موالى» (با ضم اول) به معناى دوستدار خواهد بود . در نسخه «مرعشیه»
نیز به جاى «من موالى» ، «یوالى» ذکر شده که معناى آن با معناى نسخه پیشین
یکى است . نسخه چاپى هم مىتواند به همین معنا باشد; ولى غالبا «مولى» (ج موالى)،
به معناى آزاد شده است و در این جا مراد مىتواند این باشد که یکى از اجداد او،
آزاد شده یزید بن معاویه است . (44) مذهب برخى از مشایخ گمنام نعمانى، همچون ابوالقاسم
الحسین بن محمد بارزى، (45) روشن نیست . ج) یکى از اساتید نعمانى، ابوسلیمان
احمد بن هوذه باهلى است که از ابراهیم بن اسحاق نهاوندى روایت مىکند . نعمانى
از او با عبارتهاى گوناگون روایت کرده است; از جمله: «ابوسلیمان احمد بن هوذة بن
ابى هراسة الباهلى» ; (46) «[ابوسلیمان] احمد بن نصر بن هوذه باهلى» ; (47) شبیه
این عنوان، در مقدمه غیبت نعمانى، در شمار اساتید نعمانى دیده مىشود (48) که صحیح
نیست . شیخ طوسى وى را در رجال خود آورده، گوید: «احمد بن نصر بن سعید باهلى،
معروف به ابن ابى هراسة . . . پدر وى هوذه لقب داشته است . . . وى در ذى حجه 333 درگذشت»
. (49) در این عنوان «بن» زاید مىباشد; (50) چنان چه در نسخه «رضویه»
نیامده است و احتمال دارد که «احمد بن هوذة ابن ابى هراسه الباهلى» صحیح باشد .
(51) در تاریخ بغداد، درباره وى آمده است: «احمد بن نصر بن سعید ابوسلیمان نهروانى،
وى به ابن ابى هراسه معروف است . از ابراهیم بن اسحاق الاحمدى (52) روایت مىکند
ابوبکر احمد بن عبدالله دورى وراق (53) ، از وى روایت کرده، گوید: از نهروان بر ما
وارد شد» . (54) در عنوان احمد بن نصر بن هوذه، یا «بن نصر» زاید بوده و از درج
حاشیه در متن پدید آمده است، یا «بن» پس از «نصر» باید حذف گردد و یا باید نام راوى به
صورت احمد بن نصر ابن هوذه - با الف «ابن» - نگارش یابد . در فهرست مشایخ نعمانى،
در خاتمه مستدرک (55) از وى با عنوان «احمد بن محمد بن هوذه بن هراسه» یاد نموده
که در آن «هراسه» به اشتباه، به جاى ابىهراسه جاى گرفته است . «محمد» نیز مصحف
«احمد» بوده و افزوده شدن این نام، در سلسله نسب او، از باب جمع بین نسخه صحیح و نسخه
مصحف مىباشد; پس «بن محمد» در این عنوان زاید است . در این جا متذکر مىشویم
که ما پیشتر حضور احمد بن هوذه را در بغداد، از روایت تلعکبرى (شیخ محدثان بغدادى)
از او استنباط کرده بودیم; ولى ترجمه وى در تاریخ بغداد - که مربوط به ساکنان
بغداد یا کسانى است که به بغداد وارد شدهاند - به ویژه با عنایتبه عبارت ابوبکر
دورى - که در بغداد بوده و ناظر به ورود احمد بن نصر به این شهر است - دلیل روشنترى
بر حضور او در بغداد است . د) یکى از اساتید نعمانى، على بن احمد بندنیجى است که
هماره از عبیدالله بن موسى (علوى عباسى) روایت مىکند . (56) پیشتر گفتیم که شاید
وى، همان على بن احمد بن نصر بندنیجى است که ابن غضائرى، او را ساکن رمله (از بلاد
فلسطین) مىداند . (57) سندى در امالى طوسى، به نقل از ابوالمفضل (محمد بن عبدالله
شیبانى) آمده است که این احتمال را تقویت مىکند: «حدثنا على بن احمد بن نصر
البندنیجى بالرقه، قال: حدثنا ابوتراب عبیدالله بن موسى الرویانى، (58) قال: حدثنا
عبدالعظیم بن عبدالله الحسنى، قال: حدثنا ابوجعفر محمد بن على عن ابیه عن جده عن جعفر
بن محمد . . .» . (59) ابوالمفضل شیبانى، محدث پرتلاش در برگرفتن حدیث از مشایخ،
در سالهاى چندى از اساتید بسیار حدیث دریافت داشته است (60) و تقریبا هم طبقه
ابوعبدالله نعمانى مىباشد . به هر حال نام «الرقه» در این سند، با نام «الرمله»
در رجال ابن غضائرى در نگارش با یکدیگر شبیه بوده است . لذا این احتمال به ذهن
مىآید که یکى از این دو، تصحیف دیگرى باشد . هر چند کاملا محتمل است که کسى در یکى
از این دو شهر، زندگى و در شهر دیگر حدیث نقل کند . (61) سند دیگرى شبیه این سند، در
اقبال به نقل از همان ابوالمفضل محمد بن عبدالله شیبانى، نقل شده است: «حدثنى
(حدثنا خ . ل) على بن نصر السبند ینحى، قال: حدثنى عبدالله (عبیدالله خ . ل) بن موسى
عن عبدالعظیم الحسنى عن ابى جعفر الثانى (ع) - فى حدیث - قال: من زار الحسین
. . .» . (62) على بن نصر، ظاهرا همان على بن احمد بن نصر است که نام پدر وى،
افتاده یا در نسب او اختصار رخ داده است . به هر حال لقب وى، مصحف «البندنیجى» است .
