طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه بهبود

02188272631   09381006098  
تعداد بازدید : 126
7/7/2023
hc8meifmdc|2010A6132836|BarbersWebSite|tblnews|Text_News|0xfdffb936000000004604000001000400

تشریع اذان و فصول آن

نجم الدین طبسى

بحث ما در سه محور است: محور اول: چگونگى تشریع اذان،در مکتب اهل بیت و مکتب خلفاء. محور دوم: آیا «الصلاة خیر من النوم» جزء فصول اذان بوده است و یا پس از رحلت پیامبر با شاره بعضى از صحابه جزء اذان گشته است. محور سوم: آیا «حى على خیر ا لعمل» جزء فصول اذان بوده است؟ اما محور اول: چنانچه از روایات اهل سنت بر مى آید، تشریع اذان که خود یکى از شعارها و شعائر مهم اسلامى است به وسیله خواب آن هم به بعضى از صحابه جزء تعالیم اسلامى قرار گرفته است و هیچ ارتباطى به عالم وحى و جبرئیل نداشته است و از جانب خداوند بر پیامبر وحى نگردیده است!!! و متأسفانه این معنى رأى مشهور اهل سنت است و بر آن ادله و روایاتى هم نقل مى کنند. ولى در مقابل نظر مذهب اهل بیت عصمت و طهارت خلاف این نظر است. بلکه اذان را یکى از تعلیمات الهى مى دانند که توسط وحى از جانب خداوند بر پیامبر اکرم القاء کرد. البته روایات در این زمینه با عبارات گوناگون این معنى را بیان کرده اند، در بعضى روایات به هنگام معراج و در بیت المقدس و در بعضى دیگر در آسمان چهارم،به هنگام بپا داشتن نماز جماعت و در بعضى روایات به هنگام نزول وحى بر پیامبر و آن زمانى بود که سر مبارکش در دامان على بن ابى طالب بود. ما براى واضح شدن مطلب، دو نظر روایات فریقتین را عرضه مى داریم: احادیث اهل سنت : سرخسى: «ابوبرده از پدرش نقل مى کند که روزى یکى از انصار در حالیکه طعامى به همراه داشت از کنار پیامبر اکرم گذشت و حضرت را اندوهگین و ناراحت یافت پس به خانه بازگشت، و نتوانست طعام میل کند و چون به بستر خواب رفت در خواب کسى به او گفت: آیا مى دانى که چرا پیامبر اکرم ناراحت بود؟ گفتم: نمى دانم. گفت بخاطر ناقوس است که براى اوقات نماز زده مى شود!! پس به پیامبر دستور بده تا اذان را به بلال بیاموزد(1) سرخسى پس از نقل این حدیث مى گوید: قول مشهور این است که، هنگامیکه پیامبر اکرم به مدینه تشریف آوردند، نماز را تأخیر مى انداخت و برنامه خاصى براى وقت نماز نبود پس حضرت با اصحاب خود مشورت کرده که علامتى را قرار بدهند تا مردم بوسیله آن اوقات نماز را بدانند، و فضلیت جماعت از آنان فوت نشود، بعضى از اصحاب پیشنهاد کردند که یک شاخص و علامتى نصب گردد تا مردم هنگامیکه به آن چشم انداختند بدانند موقع نماز است و به یکدیگر خبر دهند، حضرت از این پیشنهاد خوشش نیامد و این مطلب را نپذیرفتند. بعضى دیگر از اصحاب پیشنهاد کردند که ناقوس زده شود، حضرت این پیشنهاد را نیز نپذیرفتند چون علامت نصرانى مى باشد و بعضى دیگر نواختن شیپور را به حضرت عرضه داشتند باز هم حضرت نپذیرفتند، چون علامت یهود بود. گروه دیگر پیشنهاد نواختن بوق را نمودند ولى حضرت آنرا علامت مجوس دانست. اصحاب بدون اینکه بر امرى اتفاق نظر یابند متفرق شدند. عبدالله بن زید مى گوید شب را از ناراحتى بخواب نرفتم، پس هنگامى که بین خواب(2)حالیکه چیزى شبیه به شیپور به همراه داشت. گفتم: آیا این را مى فروشى؟! گفت براى چه مى خواهى؟ گفتم: براى اوقات نماز!! گفت: نمى خواهى تو را به بهتر از آن راهنمائى کنم؟ گفتم آرى. پس او برخاست و رو به قبله ایستاد و اذان گفت و پس از چند لحظه اى سکوت اقامه گفت. پس خودم را به پیامبر رسانیدم و جریان را گفتم: و حضرت فرمود: آنرا به بلال یاد بده. پس بلال اذان را شروع کرد، ناگهان عمربن خطاب در حالیکه لنگى به خود بسته بود از راه دوان دوان رسید و گفت: من هم امشب این خواب را دیدم. ولى عبدالله زید بر من سبقت گرفت...(3) تشریع اذان از نظر اهل بیت علیهم السلام: امام باقر فرمود: «هنگامى که پیامبر اکرم را به معراج بردند، چون به بیت المعمور رسیدند موقع نماز فرا رسید. جبرئیل اذان و اقامه گفت... و پیامبر در جلو صف ملائکه و انبیاء قرار گرفتند و همگى به ایشان اقتدا کردند.»(4) امام صادق (ع) فرمود: «خداوند لعنت کند گروهى را که مى پندارند پیامبر اکرم اذان را از عبدالله بن زید گرفته است!!(5) از حضرت امام حسین (ع) راجع به چگونگى تشریع اذان سؤال شد. فرمود: «وحى بر پیامبر شما نازل مى شود. ولى توهم مى کنید. و گمان مى برید پیامبر اذان را از عبد الله بن زید فرا گرفته است!!! از پدرم على ابن ابى طالب شنیدم که فرمود: «خداوند عزوجل ملکى را به هنگام معراج به آسمانها فرستاد و اذان و اقامه گفت سپس جبرئیل به پیامبر عرض کرد: یا محمد این است اذان نماز»(6) امام صادق (ع) فرمود: «هنگامیکه جبرئیل اذان را بر پیامبر آورد. سر مبارک حضرت در دامان على ابن ابى طالب بود. پس جبرئیل اذان و اقامه گفت ،چون پیامبر آنرا تلقى کرد، به على (ع) عرض کرد:آیا آنرا شنیدى - آنرا که به من وحى شد - عرض کرد: آرى. فرمود: آیا حفظ کردى و به ذهن سپردى؟ عرض کرد آرى. فرمود بلال را بخوان و به او تعلیم کن. حضرت على نیز این کار را کرد.(7) به احتمال قوى عبارت: «فجاء عمر فى ازار و هو یهرول و یقول: لقد طاف فى اللیلة ما طاف بعبدالله، الا انه قد سبقنى.»(8) در برابر این روایت جعل شده که پیامبر فرمود: یا على سمعت؟ قال نعم، قال: حفظت؟ قال: نعم. قال: ادع بلالاًفعلمه.» آرى این روایت را جعل کردند تا در فضائل از امیرالمؤمنین باز نمانند!! جالب توجه: روایاتى نیز اهل سنت نقل مى فرمایند و کلماتى از بزرگان خود ذکر مى نمایند که نظر اهل بیت عصمت را تأیید مى کند و نظر اول یعنى تشریع اذان بوسیله رؤیا را به شدت انکار مى کند. از جمله: سرخسى مى گوید: «کان ابو خص - محمد بن على ینکر هذا. و یقول: تعمدون الى ما هو من معالم الدین فتقولون ثبت بالرؤیا کلا، ولکن النبى حین اسرى به الى المسجد الاقصى و جمع له النبیون اذن ملک و اقام فصلى بهم رسول الله.»(9) «یعنى ابو خص مبناى تشریع اذان به واسطه خواب را به شدت انکار مى کرد و مى گفت: چیزى که از معالم و علامات دین است مى گوید با خواب و رؤیا تشریع شده است؟؟ خیر هرگز، بلکه به هنگام معراج در مسجد الاقصى تمامى پیامبران جمع گردیدند و ملکى اذان و اقامه گفت و پیامبر اکرم نماز جماعت به پا فرمودند. سرخسى: «و قیل نزل به جبرئیل حتى قال: کثیر بن مرة اذن جبرئیل فى السماء فسمعه عمر.»(10) در این حدیث از طرفى نتوانسته منکر واقعیت بشود و لذا اذان را نازل من السماء و تشریع آنرا از جانب خداوند دانسته ولى براى اینکه جناب خلیفه از قافله فضایل و فضلاء عقب نماند راوى مدعى شده که جبرئیل در آسمان اذان گفت و عمر بن الخطاب آنرا شنید و تلقى وحى فرمود!! محور دوم: اصح روایاتى را که اهل سنت در زمینه اذان و اقامه نقل مى کنند حدیث محمد بن اسحق است و در آن «الصلاة خیر من النوم» نیست. الشوکانى: «عن محمد بن اسحق عن الزهرى عن سعید بن المسیب، عن عبدالله بن زید بن عبد ربه قال: لما اجمع رسول الله... قال: فقول: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، -مرتان- حى على الصلاة -مرتان - حى على الفلاح -مرتان - الله اکبر -مرتان - لااله الاالله...» طبق این روایت پیامبر دستور داد چنین اذان بگویند، ولى روزى بلال پیامبر را که در خواب بود!!صدا زد و گفت: الصلاة خیر من النوم. سعید بن مسیب مى گوید: «فأدخلت هذه الکلمه فى التأذین الى الصلاة الفجر.»(11) ارزیابى این حدیث: حاکم نیشابورى مى گوید: «هذه أمثل الروایات» یعنى این حدیث بهترین احادیث در زمینه اذان است. محمد بن یحیى ذهلى مى گوید: «لیس فى أخبار عبدالله بن زید أصح من حدیث محمد بن اسحق.» یعنى در اخبار و روایات عبدالله بن زید صحیحتر از روایت محمد بن اسحق یافت نمى شود. ابن خزیمه در کتاب صحیح خود مى گوید: «هذا حدیث صحیح ثابت من جهة نقل و قد صحح هذه الطریقة البخارى فیما حکاه الترمذى فى العلل عنه.»(12) یعنى این حدیث از جهت سند صحیح است و بخارى نیز این طریق را تصحیح کرده چنانچه ترمذى گفته است: کسانیکه موضع گرفته اند: 1- شافعى، 2- ابو حنیفه، 3- حضرت على (ع)، 4- ابن عمر، 5- طاوس یمانى، 6- عمر بن حفص، 7- عطا، 8- ابن رشد، 9- ابن جزم ظاهرى، 10- مالک بن انس. شوکانى مى گوید: «و بکره - اى التثویب - عند الشافعى فى الجدید، و هو مروى عن ابى حنیفه. و ذهبت العترة و الشافعى فى أحد قولیه الى ان التثویب بدعة.» و قال فى البحر: «أحدثه عمر، فقال ابنه: هذه بدعة. و عن على حین سمعه: لا تزیدوا فى الاذان مالیس منه. ثم قال:..لو کان لما انکره على و ابن عمر و طاوس.»(13) «تثویب الصلاة خیر من النوم نزد شافعى در قول جدید او مکروه است، و از ابو حنیفه نیز قول به کراهت نقل شده است و اهل بیت و شافعى در یکى ا زقول هاى خود آنرا بدعت مى داند، و صاحب بحر مى گوید: از بدعت هاى عمر بن الخطاب است و عبد الله بن عمر مى گوید: بدعت است و هنگامیکه امام على تثویب را شنیدند فرمودند: در اذان زیاد نکنید آنچه را که جز آن نیست.» شوکانى در آخر فرمود: «اگر الصلاة خیر من النوم جزء فصول اذان بود هرگز حضرت على (ع) و عبد الله بن عمر و طاوس یمانى آنرا انکار نمى کردند.» مالک مى گوید: «أن المؤذن جاء الى عمر بن الخطاب یؤذنه لصلاة الصبح، فوجده نائما، فقال الصلاة خیر من النوم، فامره أن یجعلها فى نداء الصبح.»