ه) از اساتید نعمانى - که در اسناد بسیارى از غیبت واقع است - على بن حسین مسعودى
است که بیشتر بدون لقب ودر چند جا با لقب مسعودى (63) از وى روایت کرده است . در
فهرست استادان نعمانى در خاتمه مستدرک، پس از ذکر نام وى، مىافزاید: «صاحب اثبات
الوصیة و مروج الذهب، عن محمد بن یحیى العطار بقم» . (64) در مقدمه غیبت نعمانى
در شمار اساتید وى آمده است: «1 . على بن الحسین [المسعودى] حدثه بقم ظاهرا» . (65) در
حاشیه استظهار شده که وى، على بن بابویه قمى است . توضیح این امر در ادامه و
به طور روشنتر، در حاشیه سندى از غیبت آمده است . مصحح در حاشیه سندى با این لفظ
«اخبرنا على بن الحسین قال حدثنا محمد بن یحیى العطار بقم» ، مىنویسد: مراد از
على بن الحسین - به قرینه «بقم» - على بن بابویه معروف است; لکن در جاهایى از کتاب
پس از نام وى، «المسعودى» افزوده شده است . به گمان من این کلمه، از افزودههاى
ناسخان است که به گمان این که مراد از این نام هماوست، افزوده شده است . على بن
حسین مسعودى، هیچ گاه به شهر قم وارد نشده و کسى چنین سخنى را نگفته است . علاوه
بر این که محمد بن یحیى، از مشایخ على بن بابویه بوده; نه از مشایخ مسعودى . (66) در این
جا مطالبى چند یادکردنى است: یکم: برخى از محققان عقیده دارند که دو نفر به
نام على بن حسین مسعودى در قرن چهارم مىزیستند: یکى مورخ معروف مؤلف مروج الذهب و
التنبیه والاشراف که بىتردید از عامه است (البته با گرایشهاى شیعى) و دیگرى
مؤلف اثبات الوصیه که امامى مذهب بوده، استاد نعمانى همین فرد است . چنانچه این
مبنا را بپذیریم، هیچ وجهى ندارد که وصف «مسعودى» را زاید بینگاریم . همچنین این سخن
محدث نورى و مقدمه کتاب غیبت - که على بن حسین مسعودى را در اسناد غیبت، همان
مؤلف مروج الذهب دانستهاند - صحیح نخواهد بود . گفتنى است که بىتردید، مؤلف اثبات الوصیة،
مسعودى مورخ معروف نیست; ولى احتمال دارد که اصلا نام مؤلف این کتاب، على بن
حسین مسعودى نباشد . از سوى دیگر چندان ثابت نیست که استاد نعمانى، همان مؤلف
اثبات الوصیة باشد . دراینباره در مقاله «اثبات الوصیة و صاحب مروج الذهب» بیشتر
سخن خواهیم گفت . دوم . ما چه مسعودى را متعدد بدانیم، یا واحد، آیا دلیلى در دست است
که نعمانى، از على بن حسین مسعودى مورخ روایت نمىکند؟ سه دلیل مىتوان در این
زمینه ذکر کرد [و یا ذکر کردهاند]: 1 . کسى نگفته که مسعودى مورخ، به قم آمده; ولى
استاد نعمانى از محمد بن یحیى عطار در قم حدیثبرگرفته است . این دلیل ناتمام است;
زیرا مسعودى در جایى از مروج الذهب تصریح مىکند که به قم وارد شده است . (67) 2 . استاد
نعمانى، همواره از محمد بن یحیى عطار روایت مىکند; ولى روایت صاحب مروج الذهب
از وى، در جایى دیده نشده است . این دلیل نیز نادرست است; چه این که ترجمه احوال
مسعودى مورخ در کتابهاى تراجم و رجال، بسیار کوتاه و نارسا است و به هیچ وجه اساتید
صاحب مروج الذهب روشن نیست . بنابراین شاید وى از محمد بن یحیى عطار روایت کرده
باشد . 3 . استاد نعمانى، بىتردید امامى است و روایات وى، شیعى ناب مىباشد; مثلا او
روایاتى را در وصف «حضور دوازده امام (ع) در ابتداى آفرینش در عرش پروردگار»
(68) و یا وصف «ائمه و شیعیان آنها در عالم ذر» نقل کرده (69) که نقل آنها
از سوى مسعودى مورخ، بعید است . این دلیل - که قوىترین دلیل مىباشد - هرچند احتمال
روایت نعمانى را از مسعودى مورخ مستبعد مىسازد; ولى دلیل کافى بر نفى آن نیست ;
زیرا نقل یک روایت، دلیل بر اعتقاد به صحت مضمون آن نیست . به ویژه مسعودى مؤلف
مروج الذهب، روایاتى نقل کرده و کتاب هایى تالیف نموده که کاملا با نقل روایات فوق
سازگار است . در این باره در مقاله «اثبات الوصیة و صاحب مروج الذهب» بیشتر سخن
گفتهایم . از سوى دیگر، در فصل دوم این مقاله، خواهیم گفت که روایات على بن حسین
مسعودى، در غیبت نعمانى همگى به محمد بن على کوفى مىرسد و ظاهرا همگى، برگرفته
از کتاب وى مىباشد و على بن حسین مسعودى، در طریق به کتاب محمد بن على کوفى
مىباشد . در طرق به کتابها، چه بسا سلسله اسناد، تنها از طریق اجازه عامه، روایت
را دریافت داشتهاند . در نتیجه این امر دلیل بر آن نیست که على بن حسین مسعودى
(استاد نعمانى)، دقیقا از محتواى روایاتى که اجازه آنها را به نعمانى داده، آگاه باشد
. لذا نمىتوان از این راه، روایت نعمانى را از على بن حسین مسعودى عامى صاحب
مروج الذهب انکار کرد . البته اشاره شد که احتمال تعدد على بن حسین مسعودى، کاملا
مطرح است و مظنون آن است که استاد نعمانى، غیر از صاحب مروج الذهب است . سوم . گفتیم
که مصحح غیبت نعمانى، از عبارت «بقم» در هنگام روایت على بن الحسین از محمد بن
یحیى عطار، استنباط کرده که مراد از على بن الحسین، على بن بابویه معروف است .
محدث نورى، درستبرعکس از همین عبارت نتیجه گرفته که مراد، ابن بابویه معروف نیست;
زیرا صدور این عبارت از على بن حسین بن بابویه، ساکن در قم مناسب نیست . کلام مصحح
غیبت نعمانى، بسیار شگفتانگیز است! ما هیچ توضیحى در این زمینه نیافتیم که چگونه
عبارت «بقم» ، نشانگر آن است که مراد از على بن الحسین، على بن بابویه قمى معروف
است . البته کلام محدث نورى (ره) قابل توجه است . در این جا نخست توضیحى درباره
این کلام آورده، سپس آن را بررسى خواهیم کرد . على بن الحسین بن بابویه - به تعبیر
نجاشى - شیخ قمیان و پیشوا، فقیه و معتمد ایشان در عصر خود بود . دلیلى در دست
نیست که وى، در غیرقم سکونت داشته باشد . البته او در اواخر عمر (در سال تناثر نجوم در
سال 323) به بغداد وارد شده که ظاهرا در مسیر سفر به حجبوده است . (70) از کسى که
خود اهل قم و ساکن این شهر مىباشد بعید مىنماید که در هنگام روایت از محمد بن یحیى
عطار - که او نیز از مشایخ قمیان مىباشد - به این نکته اشاره کند که روایت وى از
محمد بن یحیى عطار، در قم بوده است; زیرا این گونه توضیحات، معمولا در جایى افزوده
مىشود که مکان روایت، از ویژگى خاصى برخوردار باشد و درجایى که استاد و شاگرد
هر دو از اهل قم بوده (71) ، على القاعده روایت در قم صورت گرفته و نیازى به چنین
قیدى - که شبیه توضیح واضحات است - نیست . در بررسى این کلام، عرض مىکنیم که با این
استدلال، نمىتوان به گونه قاطع گفت: مراد از على بن حسین، در اسناد غیبت نعمانى،
على بن حسین بن بابویه نیست; زیرا اگر على بن حسین، در شهرى غیر از قم (همچون
بغداد) براى نعمانى حدیث کرده باشد; مقید ساختن مکان تحدیث محمد بن یحیى به شهر قم،
رکاکتبسیار ندارد . البته انصاف آن است که این دلیل، در تضعیف این احتمال که مراد
از على بن حسین، ابن بابویه است، مفید مىباشد . بارى اگر ما با این دلیل، مراد
بودن ابن بابویه را از اسناد فوق انکار نکنیم; لااقل مىتوان گفت که دلیلى نداریم
که مراد از على بن حسین در این اسناد، ابنبابویه است و مجرد روایت ابنبابویه
از محمد بن یحیى عطار، در اثبات این امر کافى نیست; زیرا شاهدى در دست نیست که
راوى از محمد بن یحیى - به نام على بن الحسین - ، تنها ابن بابویه است . چهارم .
مصحح غیبت نعمانى در مقدمه کتاب، سخنى آورده که از تمامى سخنان گذشته شگفت آورتر
است . ایشان مىگوید: «ظاهرا على بن حسین، براى نعمانى در قم حدیث کرده است» . در حالى
که اسناد غیبت، دقیقا بر خلاف این مطلب گواه است; چون اگر نعمانى در قم، از على
بن حسین حدیثشنیده باشد، دیگر معنا ندارد که على بن حسین بگوید که در قم، از محمد
بن یحیى عطار حدیث دریافت داشته است . از سوى دیگر ما هیچ دلیلى نیافتیم که حضور
نعمانى را در قم نشان دهد . نتیجه این بحث آن است که استاد نعمانى، على بن حسین
مسعودى (و نه على بن بابویه) است که از محمد بن یحیى عطار در قم حدیث دریافت داشته
است، محل روایت نعمانى از مسعودى معلوم نیست و مظنون آن است که این شخص، غیر از
مسعودى، مؤلف مروج الذهب مىباشد و احتمالا وى مؤلف اثبات الوصیة است . شاگردان نعمانى
1 . ابوالحسین (72) محمد بن على شجاعى کاتب راوى و ناسخ غیبت نعمانى است که این
کتاب را بر مصنف خوانده بود . لذا دیگران (73) این کتاب را در نزد وى مىخواندند
و نجاشى شاهد این امر در مشهد عتیقه بوده است . این کتاب و سایر کتابهاى
وى، بنابر وصیت فرزند او، ابوعبدالله حسین بن محمد شجاعى، در اختیار نجاشى قرار
گرفت . نسخه قرائتشده غیبت نعمانى، در نزد نجاشى بوده است . (74) از این عبارت،
ارتباط ویژه نجاشى با فرزند این راوى استفاده مىشود . به هر حال نجاشى، زاده
372 (75) على القاعده در سنین کودکى - در هنگامى که هنوز صلاحیتشرکت در مجلس درس
حدیث را نداشته - محمد بن على شجاعى را دیده است . (76) بنابراین مىتوان وى را،
لااقل زنده در حدود سال 380 دانست . وفات وى نیز در همین حدود یا اندکى متاخرتر به نظر
مىآید . بارى در آغاز غیبت نعمانى، این کتاب به روایت ابوالحسین محمد بن على
بجلى کاتب نقل شده و در ادامه آمده است: ابوعبدالله محمد بن ابراهیم نعمانى در حلب، آن
را براى وى حدیث کرده است . (77) به نظر مىرسد این راوى، همان راوى مشهور نعمانى
بوده و گویا «البجلى» در این جا مصحف «الشجاعى» است . بارى در مقدمه غیبت نعمانى
آمده که به جز ابوالحسین محمد بن على شجاعى کاتب، کسى را نیافتم که از نعمانى
روایت کند; (78) ولى راقم سطور با جست و جوى گسترده در کتابهاى رجال و حدیث،
نام راویان دیگرى از نعمانى را به دست آورده است . 2 . ابوغالب احمد بن محمد زرارى
وى در رساله معروف خود، از اجزایى یاد مىکند که با خط خود نگاشته و «دعاى سر»
(79) در آن بوده است . ابوغالب مىافزاید: «نعمانى آن را براى وى، از راویانى که در
کتاب ذکر شده، حدیث کرد» . (80) از این عبارت، چنین برداشت مىشود که این اجزاء
کتابى (ظاهرا در موضوع دعا) ، تالیف نعمانى بوده است . 3 . على بن محمد بن یوسف
حرانى وى دعاى «اعتقاد» را به نقل از نعمانى به اسناد خود از امام کاظم (ع)، روایت
کرده است . (81) سید ابن طاووى در چند مورد، روایاتى از این راوى نقل کرده است
(بدون قید حرانى) (82) ، احتمالا وى همان «ابن خالویه» مىباشد که در رجال نجاشى،
ترجمه شده است . (83) 4 . على بن حسن بن صالح بن وضاح نعمانى علامه مجلسى، از
مجموع «دعوات» محمد بن هارون تلعکبرى، نقل کرده که (ابوالفتح) غازى بن محمد طرائقى
(ظاهرا در دمشق در آخر شعبان 399)، از این راوى، از خط نعمانى، دعاهاى روزهاى