(14) «هنگامیکه مؤذن نزد عمر بن الخطاب آمد تا دخول وقت نماز صبح را به او اعلام نماید، عمر را دید که در خواب است. او فریاد برآورد:« الصلاة خیر من النوم» پس عمر به او دستور داد تا از این پس این عبارت را در اذان صبح قرار دهند!!» ابن رشد قرطبى مى گوید: «اختلفوا فى قول المؤذن فى صلاة الصبح: الصلاة خیر من النوم، هل یقال فیها ام لا؟ فذهب الجمهور الى أنه یقال ذلک فیها، و قال اخرون: لا یقال لأنه لیس من الأذان المسنون، و به قال الشافعى. و سبب اخلتلافهم، اختلافهم :هل قیل ذلک فى الزمان النبى؟ او انما قیل فى زمان عمر.»(15) «فقهاء اهل سنت اختلاف کردند در عبارت الصلاة خیر من النوم آیا در اذان صبح گفته شود و یا نه؟ جمهور اهل سنت نظر مثبت داده اند. و بعضى دیگر رأى منفى دادند و گفتند که جزء اذان مستحب نیست و این رأى شافعى است. و سبب این اختلاف این است که آیا این جمله در زمان پیامبر گفته شده یا عمر بن الخطاب.» ابن حزم مى گوید: «الصلاة خیر من النوم و لا نقول بهذا ایضا لانه لم یأت عن رسول الله.»(16)جمله - الصلاة خیر من النوم - را در اذان نمى گوییم چون از پیامبر اکرم نرسیده است. طاوس یمانى: «شخصى از طاوس سؤال کرد: این جمله چه وقت در اذان آورده شده است؟ گفت: البته این جمله در زمان پیامبر گفته نشده است ولى بلال پس از رحلت پیامبر اکرم در زمان ابوبکر این جمله را از شخصى که مؤذن نبود شنید و از او گرفت و جزء اذان قرار داد. چون خلافت به عمر رسید عمر گفت: چه خوب بود از این جمله جلوگیرى مى کردیم ولى ظاهراً عمر یادش رفت و مردم تا به امروز این جمله را ذکر مى کنند.(17) این حدیث از ابن مسلم یعنى حسن بن مسلم مکى نقل شده و نسائى و ابوزرعه او را توثیق کرده اند.(18) طاوس کیست؟ ذهبى مى گوید: «هو الفقیه القدوه عالم الیمن. و لازم ابن عباس مدة و هو معدود فى کبراء اصحابه.» ابن عباس مى گوید: «به گمان او اهل بهشت است.»(19) عمر بن حفص، ابن جریج مى گوید: سعد بن ابى وقاص اول کسى بود که جمله الصلاة خیر من النوم را در خلافت عمر گفت.(20) ابن حبان : عمر بن حفص را در کتاب ثقات آورده (21)مى داند. عن ابن جریج، سألت عطاء: متى قیل الصلاة خیر من النوم؟ قال: لا أدرى. از عطاء پرسیدند: در چه زمانى این جمله افزوده شد؟ گفت نمى دانم. بنا براین این جمله مربوط به اذان نماز نیست بلکه بعدها افزود شده است. بررسى روایات الشوکانى: عن سعید بن المسیب، فأدخلت هذه الکلمة فى تأذین الى صلاة الفجر(22). یعنى قول بلال الصلاة خیر من النوم. و زاد ابن ماجة: فاقرها رسول الله و فى اسناده ضعف جداً(23) شوکانى از سعید ابن مسیب نقل مى کند که این جمله در اذان صبح داخل گردید - یعنى زیاد شد- و به نقل از ابن ماجة: پیامبر اکرم نیز آنراامضاء کرد. شوکانى مى گوید سند این حدیث بسیار ضعیف است. روى ابن ماجة و احمد و الترمذى من حدیث بلال: قال رسول الله: لا تثویب فى شیى من الصلاة الا فى الصلاة الفجر(24) یعنى جز در نماز صبح در اذان هیچ نمازى «الصلاة خیر من النوم» نمى گوییم. شوکانى مى گوید در این سند دو اشکال به نظر مى رسد: ابو اسماعیل ملائى ضعیف است. عبد الرحمن بن ابى لیلى نمى تواند از بلال روایت کند(25)سال 17 هجرى متولد شده است و بلال در همان ایام فوت نموده است. ابن حجر مى گوید: لا یصح له سماع من عمر. یعنى ابن لیلى نمى تواند از عمر حدیث نقل کند، با اینکه عمر بعد از بلال به چند سال فوت شده است پس چگونه مى تواند ازبلال حدیث نقل کند. ابن ماجة: عن سعید بن المسیب عن بلال: انه اتى النبى یؤذنه بصلاة الفجر، فقیل هو نائم، فقال: الصلاة خیر من النوم، فأقرت فى تأذین الفجر. فثبت الأمر على ذلک. سعید بن مسیب از بلال نقل مى کند: چون بلال به هنگام طلوع فجر خدمت پیامبر آمد تا او را خبر کند، حضرت در خواب بودند بلال صدا زد: الصلاة خیر من النوم. پس این جمله در اذان صبح قرار گرفت. ولى در سند این حدیث انقطاع و ارسال است، زیرا که سعید نمى تواند از بلال حدیث نقل کند زیرا در سال 14 متولد شد و بلال در آن زمان در شام، و سعید در کوفه بود. روایة ابى محذورة: «حدثنا مسدد، عن الحرث بن عبید عن محمد بن عبد الملک بن ابى محذورة، عن ابیه عن جده: علمنى سنة الاذان: قال مسمح مقدم رأسى و قال:...