هفته را روایت مىکند . (84) شاید این راوى و راوى پیش، از کتاب دعاى نعمانى - که
ابوغالب زرارى نسخهاى از آن را به خط خود نگاشته است - این روایات را نقل مىکند
. 5 . ابوالمرجا محمد بن على بن طالب البلدى (85) کراجکى از وى در قاهره حدیثبرگرفته
است، و او از نعمانى با تعبیر «استاذى ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر
النعمانى رحمه الله» یاد مىکند . (86) 6 . شریف ابوعبدالله محمد بن عبیدالله بن حسین
بن طاهر بن یحیى حسینى نام وى را در کتابهاى انساب و تراجم نیافتیم; ولى با توجه
به نام پدر و جدش در کتابهاى انساب، نسب وى چنین است: «ابوعبدالله محمد بن ابىالقاسم
عبیدالله بن ابى عبدالله الحسین بن ابى الحسین طاهر بن یحیى نسابه معروف به
عبیدلى بن الحسن بن جعفر الحجة بن عبیدالله الاعرج بن الحسین الاصغر بن الامام زین
العابدین» . در فخرى، درباره پدرش ابوالقاسم عبیدالله مىگوید: «وى در حجاز بوده و
اعقاب وى در مصر» . (87) عالمان نسب شناس درباره جد وى ابوعبدالله حسین گفتهاند:
اعقاب وى در رمله و مصر مىباشند . (88) مصر به شام و حلب - که مسکن ابوعبدالله
نعمانى در اواخر عمر و محل وفات وى بوده - نزدیک بوده و رمله از شهرهاى شام به
شمار مىآید . لباب الانساب، وفات عموى پدر وى، عبید الله بن طاهر بن یحیى را، در
سال 329 ذکر کرده است . (89) این کاملا تناسب دارد که نوه برادر وى، محمد بن عبید
الله بن حسین بن طاهر، راوى از ابوعبدالله نعمانى باشد . روایت وى از نعمانى را در
لا به لاى جلدى از تاریخ دمشق ابن عساکر - که به ترجمه حضرت امیر (ع) اختصاص دارد -
یافتیم . پایان این قسمت از مقاله را با نقل این روایتشریف و ترجمه آن زینت مىبخشیم:
«اخبرنا ابوبکر محمد بن عبدالباقی، نا ابواسحاق ابراهیم بن سعید الحبال، نا
الشریف ابوعبدالله محمد بن عبیدالله بن الحسین بن طاهر بن یحیى الحسینی، نا ابوعبدالله
الکاتب النعمانی، نا احمد بن محمد بن سعید، نا على بن الحسن التیمی، نا جعفر بن
محمد بن حکیم، و جعفر بن ابی الصباح، قالا: نا ابراهیم بن عبدالحمید عن رقبة بن
مصقلة العبدی (90) عن ابیه عن جده قال: اتى رجلان عمر بن الخطاب فی ولایته یسالانه
عن طلاق الامة فقام معتمدا بشیء بینهما حتى اتى حلقة فی المسجد، و فیها رجل
اصلع، فوقف علیه، فقال: یا اصلع ما قولک فی طلاق الامه؟ فرفع راسه الیه ثم اوما الیه
باصبعیه فقال عمر للرجلین: تطلیقتان، فقال احدهما: سبحان الله، جئنا لنسالک و انت
امیرالمؤمنین فمشیت معنا حتى وقفت على هذا الرجل [فسالته ] فرضیت منه بان اوما الیک،
فقال: او تدریان من هذا؟ قالا: لا، قال: هذا على بن ابی طالب اشهد على رسول الله
(ص) سمعته و هو یقول: «لو ان السماوات السبع وضعن فى کفة میزان، و وضع ایمان علی فی
کفة میزان لرجح بها ایمان علی» ; (91) دو مرد در هنگام خلافت عمر بن خطاب، به نزد
وى رفته، از [تعداد] طلاق کنیز [که پس از آن زن بر شوهرش حرام مىگردد، تا محلل در
بین واقع شود] پرسیدند; عمر به چیزى تکیه کرده، برخاست و در میان آن دو، به مسجد
آمد و به حلقهاى رسید . در آن حلقه مردى بود موى پیشانى رفته . بر بالاى سر وى
ایستاد و گفت: اى موى پیشانى رفته (92) ، نظر تو درباره طلاق کنیز چیست؟ مرد سرش را به
سوى او بلند کرد; سپس با دو انگشتبدو اشاره نمود . عمر به آن دو مرد گفت: «دو بار
طلاق» . یکى از آن دو گفت: سبحان الله! ما براى پرسش به نزد تو - که پیشواى
مؤمنانى - آمدیم; [اما] تو با ما حرکت کردى تا بر بالاى سر این مرد ایستادى [و از وى
سؤال کردى] و به اشاره وى به تو، رضایت دادى؟ ! عمرگفت: مىدانید که این مرد
کیست؟ گفتند: نه . عمر گفت: او على بن ابى طالب است: [خداى را ] شاهد مىگیرم (93) که از
پیامبر خدا شنیدم که فرمود: اگر هفت آسمان را در یک کفه ترازو نهند و ایمان
على را در کفه دیگر، ایمان على سنگینتر خواهد بود» . ضمیمه: سال تناثر نجوم در رجال
نجاشى، وفات شیخ کلینى و نیز شیخ على بن الحسین بن بابویه، به سال 329 دانسته
شده، این سال با نام سال «تناثر نجوم» معرفى شده است . (94) برخى از بزرگان گمان
کردهاند که این وصف، وصفى کنایى است که به جهت وفات بسیارى از بزرگان علما (همچون
کلینى، ابن بابویه و على بن محمد سمرى) در این سال، این نام بر آن نهاده شده است;
(95) ولى این نام - چنانچه محقق تسترى فرمودهاند (96) - اشاره به پدیده طبیعى است که
در سال 323، در شب یورش قرامطه بر حاجیان رخ داده است . در این شب، ستارگان با شدت
بسیار در تمام شب فرو مىریختند، (97) خارق العاده بودن این حادثه، تا بدان حد بوده
که این سال، با این حادثه شناخته مىشده است . این حادثه در سال 323 بوده و نه در
سال 329 چنانچه نجاشى ذکر کرده است . علت اشتباه نجاشى در این جا چیست؟ در پاسخ به
این سؤال، نیاز به توضیحى درباره سال ورود على بن بابویه به بغداد است . در رجال
شیخ طوسى در ترجمه على بن بابویه آمده است: «تلعکبرى از وى روایت کرده، گوید: در سالى
که ستارگان پیاپى فرو ریختند، از وى [حدیث] شنیدم، وى در این سال به بغداد درآمد»
(98) در غیبت طوسى، از فرزند على بن بابویه (ابوعبدالله حسین بن على بن حسین بن موسى
بن بابویه) نقل شده که مىگوید: این ماجرا را، جماعتى از اهل شهر ما (قم) که در
بغداد اقامت داشتند، براى من گزارش کردند . ایشان در سالى که قرامطه بر حاجیان
تاختند - که سال فرو ریختن ستارگان بود - در بغداد بودند به گفته ایشان، پدرم به
شیخ ابوالقاسم حسین بن روح (ره) نامه نگاشت و از وى براى رفتن به حج اجازه طلبید .