ان کان صلاة الصبح، قلت: الصلاة خیر من النوم...» یعنى پیامبر فرمود: چنانچه در اذان نماز صبح باشد، دو مرتبه مى گوئى: الصلاة خیر من النوم. ابن حجر مى گوید: عبد الحق گفته است که به این سند نمى توان احتجاج کرد و ابن قطان گفته است: عبد الملک مجهول الحال است. (26) و اما الحارث بن عبید; احمد مى گوید: مضطرب الحدیث و ابن معین زیاد مى گوید، ضعیف الحدیث (27). روایت ابو محذورة را به طریق دیگرى ابراهیم بن اسماعیل بن عبد المک بن أبى محذورة نقل کرده و مى گوید: سمعت جدى عبد الملک بن ابى محذوره یذکر أنه سمع أبا محذوره کان یقول فى الفجر: الصلاة خیر من النوم. ولى ابراهیم بن اسماعیل را تضعیف کرده اند: یحى بن معین گفته: او ارزشى ندارد. ابو نعیم: حدیث او دو فلس ارزشى ندارد. بخارى: کثیرالوهم. نسائى: ضعیف.(28) حدیث صحیحى که مسلم آنرا آورده ینقل از عبد الله بن محیریز، از ابو محذورة: ان نبى الله علمه هذا الاذان(29) در این حدیث سخنى از تثویب به بیان نیامده است. «عن ابى محذوره: ان نبى الله علمه هذا الاذان: الله اکبر (2) اشهد ان لا اله الله (2) اشهد ان محمداً رسول الله (2) حى على الصلاة (2) زاد اسحق: الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله. حى على خیر العمل طبق نقل جمعى از فقهاء اهل سنت جمعى از بزرگان اعم از صحابة و تابعین و فقهاء اهل سنت بر این جمله از اذان ملازم و مداوم بودند. و نمى توان ادعا کرد که اینها عمداً اضافه کرده اند و مرتکب بدعت در دین شده اند. 1- حضرت زین العابدین به نقل از بیهقى 1: 624. السنن الکبرى (30) 2- عبد الله بن عمر: به نقل از بیهقى و مصنف عبد الرزاق. 3- ابو امامة سهل بن حنیف ساعدى، صحابى به نقل ابى حزم، 3: 160. 4-شافعى در یکى از دو قول خو شوکانى در نیل الاوطار 2: 39. 5-الحسن بن حى ت 263 هجرى به نقل الاحکام احمد بن یحیى . 6- زید بن ارقم: به نقل از بیهقى و محب الدین طبرى، نیل الاوطار، 2:39. معرفى امام زین العابدین، ذهبى مى گوید: «السید الامام زین العابدین، و قال ابن سعد، کان على بن الحسین، ثقة مأمونا، کثیر الحدیث عالیاً رفیعاً و رعاً.»(31) یعنى او بزرگ و امام بود. ابن سعد مى گوید: او موثق و مأمون و کثیر الحدیث بود و احادیث او والا و بلند مرتبه بود و خودش با شخصیت و پرهیزگار بود. معرفى زید ابن ارقم: او جزء مشاهیر اصحاب پیامبر بود و در جنگ موته و غیر آن شرکت داشت. و مى گویند جزء کسانى است که پیامبراکرم او را بشارت بهشت داده است (32)البته از نظر ما مورد بحث است. معرفى حسن بن الجعد، ذهبى مى گوید: او حافظ و راستگو و محدث است و در سال 263هجرى وفات کرده است. ابن ابى حاتم نیز او را تأیید کرده است.(33) معرفى ابو امامة، ذهبى مى گوید: او فقیه و حجت است و در زمان پیامبر به دنیا آمد. زهرى مى گوید: او از بزرگان اصحاب و علماء آنان و از فرزندان بدر است و به سال 100 هجرى وفات کرده است (34) «البته از نظر ما او هیچ ارزش و اعتبارى ندارد.» چرا این جمله را از اذان حذف کردید: طبق روایت اهل بیت عصمت و طهارت این فصل جزء اذان بوده و هست و به ولایت و محبت فاطمه زهرا تفسیر شده است و علت حذف این است که تأکید بر آن نشود. مرحوم صدوق از امام کاظم نقل مى کند: «ابن ابى عمیر علت حذف این جمله را از اذان سؤال مى کند. ایشان فرمود: آیا علت ظاهرى را مى خواهى یا علت باطنى؟ عرض کرد هر دو را مى خواهم. فرمود: علت ظاهرى این است که مردم مبادا جهاد را ترک کنند و به نماز روى آورند. و اما علت باطنى این است که خیر العمل به معناى ولایت مااست. پس کسانیکه دستور حذف آنرا صادر کردند خواستند تأکیدى بر ولایت ما و دعوت به آن نشود(35) 2- در خبر دیگر از امام صادق از معناى خیر العمل سؤال شد، فرمود: خیر العمل الولایة. 3- و در خبر سوم، فرمود: برُّ فاطمه و ولدها علیهم السلام. 4- و به نقل قاضى نعمان،امام باقر فرمود:این فصل از اذان در زمان پیامبر اکرم بود و در زمان ابوبکر نیز ادامه داشت. و در بخشى از ایام عمر بن الخطاب نیز گفته مى شده. سپس او دستور داد که حذف شود و گفت: زیرا اگر مردم بفهمند که نماز از جهاد بهتر است،جهاد را رها مى کنند و به سوى نماز روى مى آورند.(36) اما من طرق اهل البیت: و اما فى روایات اهل البیت علیهم، فقد ورد «حى على خیر العمل» و انه من فصول الاذان. کما ورد تفسیره بالولایة، و برّ فاطمة الزهراء. و ان السر فى حذف القوم لها عن فصول الاذان و الاقامة هو ان لا یقع التأکید و الحث علیه. 1- الصدوق: «... عن محمد بن ابى عمیر، انه سأل أباالحسن (ع) عن حى على خیر العمل، لم ترکت من الاذان؟ قال: ترید العلة الظاهرة او الباطنة؟ قلت: اریدها جمیعاً، فقال أما العلة الظاهرة، فلئلاً یدع الناس الجهاد اتکالا على الصلاة و اما الباطنة، فان خیر العمل الولایة، فأراد من أمر بترک «حى على خیر العمل» من الاذان أذان أن لا یقع حث علیها و دعاء الیها.»(37) 2- القاضى: «عن أبى جعفر (ع) قال: کان الاذان حى على خیرالعمل، على عهد رسول الله و به امروا أیام ابى بکر و صدراً من أیام عمر، ثم أمر عمر بقطعه، و حذه من الاذان و الاقامة، فقیل به فى ذلک فقال: اذا سمع الناس، أن «الصلاة خیر العمل» تهاونوم بالجهاد، و تخلفوا عنه.» (38) 3- الصدوق: «و فى خبر آخر أن الصادق (ع) سئل عن معنى حى على خیر العمل، فقال الولایة.» و فى خبر آخر: خیر العمل برُّ فاطمة و ولدهما علیهم السلام، اذن مقضى روایا تنا و تصریح کتاب الاحکام أن حذفه کان على عهد عمر. (39) در بحث قبل گفته شد که جمعى از صحابه و تابعین و فقهاء اهل سنت در اذان حى على خیر العمل را ذکر مى کردند. یکى از آن افراد حسن بن یحیى بن الجهد است. که به نقل کتاب «الاحکام» این فصل را پیامبر اکرم در اذان مى فرمودند ولى در زمان عمر بن الخطاب حذف شد .(40) معرفى حسن بن یحیى: ذهبى مى گوید: «المحدث، الحافظ، الصدوق.»(41) ابن ابى حاتم مى گوید: صدوق، ابن حبان او را در ثقات آورده است و در سال 363هجرى وفات کرد.(42) تصریح عمر بن خطاب: علامه قوشجى (متوفاى 879) در شرح تجدید در بحث امامت مى گوید: «ان عمر قال و هو على المنبر: ایها الناس ثلاث کن على عهد رسول الله و انا انهى عنهن و ار مهن و اعاقب علیهن: متعة النساء، و متعة الحج و حى على خیر العمل.» ثم اعتذر عنه بقوله: ان ذلک لیس مما یوجب قدحاً فیه، فان مخالفة المجتهد لغیره فى المسائل الاجتهادیة لیس ببدع.»(43) «عمر بر فراز مردم گفت: اى مردم سه چیز در زمان پیامبر حلال بودند ولى من آنها را حرام مى کنم و از آن نهى مى کنم و مورد مؤاخذه و عقوبت قرار خواهم داد: متعة النساء، ازدواج موقت ، متعه حج و عبارت حى على خیر العمل. سپس جناب قوشچى در مقام توجیه کار جناب عمر بر آمده و مى گوید: این کار از جناب عمر سبب طعن و قدح او نمى شود زیرا که مخالفت مجتهد با مجتهد دیگر در مسائل اجتهادى بدعت نیست. الشهادة الثالثة: قبل از شروع این بحث روایاتى را که غالباً مورد استدلال یا تأیید قرار مى گیرد نقل مى کنیم: روى القاسم بن معاویة، قال: قلت لابى عبدالله هو لاء یروون حدیثاً فى معراجهم انه لما اسرى برسول الله راى على العرش مکتوباً لااله الا الله محمد رسو الله، ابوبکر الصدیق، فقال: سبحان الله غیروا کل شى حتى هذا، قلت نعم، قال: ان الله عزوجل لما خلق العرش کتب علیه: لا اله الا الله، محمد رسول الله، على أمیرالمؤمنین. و لما خلق الله عزوجل الماء کتب فى مجراه لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیر المؤمنین. و لما خلق الله عزوجل الکرسى کتب على قوائمه: لا اله الا الله، محمد رسول الله، على أمیر المؤمنین. و لما خلق الله عزوجل اللوح کتب فیه: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیرالمؤمنین. ولما خلق الله اسرافیل کتب على جبهته: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیر المؤمنین. و لما خلق الله عزوجل جبرئیل کتب على جناحیه : لا اله الا الله، محمد رسول الله، على أمیرالمؤمنین. و لما خلق الله عزوجل السموات کتب على أکنافها : لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیرالمؤمنین. و لما خلق الله عزوجل الأرضین کتب فى أطباقها : لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیرالمؤمنین. و لما خلق الله عزوجل الجبال کتب فى رؤسها: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیرالمؤمنین. و لما خلق الله عزوجل الشمس کتب علیها : لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیرالمؤمنین. و لما خلق الله عزوجل القمر کتب علیه : لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی أمیرالمؤمنین. و هو السواد الذى ترونه فى القمر. فأذا قال أحدکم لا اله الا الله، محمد رسول الله،فلیقل علی أمیرالمؤمنین.(44) امام صادق فرمود: هنگامیکه خداوند عرش را آفرید بر آن نوشت: : لا اله الا الله، محمد رسول الله، على أمیرالمؤمنین. و هنگامیکه آب را آفرید بر بستر آب این سه شهادت را نوشت. و هنگامیکه کرسى را آفرید بر مستون و پایه هاى آن این سه شهادت را نوشت. و هنگامیکه لوح را آفرید بر آن این سه جمله را نوشت. و هنگامیکه اسرافیل را آفرید این سه جمله را بر پیشانى او نوشت و هنگامیکه جبرئیل را آفرید این سه جمله را بر دو بال او نوشت .و هنگامیکه آسمانها را آفرید این سه جمله را بر آفاق آن نوشت و هنگامیکه زمین ها را آفرید برآنها نوشت و هنگامیکه کوه ها را آفرید این سه جمله را بر قله هاى آن نوشت و هنگامیکه ماه را آفرید این سه جمله را بر روى آن نوشت . پس هر زمان و هر وقت کسى از شما جمله : لا اله الا الله، محمد رسول الله،را بگوید حتماً در پس آن على أمیرالمؤمنین را بگوید. کلینى: عن الصادق: انا اول اهل البیت ،نّوه الله بأسمائنا انه لما خلق السماوات و الارض أمر منایاً فنادى: اشهد ان لا اله الا الله،ثلاثاً-أشهد ان محمداً رسول الله، ثلاثاً- و أشهد ان علیاً امیرالمؤمنین حقاً، ثلاثاً.