جواب نامه چنین صادر شد که: در این سال [ به آهنگ حج] بیرون نرو . . . . و اگر
گریزى از آن نباشد، در آخرین کاروان باش; از این رو، وى در آخرین کاروان بود . در
نتیجه او خود به سلامت ماند; ولى کسانى که در دیگر کاروانها بودند، کشته شدند . (99) این
عبارات، به روشنى مىرساند که از این «پدیده نجومى عجیب» ، براى روشن ساختن
سال وقوع حوادث بهره مىجستند . بنابراین نمىتوان گفت که این حادثه، در دو سال
نزدیک به هم، یعنى سالهاى 323 و 329 تکرار شده است . علاوه بر گفتار کتابهاى تاریخى
نزدیک به عصر این حادثه، نقل غیبت طوسى با توجه به وفات جناب حسین بن روح در سال
326، شاهد دیگرى است که فرو ریختن ستارگان، در سال 329 رخ نداده است . به نظر مىرسد
که در رجال نجاشى، بین تاریخ ورود على بن بابویه به بغداد (323) و تاریخ وفات او
(329) خلطى رخ نموده و این خلط به ترجمه کلینى نیز سرایت کرده است . البته ممکن
استسبب این خلط، اشتباهى دیگر باشد که در جاى دیگرى از رجال نجاشى دیده مىشود
. پیش از نقل این عبارت، تذکر این مطلب مفید است که در تاریخ وفات على بن بابویه،
دو قول نقل شده است: یکى 328 و دیگرى 329 . ممکن استخلط این دو قول به هم، - به
ضمیمه اشتباهى که در ادامه، توضیح داده مىشود - سبب شده که سال «تناثر نجوم» سال 329
دانسته شده است . در رجال نجاشى (262/684) به نقل از «کلوذانى» آمده است: «اجازه
روایتى از على بن حسین بن بابویه را در هنگامى که در سال 328 (ثمان وعشرین و ثلاثمائة)
به بغداد گام نهاد، دریافت داشتم» . شاید لحن عبارت، این معنا را برساند که ابن
بابویه، تنها یک بار به بغداد آمده است . لذا در این عبارت، ظاهرا کلمه «ثلاث»
به «ثمان» تصحیف شده است . بنابراین سال «تناثر نجوم» ، سال 323 (و نه 329) بوده و
على بن بابویه در این سال (و نه در سال 328) وارد بغداد شده است . شاید در زمان
ورود وى به بغداد، هنوز نعمانى به این شهر نیامده بود و لذا از وى روایت نکرده
است . پىنوشتها: 1 . قسمت نخست این مقال، به تعیین تاریخ تقریبى تالیف «غیبت
نعمانى» انجامید، گفتیم که این کتاب در محدوده سالهاى 336- 342 نگارش یافته است،
قرینه روشنگر بهترى براى تعیین تاریخ تالیف کتاب وجود دارد که توضیح آن را به پس از
معرفى بیشتر «غیبت نعمانى» وا مىنهیم . 2 . خاتمه مستدرک، ج 21 (ج 3 خاتمه):
صص 267- 270 [ و نیز 448 و 449 ] به نقل از ریاض العلماء . البته مؤلف خود در
استادى برخى از این افراد (همچون تلعکبرى) تامل کرده است . 3 . غیبت نعمانى (مقدمه)،
ص 14 و 15 . 4 . همان، ص 15/14 . 5 . در سندى در غیبت طوسى، ص 127/90، لقب این
راوى به گونه صحیح: الذهبى، به نقل از نعمانى آمده است . گفتنى است که جناب استاد
علىاکبر مهدىپور، نسخه خود را از غیبت نعمانى با چند نسخه خطى مقابله کرده از جمله
با نسخهاى از کتابخانه آستان قدس رضوى (به تاریخ 577، شماره 1754) و نیز نسخهاى
از کتابخانه آیت الله مرعشى که غالبا با نسخه نخستیکى است، ایشان از سر لطف
نسخه خود را در اختیار راقم سطور قرار دادند . ما در این مقال از این دو نسخه با رمز:
رضویه و مرعشیه یاد مىکنیم . در این دو نسخه، در سند غیبت نعمانى، ص 102/31، لقب
راوى به صورت الذهبى به درستى آمده است . 6 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 268، رقم 9،
«ط» . 7 . غیبت نعمانى، ص 54/5 و نیز رقم 7، ص 115/12، ص 163/4، ص 199/12، ص 251/7
. که در این موارد بعد از احمد، بندنیجى و بعد از موسى، العلوى یا یکى از
این دو افزوده شده است . 8 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 268، رقم 12، «یب» . 9 . غیبت
نعمانى، ص 68 . 10 . کفایة الاثر، ص 177، البته در نسخ خطى کفایة الاثر و نیز در
نقل بحارالانوار، ج 36، ص 345/211 از این کتاب، این نام به صورت: محمد بن اسماعیل
نحوى; آمده است، لذا احتمال نخست را ترجیح دادیم . 11 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 270،
رقم 17، «یز» . 12 . همان، ج 21، ص 269، رقم 16، «یو» . 13 . افزوده از نسخه
رضویه و مرعشیه; گویا محدث نورى هم از چنین نسخهاى، بهره جسته است . 14 . غیبت
نعمانى، ص 90/21، ص 91/22 . 15 . کامل الزیارات، ب 9/8 . 16 . همان، ب 72/10 . 17 . همان، ب
95/3 و بدون کنیه ابوعبدالله، در باب 76/5 . 18 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 256 .
19 . رجال نجاشى، ص 146/378 . 20 . کامل الزیارات، ب 76/5 (حاشیه چاپ نشر صدوق،
تحقیق بهراد جعفرى، زیر نظر استاد غفارى) و نیز ب 95/3 و مقایسه کنید با حاشیه،
ح 8، از باب 9 . 21 . کامل الزیارات، ب 81/3، و نیز تهذیب، ج 4، ص 162/456، ص
163/459 و 461; اختصاص، ص 51 و 84; رجال نجاشى، ص 98/243; فلاح السائل، ص 168 و 289 و نیز
علل، ج 2، ص 522/7 . که ظاهرا على بن الحسین در آن مصحف على بن الحسن است .