(45) «خداوند عزوجل اولین اسمهایى را که به بزرگى و عظمت یاد فرمود، اسمهاى ما اهل بیت بود. خداوند هنگامیکه آسمانها را خلق کرد دستور داد ندا دهنداى ندا سر دهد: أشهد أن لا اله الا الله،سه مرتبه -أشهد أن محمداً رسول الله، سه مرتبه - و أشهد أن علیاً أمیرالمؤمنین حقاً،سه مرتبه. امام به نقل از پیامبر اکرم: و إنّ قال فى اول وضوئه: بسم الله الرحمن الرحیم، طهرت أعضاء کلها من الذنوب، و ان قال فى آخر و ضوئه او غسله من الجنابة: سبحانک اللهم و بحمدک، اشهد ان لا اله الا انت،استغفرک و أتوب الیک وأشهد ان محمداً عبدک و رسولک، و أشهد ان علیاً ولیک و خلیفتک بعد نبیک و ان اولیاءه خلفاؤک و أوصیاؤه تحاتت عنه ذنوبه، کما تحاتت اوراق الشجر...»(46) «کسى که در ابتداى وضوى خود بسم الله بگوید تمامى اعضاء او از گناه پاک مى شود و اگر در آخر وضوى یا غسل خود بگوید: شهادت مى دهم که جز تو خدایى نیست و تو را استغفار مى کنم و به تو باز مى گردم و شهادت مى دهم به رسالت محمد بنده و رسول تو و شهادت مى دهم که على ابن ابیطالب ولى و خلیفه تو پس از پیامبر اکرم و اولیاء او خلیفه و جانشین تو و اوصیاء على مى باشند، پس اگر این جملات را بگوید گناهان او فرو مى ریزد. البرسى عن الخوارزمى عن ابن عباس: قال رسول الله جاءنى جبرائیل فنشر جناحیه فاذا على احدهما مکتوب، لا اله الا الله، محمد النبى و على الاخر: لا اله الا الله، على الولى. و على ابواب الجنة مکتوب: لا اله الا الله، محمد رسول الله، على أخوه و ولى الله. أخذت ولایته على الذر قبل خلق السموات و الارض بألفى عام.»(47) پیامبر اکرم فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و بالهایش را باز کرد ناگهان دیدم بر یکى از آن دو نوشته بود: لا اله الا الله، محمد پیامبر است و بر بال دیگر نوشته بود: لااله الا الله، على ولى است و فرمود: بر درب هاى بهشت نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول خداست و على برادر او ولى خداست، اقرارا به ولایتش را از عالم ذر گرفتم، قبل از خلقت آسمانها و زمین ،به دو هزار سال. ابن شبرویه در فردوس الاخبار: عن امام علی عن النبی محمد انه قال: لما اسرى بى رأیت على باب الجنة مکتولا بالذهب لابماء الذهب: لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله، فاطمة امة الله الحسن و الحسین صفوة الله، و على باغضهم لعنة الله.»(48) «پیامبر فرمود: به هنگام معراج دیدم درب بهشت با طلا نوشته بود: لا اله الا الله، محمد رسول الله، على و آله و فاطمه کنیز خداست و حسنین انتخاب شده خدا هستند و بر دشمنان و کینه توزان آنها لعنت خدا باد.» ابو سعید خدرى در حدیث براة مى گوید: قلت: فداک ابى و امى یا رسول الله. ماتعنى ببراة امیرالمؤمنین؟ قال: لا اله الا الله محمد رسول الله، على امیر المؤمنین وصى رسول الله.»(49) «ابو سعید خذرى مى گوید: عرض کردم یا رسول الله پدر و مادرم به فدایت: منظور و مقصود شما از برات امیرالمؤمنین چیست؟ فرمود: یعنى لا اله الا الله، محمد رسول الله، على امیرمؤمنان و وصى رسول خداستقال وکیع، قال ابو سعید: یا رسول الله ما معنى براة علی؟ قال: لا اله الا الله، محمد رسول الله علی ولى الله.»(50) «وکیع مى گوید: ابو سعید راجع به برات از پیامبر سؤال کرد، ایشان فرمود: یعنى شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله و على ولى الله. یعنى مرحوم آیت الله طبسى پس از نقل این روایات از کتابهاى عامه و خاصه مى گوید: «حاصل القول: ان استجباب ذکر الشهادة الثالثة فى الاذان و الاقامة قوى جداً بل لا یبعد القول بالوجوب و الجزئیة.»(51) مرحوم طبسى مى فرماید: حاصل کلام اینکه قول به استجباب شهادت سوم در اذان و اقامه قوى است، بلکه بعید نیست قول به وجوب و جزئیت آن در اذان و اقامه و ایشان پس از روایت احتجاج فرمود: «فظهور هذه الروایة توجب ذکر الشهادة الثالثة مع الشهادتین بلا استثناء مورد (لا التحریم) فلو لم یکن فى المقام غیر هذه الروایة لکفت دعامة للقول.»(52) «ظاهر این روایت وجوب شهادت سوم پس از ذکر شهادتین است بدون اینکه هیچ موردى حتى اذان و اقامه استثناء شود، و اگر نبود جزء همین روایت باز هم براى تأیید این قول و پشتیبانى کفایت مى کرد . شهادة الثالثة: عند الفقهاء اقوال فقهاء: 1- جزء اذان نیست، نه واجب است نه مستحب واین معنى قول صدوق (53)و شیخ طوسى (54)است. 2- کراهت: در صورت عدم شرعیت آن در اذان و حرمت در صورت اعتقاد شرعیت آن (55)و این معنى قول فیض کاشانى است. 3- حرمت، زیرا که فصول اذان خالى از این جزء است و این فتواى سبزوارى است.(56) 4- عدم اثم و گناه نبودن، آوردن شهادة ثالثة هرچند جزء اذان نیست .(57) 5- جزء مستحبى اذان است واین قول مرحوم مجلسى و محدث بحرانى است و مرحوم طبسى.(58) 6- مقتضى براى جزئیت داشته ولى مانع داشته است و این فتواى مرحوم فقیه سبزوارى است، مى گوید: «لکن الظاهر انه لوجود المانع لالعدم المقتضى، ویکفى فى أصل الرجحان من الاخبار...التى یقف علیها المتتبع...و التى یستفاد من مجموعها تلازم تشریع الشهادات الثلاث. مع استظهار جمع من الاساطین کالشهید و الشیخ و العلامه رجحانه فى الاذان. و هذا المقدار یکفى بعد التسامح فى ادلة السنن و هم یتسامحون فى الحکم بالستحباب فى جملة من الموارد بأقل قلیل من ذلک کما لا یخفى. و قد صارت الشهادة باولایة فى الاذان و الاقامة من شعار الامامیة خلفاً عن سلف من العلماء، و طریق الاحتیاط الثیان بها رجاء.» «ظاهر این است که جزء فصول اذان نبوده - شهادت سوم - در اثر بودن مانع است نه عدم مقتضى، و کفایت مى کند در قول به رجحان شهادت سوم، طائفه اى از روایات(59)هم تلازم دارند افزون بر آنکه از جمعى فقهاء ما همانند شهید شیخ طوسى و علامه حلى بدست مى آید. که قائل به رجحان مى باشند، پس این مقدار یعنى روایات و کلمات فقهاء در جوار و رجحان کفایت مى کند در اثبات رجحان، اضافه بر تسامح در ادله سنن. جالب اینکه فقهاء در حکم به استحباب چیزى امرى درپاره اى از موارد فقه به کمتر از این ادله استناد مى کنند. شهادت سوم در اذان و اقامه جزء شعار امامیه قرار گرفته است،نسل به نسل خلفاً عن سلف از علماء پس احتیاط در بجا آوردن آن است به عنوان رجاء. قول مرحوم سید محسن حکیم: حاصل فرمایش ایشان این است که امروز جزء شعار و علامت تشیع است و لذا راجح و بلکه واجب مى باشد، البته نه به عنوان جزء اذان. «بل ذلک فى هذه الاعصار معدود من شعائر الایمان و رمز الى التشیع، فیکون من هذه الحجة راجحاً شرعاً بل قدیکون واجباً لکن لا بعنوان الجزئیة من الاذان...»(60) مرحوم نراقى: از فرمایشات ایشان این چنین بدست مى آید که بعید نیست قول به استحباب شهادت سوم زیرا که اولاً: مقتضى تسامح در ادله سنن مى باشد، ثانیاً: شاذ بودن این اخبار مانع از ثابت کردن استحباب نیست. زیرا که در بسیارى از اخبار در موارد فقه مى گویید این اخبار شاذ مى باشد ولى در عین حال اثر آنرا بر استحباب حمل مى کنند. «اما القول بالتحریم مطلقاً فهو مما لاوجه له اصلاً و الاصل ینفیه و عمومات الحث على الشهادة بها نرده و لیس من کیفیتهما اشتراط التوالى و عدم الفصل بین فصولها حتى یخالفها الشهادة، کیف؟ و لا یحرم الکلام اللغو بینها فضلاً عن الحق.» یعنى موالات و پى در پى آوردن آن و عدم فصل میان اجزاء آن جزء شرائط اذان نیست، تا گفته شود که شهادت سوم میان فصول اذان جدایى مى اندازد. چگونه شهادت سوم فصل شمرده مى شود و حال آنکه سخن لغو و بیهوده تا چه حد رسد به سخن حق در اذان حرمتى ندارد. «و توهم الجاهل الجزئیه غیر صالح لأثبات الحرمة کما فى سائر ما یتخلل بینها من الدعاء. بل التقصیر على الجاهل حیث لم یتعلم.» یعنى اینکه جاهل و عملى آن را جزء اذان و فصول آن قرار دهد این معنى دلیل بر حرمت آن نمى شود، همانند بسیارى از ادعیه که لا بلاى فصول اذان و اقامه گفته مى شود، و جزء آن نیست بلکه جاهل و عامى کوتاهى کرده و پى یاد گرفتن نرفته است.» «اما القول بکراهتها: فأن ارید بخصوصها، فلاوجه لها ایضاً. و ان ارید من حیث دخولها فى التکلم المنهى عنه فى خلالها فلها وجه لو لا المعارض ولکن تعارضه عمومات الحث على الشهادة مطلقاً و الامر بها بعد ذکر التوحید و الرسالة بخصوصه کما فى المقام. رواه فى الاحتیاج...بالعموم فیبقى أصل الاباحة سلیماً عن المزیل، بل الظاهر من شهادة الشیخ و الفاضل (61) والشهید (62) کما صرح به فى البحار. ورود الاخبار بها فى الاذان بخصوصه أیضاً. قال فى المبسوط: و اما قول: أشهد ان علیاً امیر المؤمنین على ما ورد فى شواذ الاخبار و على هذا فلا بعد فى القول باستحبابها فیه، للتسامح فى ادلته و شذوذ اخبارها لا یمنع عن اثبات السنن بها، کیف؟ و حرام کثیراً یجیبون عن الاخبار بااشذوذ، فیحملونها على الأستحباب.»