22 . رجال شیخ طوسى، ص 431/6182 25 . 23 . در
یک مورد در نسب ابوعبدالله محمد، نام على نیز قبل از یعقوب دیده
مىشود (کامل الزیارات، ب 9/8) که با توجه به انحصار آن به همین مورد نمىتوان این نام
را در سلسله نسب وى وارد ساخت . 24 . رجال نجاشى، ص 95/236; فهرستشیخ طوسى، ص
70/88; رجال شیخ طوسى، ص 416/6017 97 . 25 . در رجال نجاشى، ص 316/868، احمد بن محمد
بن عمار از پدر خود نوادر قاسم بن هشام لؤلؤى را روایت مىکند که این طریق، شبیه
طریق غیبت نعمانى، (ص 90/21) مىباشد . لذا مصحح چاپ نعمانى این دو نام را یکى
دانسته است . طریق زیر در رجال نجاشى، ص 357/957 شبیه همین طریق است: «احمد بن محمد بن
عمار قال حدثنا ابى قال حدثنا القاسم بن هشام اللؤلؤى و على بن الحسن بن فضال»
. در سند غیبت نعمانى، ص 91/22، ظاهرا مراد از ابوعبدالله الحسین بن محمد،
الحسین بن محمد بن الفرزدق المعروف بالقطعى است (ترجمه وى در
رجال نجاشى، ص 67/160; رجال شیخ طوسى، ص 422/6091 26 دیده مىشود .) احمد بن محمد بن
عمار هم در کمال الدین، ج 1، ص 37 از الحسن بن محمد القطعى روایت مىکند که ظاهرا
الحسن مصحف الحسین است . نیز ر . ک: عیون، ج 1، ص 97/3 و بحارالانوار، ج 48، ص
225/27 . 26 . روایت ابى على احمد بن محمد بن عمار کوفى از پدر خود از على بن الحسن
بن فضال در تهذیب، ج 6، ص 24/52، و مانند آن در اقبال، ص 468 دیده مىشود، و نیز در
قصص الانبیاء راوندى، ص 80/63 روایة احمد بن محمد بن عمار از پدر آمده است . 27 . خصائص الائمه،
ص 72 . 28 . غیبت نعمانى، ص 68 . 29 . در استنصار، ص 10 به نقل از
نعمانى از این راوى (احمد) از کتاب سلیم بن قیس روایتى نقل مىکند که در سند آن هارون
بن محمد افتاده است . لذا استاد جدیدى براى نعمانى به دست نمىآید . 30 . ترجمه
وى در تاریخ بغداد، ج 8، ص 146 با نام الحسین بن هارون بن محمد ابوعبدالله الضبى
(320- 398) آمده، سلسله نسبت وى تا ضبة بن اد ذکر شده است . لذا در سند الیقین،
ص 168 (القاضى ابوعبدالله الحسین بن هارون بن محمد الصینى)، الصینى مصحف الضبى
است . 31 . تاریخ بغداد، ج 14، ص 33 . 32 . مجله انتظار، ش 2، صص 253- 255 . 33 . غیبت
نعمانى، ص 108 . 34 . تعبیر روایتى نعمانى: اقرانى مىباشد که به معناى قارى و
خواننده گردانیدن مىباشد، بنابراین عبدالحلیم بن الحسین السمرى متنى را در اختیار
نعمانى قرار داده و نعمانى با قرائت آن متن بر وى، آن را دریافت داشته است . 35 . این متن
در بشارات عهدین، ص 212 به نقل از سفر تکوین 17: 20 آمده است (مهدىپور
.) 36 . غیبت نعمانى، ص 109 . در برخى از این نامها اختلافاتى در نسخ کتاب
وجود دارد که از ذکر آن خوددارى ورزیدیم . 37 . غیبت طوسى، ص 257/225، و به نقل از
آن در بحارالانوار، ج 52، ص 5/3، و نیز خرائج راوندى، ج 1، ص 466; صراطمستقیم،
ج 2، ص 211 بدون اشاره به نام نعمانى . 38 . غیبت نعمانى، ص 328، و به نقل از
آن در بحارالانوار، ج 48، ص 22، در این کتاب نام راوى «ابى المرجى بن محمد بن
المعمر الثعلبى درج شده است، نسخه رضویه و مرعشیه همانند متن چاپى استبا افزودن «بن»
قبل از الغمر . 39 . ر . ک: تاریخ بغداد، ج 5، ص 14; رجال نجاشى، ص94/233; رجال
طوسى، ص 409/5949; فهرست طوسى، ص 68/86; سیر اعلام النبلاء، ج 15، صص 345- 352; لسانالمیزان،
ج 1، صص 399- 402 . 40 . برخى از بزرگان این نکته را به مصحح غیبت
نعمانى یادآور شدهاند . ایشان این نکته را در کتاب غیبت رعایت کرده، ولى در چاپ
تهذیب که پس از غیبت از سوى مصحح، انتشار یافته این نکته ویرایشى از نظر دور مانده
است .(ج 1، ص 168/54، ص 464/164، ج 2، ص 219/70، ج 3، ص 33/32، ص 195/19، ج 4، ص 149/39،
ج 5، ص 8/21 .) 41 . ر . ک: مصادر عامه، ترجمه ابن عقده، به ویژه تاریخ
بغداد، ج 5، ص 14 . 42 . غیبت نعمانى، صص 102- 107 . 43 . غیبت نعمانى، ص 116/1 و نیز ص
126/23 . 44 . غیبت نعمانى، ص 39، در برخى نسخ به جاى النصاب، الثقات آمده که
مصحف است; به ویژه اگر موالى را به معناى دوستداران بگیریم، یا به نسخه «رضویه»
و نسخه «مرعشیه» توجه کنیم . 45 . «مولى» معانى مختلفى دارد، در کتابهاى
رجال و اسانید حدیث، معمولا به معناى آزاد شده به کار مىرود . ذکر این وصف در
کتابهاى رجال، از آن رو است که آزاد شدن یک بنده، نوعى پیوند و الحاق وى و فرزندانى
را - که پس از آزادى زاده شدهاند - به شخص آزاد کننده و قبیله وى، سبب مىگردد
. لذا کتابهاى رجالى - که انساب راویان را ذکر مىکنند - به ذکر این وصف توجه
دارند . عبارت حدیثى «مولى القوم منهم - او من انفسهم - » به پیوند «ولا» اشاره
دارد (مصادر حدیثى از جمله، غیبت نعمانى، ص 235; غیبت طوسى، ص 190; بحارالانوار،