(63) یعنى قول بکراهت شهادت سوم، اگر به عنوان خصوص شهادت سوم بودن است البته قول به کراهت وجهى ندارد. ولى اگر علت کراهت بلحاظ این باشدکه داخل در کلام و تکلم است که البته نهى شده است از آن در لابلاى اذان و اقامه. این معنى وجهى دارد اگر مبتلا به معارض نبود و حاال آنکه ما عمومات زیادى داریم که تشویق بر شهادت سوم دارد. چه در اذان و چه در اقامه و چه در غیر ان. همانند روایت احتجاج... پس اصالة -الاباحة وبلا مانع بودن- سالم مى ماند. بلکه ظاهر از شهادت شیخ طوسى و علامه حلى و شهید اول این است که روایاتى هم در خصوص شهادت سوم در اذان وارد شده است. زیرا که شیخ در مبسوط مى گوید: «اما قول أشهد ان علیاً امیرالمؤمین چنانچه در اخبار شاذى آمده است مورد عمل نیست، بنابراین هیچ بعید نیست قول باستحباب آن در اذان. صاحب جواهر مى گوید: «لکن و مع ذلک کله فعن المجلسى انه لا یبعد کون الشهادة بالولایة من الاجزاء المستحبة للاذان استناداً الى هذه المراسیل التى رمیت بالشذوذ، و انه مما لا یحوز العمل بها. والى ما فى خبر القاسم بن معاویة...و هو کماترى. الا انه لا بأس بذکر ذلک لا على سبیل الجزئیة عملاً بالخبر المزبور ولا یقدح مثله فى الموالاة و الترتیب، بل هى کالصلاة على محمد عند سماع اسمه... بل لو لا تسالم الأصحاب لأمکن دعوى الجزئیة بناء على صلاحیّه العموم لمشروعیة الخصوصیة. و الامر سهل.»(64) «مرحوم صاحب جواهر پس از نقل کلام علامه مجلسى در جزءیت فرمود: ولى اشکالى ندارد ذکر شهادت سوم نه به عنوان جزئیت، بلحاظ عمل کردن به روایت احتجاج و این معنى شهادت سوم ضررى به موالات و ترتیب اذان و اقامه نمى زند، بلکه همانند صلوات بر محمد است به هنگام شنیدن اسم ایشان در اذان و بلکه اگر اتفاق و تسالم اصحاب و فقهاء بر عدم جزئیت نبود جا داشت ادعاى جزئیت آنرا مى کردیم، بنابراینکه عمومات صلاحیت دارند خصوصیت براى عبادت تشریع کنند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1-المبسوط، 1: 127. 2-در نقل قبل مى گوید: در خواب بودم و در این نقل مى گوید بین خواب و بیدارى بودم!! 3-المبسوط،1: 127. 4-وسائل الشیعة، 5: 369. 5-وسائل الشیعة، 5: 370. 6-مستدرک الوسائل، 5: 370. 7-الوسایل،5: 370 8-مبسوط سرخسى، 1: 127. 9-المبسوط، 1: 127. 10-همان. 11-نیل الاوطار، 2: 36. ابو داود، 1: 135. 12-نیل الاطوار، 2:37. 13-نیل الاوطار،2:38. 14-الموطا، 1: 72. 15-بدایة المجتهد، 1: 106. 16-المحملى،3: 161. 17-مصنف عبد الرزاق، 1: 474، ح 1827. 18-تهذیب الکمال، 4:436. 19-سیر اعلام النبلاء، 5: 38. 20-مصنف عبد الرزاق، 1: 474. 21-تهذیب الکمال، 14: 43.. 22-نیل الاوطار، 2:38. 23-سنن ابن ماجة، 1: 237. لاتثوبن فى شیى من الصلوات الا فى الصلاة الفجر. 24- سخن الترمذى، 1: 378. 25-نیل الاوطار، 2: 38. 26-تهذیب التهذب، 9:282. 27-تهذیب الکمال،4:48. نیل الاوطار، 2:38.فیه مقال . 28-تهذیب الکمال، 1: 322. 29-صحیح مسلم، 1: 142/ صقه الاذان. 30-مصنف عبد الرزاق، 1:464. 31-سیر اعلام النبلاء، 4:387. الطبقات، 5:211. 32-سیر الاعلام النبلاء، 3:186. 33-سیر الاعلام النبلاء، 12: 356. 34-سیر الاعلام النبلاء، 3: 517، تهذیب الکمال، 2: 107 - و ج 21ص 36. 35-علل الشرائع 368- و سائل الشیعة، 5:42و 61. 36-دعائم الاسلام 1: 142. 37-علل الشرائع، 368. ب 89ح 3- وسائل الشیعة ،5:42ح 16 ب 19. 38-دعائم الاسلام، 1:142- مستدرک الوسائل 4: 41ب 18 ح 3. 39-معانى الاخبار، 38ح1- التوحید، 238ح 1- الوسائل، 70،ح1 ب 37. 40-نیل الاوطار 2:39. 41-سیر اعلام النبلاء 12: 356. 42-تهذیب التهدیب 2: 280. 43-شرح التجرید 484. انظر الغدیر الطبعة الجدیدة 6:335. 44-الاحتجاج 1:230. 45-کافى 1:439، ح8.باب مولد النبى (ص). 46-الوسائل 1:398. چاپ اهل بیت. 47-درر الاخبار 1: 48 آیة اله شیخ محمد رضا طبسى. 48-درر الاخبار 1: 48. 49-همان مدرک . 50-همان مدرک. 51-همان مدرک. 52-درر الاخبار 1: 47. 53-من لا یحضره فقیه 1: 189. 54-المبسوط 1: 99. 55-مفاتیح الشرایع 1: 118. 56-ذخیرة المعاد 254. 57-مبسوط 1: 99. البته در مبسوط عبارت «یأثم» مى باشد ولى ظاهراً غلط مى باشد و صحیح آن «لم یأثم» مى باشد. 58-بحارالانوار 81: 11. الحدائق الناضرة 7: 404. 59-مهذب الاحکام 6:21. 60-مستمسک العروة الوثقى 5:545. 61-المنتهى 1: 255. الذکرى 170 - البیان 144. 62-همان مدرک. 63-مسند الشیعة 4:487. 64-جواهر الکلام 9: 87.

طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه طراحی وب سایت آرایشگاه مردانه وب سایت آرایشگاه مردانه معرفی خدمات معرفی خدمات آرایشگاهی رزرو آنلاین طراحی وب سایت سالن آرایش مردانه طراحی حرفه ای وب سایت ریسپانسیو تحویل 2 روزه دمو آنلاین فروش وب سایت فروش وب سایت آرایشگاه مردانه
All Rights Reserved 2023 © BSFE.ir
Designed & Developed by BSFE.ir