ج 103، صص 203 و 204 .) 46 . در نسخه چاپى غیبت نعمانى، ص 34 به جاى بارزى
که در نسخه رضویه و مرعشیه آمده، باورى ذکر شده است . 47 . غیبت نعمانى، ص 209/17 و نظیر
آن در امالى طوسى، ص479/1048، ص 481/1051، ص 491/1085 (مجلس، ص 17/7 و ص 20
و 54 .) 48 . غیبت نعمانى; ص 127/1 . آقاى مهدى پور، در نسخه خود «بن نصر» را درون
کروشه) [] (قرار دادهاند که نمىدانم به اعتماد نسخهاى بوده یا تصحیح اجتهادى
است؟ 49 . غیبت نعمانى، (مقدمه)، ص 14/2 . 50 . رجال شیخ طوسى، ص 409/5950 31 . 51 . نظیر
این عنوان با حذف «بن» در غیبت نعمانى، ص 57/1 دیده مىشود . 52 . این
احتمال، برپایه این نکته استوار است که «ابن ابى هراسه» را تابع احمد، و نه وصف
هوذه بگیریم; همچون احمد بن محمد بن سعید ابن عقدة که پیشتر یاد کردیم . نمونه دیگر
این بحث، محمد بن على ابن الحنفیة است که غالبا در «ابن» پیش از «الحنفیه» ، الف را
در هنگام نگارش حذف کردهاند; ولى با توجه به این که «الحنفیه» وصفى درباره مادر
محمد - و نه نام پدر حضرت على (ع) است - نگارش الف «ابن» لازم است .(ر . ک: کمال
الدین، ج 1، صص 33 و 35 و مقایسه کنید با ص 44 .) گفتنى است که در تهذیب، ج 9، ص
241/27، هم در چاپ نجف و هم در چاپ استاد غفارى، درنام محمد بن على ابن الحنفیه، کلمه
ابن الحنفیه در آغاز سطر قرار گرفته است . طبعا طبق رسم نگارش کنونى، الف «ابن»
خواه ناخواه نگاشته مىگردد . در نتیجه فایده معنوى ذکر «الف» از دست رفته است .
آیت الله والد - مد ظله - به همین جهت در تصحیح رجال نجاشى، بر خلاف رسم کنونى
الف «ابن» را در اوائل سطور حذف کردهاند تا اگر در موردى الف «ابن» در اول سطر
نگاشته شود، فایده معنوى داشته باشد . 53 . الاحمدى، مصحف الاحمرى است، در تاریخ
بغداد پس از این نام افزوده: شیخ من شیوخ الشیعه، مصحح کتاب این عبارت را مربوط
به ابراهیم بن اسحاق دانسته، لذا آن را درون دو خط تیره گذشته، ولى ظاهرا این وصف
مربوط به شخص ترجمه شده - یعنى احمد بن نصر - است . 54 . وى از مشایخ بغدادیان بوده و
به نوشته تاریخ بغداد، ج 4، ص 234 و 235 متولد به سال 299 و متوفى به سال 379 است .
55 . تاریخ بغداد، ج 5، ص 183/2640 . 56 . خاتمه مستدرک، ج 21، ص 268، رقم 10،
«ى» . 57 . با قید علوى عباسى در غیبت نعمانى، ص 52/3، ص 155/15، ص 176/18، ص
205/8، ص 284/3 و با قید عباسى در غیبت نعمانى، ص 289/3، درباره روایت وى پس از
این بحثخواهیم کرد . 58 . این احتمال وجود دارد که وى، همان عبیدالله بن موسى
علوى عباسى باشد که در اسناد غیبت نعمانى دیده مىشود . هر چند با عنایتبه یکى
نبودن اساتید این دو و نیافتن دلیلى بر علوى بودن عبیدالله بن موسى رویانى، نمىتوان
به این امر حکم نمود . 59 . امالى طوسى، ص 589/1222; مج 25/11 و به نقل از آن در
بحارالانوار، ج2، ص 264/ذیل 13 . 60 . به گزارش خطیب بغدادى در تاریخ بغداد (ج 5: ص
468) نخستین سماع صحیح حدیث ابوالمفضل شیبانى (297- 387) در سال 306 بوده است (و
نیز ر . ک: امالى طوسى، ص 510/1116 مج 18/23، ص 511/1117 مج 18/23)، البته در
امالى طوسى، ص 609/1257 مج 28/5 روایتى از ابىالمفضل از برخى راویان درسال 304 هم آمده
است . به هر حال دریافتحدیث ابوالمفضل شیبانى در سالهاى 307، 308، 310، 314، 316، 318، 321، 324، 328 (مورد
اخیر محل تامل است: امالى طوسى، ص 641/1335 مج
32/21، مقایسه کنید با ص 577/11191 مج 23/5، ص
590/1225 مج 25/14 که به جاى 328،
318 ذکر شده است) در مجالس مختلف امالى شیخ
(مجالس ص 16- 19، ص 22- 25، ص 32) گزارش شده است . بنابراین وى تقریبا هم
طبقه نعمانى است . 61 . به ویژه ر . ک: احتجاج، ج
2، ص 607 (حدث الشیخ ابوعلى الحسن بن معمر -
محمد خ . ل - الرقى بالرملة .) . . . 62 . اقبال، ص 212 و به نقل از آن در وسائل، ج 14، ص 474/19633 و
بحارالانوار، ج 101، ص 101/31 (هر دو با این لفظ: على بن نصر عن عبیدالله بن موسى) و
نیز بحارالانوار، ج 98، ص 166 (با این عبارت: على بن نصر البرسجى قال حدثنا
عبیدالله بن موسى .) 63 . غیبت نعمانى، ص 188/43، ص 241/38، ص 312/2، وصف مسعودى در
نسخ خطى کتاب هم دیده مىشود . 64 . خاتمه مستدرک، ج 19، ص 127 . 65 . غیبت
نعمانى (مقدمه)، ص 14 . 66 . غیبت نعمانى، ص 285/1 . 67 . مروج الذهب، (چاپ شارل پلا) ج
2، ص 124، بند 869 . با استفاده از تذکر استاد جلالى در مقدمه الامامة و التبصرة
من الحیرة، ص 52 . 68 . در غیبت نعمانى، ص 85 روایتى آمده که در آن اشاره شده که طینت و سرشت
همه امامان یکى بوده و در آغاز خلقت همگى در پیرامون عرش پروردگار یک وجود
داشتهاند و در آخر آن آمده: اولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد، نیز ر . ک:
خاتمه مستدرک، ج 19، ص 125 و 126 . 69 . غیبت نعمانى، ص 90 . 70 . به ضمیمه مقاله
مراجعه شود . 71 . با توجه به این توضیح معلوم مىگردد که نمىتوان در پاسخ استدلال محدث
نورى به این عبارت شیخ صدوق قمى تمسک جست که: حمزة بن محمد علوى در قم به من
حدیث کرد (معانى
الاخبار، ص 301/1; عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 227/5، ص 292/43، ج 2، ص 6/13،
ص 159/24، ص 209/13، زیرا صدوق «نزیل رى» و نیز «شیخ الطائفه در خراسان»
بوده (رجال نجاشى، ص 389/1049) و در شهرهاى مختلف سفر کرده و ساکن قم نبوده
است . از سوى دیگر استاد وى نیز روشن نیست که ساکن قم بوده است، پس مقایسه روایت
صدوق از حمزه بن محمد با روایت على بن حسین از محمد بن یحیى عطار بىجاست . 72 . در غیبت
نعمانى، ص 97 از راوى و ناسخ کتاب با نام ابوالحسن شجاعى یاد شده که ظاهرا
ابوالحسن در آن مصحف ابوالحسین مىباشد ر . ک: غیبت نعمانى، ص 18، متن و حاشیه
2; غیبت طوسى، ص 127/90، ص 257/225; رجال نجاشى، ص 383/1043 . 73 . همچون احمد بن
عبدون معروف به ابن حاشر (غیبت طوسى، همانجاها)، ابوالفرج محمد بن على قنائى
(غیبت نعمانى، ص 18 .) 74 . رجال نجاشى، ص 383/1043 . 75 . ر . ک: مجله نور علم،
سال اول، شماره 11 و 12، مقاله ابوالعباس نجاشى و عصر وى . 76 . شبیه این امر، در
ترجمه هارون بن موسى تلعکبرى (م 385) در رجال نجاشى، ص 439/1184 آمده است . نیز ر . ک:
ص 377/1028 . 77 . غیبت نعمانى، ص 18، گفتنى است که این متن در نسخه رضویه نیامده
است . 78 . غیبت نعمانى (مقدمه)، ص 15 . 79 . درباره دعاى سر، ر . ک: مصباح المتهجد،
صص 95، 235، 244 و نیز بلد امین، صص 28، 64 . 80 . رساله ابوغالب زرارى، ص 179/96 و طبقات
اعلام الشیعه، قرن پنجم نابس، ص 230 . 81 . مجمع الدعوات، ص 233 و به نقل
از آن در بحارالانوار، ج 94، ص 182/11، به همراه نقل از کتاب عتیق غروى (مجموع
دعوات ابوالحسین محمد بن هارون تلعکبرى، ر . ک: ذریعه، ج 20، ص 54 .) در نقل بحارالانوار،
نام نعمانى به صورت محمد بن عبدالله بن ابراهیم نعمانى و در مطبوعة مجمع
الدعوات با افزودن ابوعبدالله در آغاز آن آمده است . چنین مىنماید که کلمه «بن
عبدالله» مصحف ابوعبدالله بوده است و جمع بین این دو، از موارد جمع بین نسخه صحیح و
نسخه محرف بوده که در نسخ خطى بسیار رخ داده است . به هر حال «بن عبدالله» در این
نام زاید است . 82 . فلاح السائل، صص 49، 245، 288 . 83 . رجال نجاشى، ص 268/669 و نیز،
ص 355/951 . 84 . بحارالانوار، ج 90، ص 143، و نیز در ج 86، ص 202، ج 94، ص
190 به نقل از کتاب عتیق غروى، روایاتى از نعمانى ذکر شده است . 85 . روایت وى از
نعمانى در کنز الفوائد، ج 1، ص 352 و به نقل از آن در مستدرک، ج 12، ص 217/13924 آمده .
در این دو کتاب طالب به ابىطالب تبدیل شده است که اشتباه مىباشد ر . ک:
کنز الفوائد، ج 1، ص 87، 328، ج 2، ص 67; بحار الانوار، ج 2، ص 260/17، ج 74، ص
280/7; نابس، ص 230; در وسائل ج 27، ص 169/33515 نام راوى مورد بحث در این روایتبه
درستى نقل شده است . ظاهرا اشتهار نام شریف حضرت امیر علیه السلام - على بن
ابىطالب - اشتباه فوق را به دنبال داشته است . 86 . کنز الفوائد، ج 1، ص 352 . 87 . فخرى، ص
61; در شجره مبارکه، ص 151 نیز نام وى آمده است . 88 . تهذیب الانساب، ص 233;
شجره مبارکه، ص 149، منتقله الطالبیه، صص 146 و 300; نام وى در فخرى، صص 58 و 61;
اصیلى، ص 309; عمدة الطالب، ص 327; تحفة الازهار، ص 198; لباب الانساب، ص 616; انساب
شریف ابى الحسن فتونى، (ص 145 نسخه خطى به خط و تنظیم مرحوم آیت الله زنجانى
- جد نگارنده) - نیز آمده است . 89 . لباب الانساب، ص 616 . 90 . ابن عساکر پس از
ذکر حدیث، توضیح مىدهد که نام عبدالله بن الحویعة بن صبرة العبدرى (که در برخى
اسناد به صورت محرف عبدالله بن ضبیعة العبدى آمده)، از این قسمتسلسله اسناد افتاده
است . 91 . تاریخ مدینه دمشق، ج 42، صص 340 و 341 . 92 . این عبارت ترجمه «اصلع»
مىباشد . شاید کاربرد این تعبیر (به جاى مثلا: یا اباالحسن) در بىاعتنایى امام
علیه السلام در پاسخ به وى مؤثر بوده است . 93 . یا شهادت مىدهم (با توجه به قرائت
اشهد، از باب افعال یا به صیغه ثلاثى مجرد .) 94 . رجال نجاشى، ص 261/684، ص 377/1026 . 95 . بحارالانوار، ج 61، ص 233 . 96 . قاموس الرجال، ج 7، ص 437 . 97 . کامل
ابن اثیر، ج 8، ص 311; التنبیه و الاشراف، ص 338 [تالیف در سال 345] ; مروج الذهب،
ج 5، ص 21، 2915 در ضمن تاریخ خلافت متوکل - به تناسب - [آغاز تالیف در 332 و پایان
تالیف در 336 . ] 98 . رجال شیخ طوسى، ص 432/6191 34 . 99 . غیبت طوسى، ص 322/270 .